Divan-e Shams Ghazal 949 Beyt 10 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۹۴۹

  1. چو خونبهای تو ای دل هوای عشق ویست مگو که کشته شدم خونبها چه سود کند

G949:10

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند·چو من زمین تو گشتم سما چه سود کند
  2. 2 ایا بتان شکرلب چو روی شه دیدم·مرا جمال و کمال شما چه سود کند
  3. 3 دلم نماند و گدازید چون شکر در آب·جمال ماه رخ دلربا چه سود کند
  4. 4 فلک ببست میان مرا ز فضل کمر·ولیک بی‌شه شهره قبا چه سود کند
  5. 5 هزار حیله کنم من دغا و شیوه عشق·چو شه حریف نباشد دغا چه سود کند
  6. 6 مرا بقا و فنا از برای خدمت اوست·مرا چو آن نبود این بقا چه سود کند
  7. 7 سقا و آب برای حرارت جگرست·جگر چو خون شد ای دل سقا چه سود کند
  8. 8 فلک به ناله شد از بس دعا و زاری من·چو بخت یار نباشد دعا چه سود کند
  9. 9 مگو چنین تو چه دانی بلا دریست نهان·خدای داند و بس کاین بلا چه سود کند
  10. 10 چو خونبهای تو ای دل هوای عشق ویست·مگو که کشته شدم خونبها چه سود کند
  11. 11 تو هان و هان به دل و دیده خاک این ره شو·چو خاک باشی باید علا چه سود کند
  12. 12 در آن فلک که شعاعات آفتاب دلست·هزار سایه و ظل هما چه سود کند
  13. 13 هما و سایه‌اش آن جا چو ظلمتی باشد·ز نور ظلمت غیر فنا چه سود کند
  14. 14 دلا تو چند زنی لاف از وفاداری·برو به بحر وفا این وفا چه سود کند
  15. 15 صفای باقی باید که بر رخت تابد·تو جندره زده گیر این صفا چه سود کند
  16. 16 چو کبر را بگذاری صفا ز حق یابی·بدانی آنگه کاین کبریا چه سود کند
  17. 17 برو به نزد خداوند شمس تبریزی·فقیر او شو جانا غنا چه سود کند

ganjoor: sh949 · public domain