Divan-e Shams Ghazal 786 Beyt 6 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۸۶

  1. عارفا بهر سه نان دعوت جان را مگذار تا سنانت چو علی در صف هیجا بزند

G786:6

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 آنک عکس رخ او راه ثریا بزند·گر ره قافله عقل زند تا بزند
  2. 2 آنک نقل و می او در ره صوفی نقدست·رسدش گر به نظر گردن فردا بزند
  3. 3 گر پراکنده دلی دامن دل گیر که دل·خیمه امن و امان بر سر غوغا بزند
  4. 4 عمری باید تا دیو از او بگریزد·احمدی باید تا راه چلیپا بزند
  5. 5 در هر آن کنج دلی که غم تو معتکفست·نیم شب تابش خورشید بر آن جا بزند
  6. 6 عارفا بهر سه نان دعوت جان را مگذار·تا سنانت چو علی در صف هیجا بزند
  7. 7 زین گذر کن که رسیدست شهنشاه کرم·خیز تا جان تو بر عیش و تماشا بزند
  8. 8 کف حاجت بگشا جام الهی بستان·تا شعاع می جان بر رخ و سیما بزند
  9. 9 رخ و سیمای تو زان رونق و نوری گیرد·که کف شق قمر بر مه بالا بزند
  10. 10 بر سرت بردود و عقل دهد مغز تو را·عقل پرمغز تو پا بر سر جوزا بزند
  11. 11 خواجه بربند دو گوش و بگریز از سخنم·ور نه در رخت تو هم آتش یغما بزند
  12. 12 بگریز از من و از طالع شیرافکن من·کاخترم کوکبه بر آدم و حوا بزند
  13. 13 هین خمش باش که نور تو چو بر دل‌ها زد·نور محسوس شود بر سر و بر پا بزند

ganjoor: sh786 · public domain