Divan-e Shams› Ghazal 954› Beyt 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۹۵۴
- طراز خلعت آن خوش نظر چو دیده شود هزار جامه ز درد و دریغ و غم بدرید
G954:3
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 فزود آتش من آب را خبر ببرید·اسیر میبردم غم ز کافرم بخرید
- 2 خدای داد شما را یکی نظر که مپرس·اگر چه زان نظر این دم به سکر بیخبرید
- 3 طراز خلعت آن خوش نظر چو دیده شود·هزار جامه ز درد و دریغ و غم بدرید
- 4 ز دیده موی برست از دقیقه بینیها·چرا به موی و به روی خوشش نمینگرید
- 5 ز حرص خواجگی از بندگی چه محرومید·ز غورها همه پختید یا که کور و کرید
- 6 در آشنا عجمی وار منگرید چنین·فرشتهاید به معنی اگر به تن بشرید
- 7 هزار حاجب و جاندار منتظر دارید·برای خدمتتان لیک در ره و سفرید
- 8 همیپرد به سوی آسمان روان شما·اگر چه زیر لحافید و هیچ مینپرید
- 9 همیچرد همه اجزای جان به روض صفات·از آن ریاض که رستید چون از آن نچرید
- 10 درخت مایه از آن یافت سبز و تر زان شد·زبون مایه چرایید چونک شیر نرید
- 11 هزار گونه کجا خستتان به زیر سجود·کجا نظر که بدانید تیغ یا سپرید
- 12 هزار حرف به بیگار گفتم و مقصود·به هر دمی ز چه شما خفیه تر چه بیهنرید
- 13 هنر چو بیهنری آمد اندر این درگاه·هنروران ز شادیت چون نه زین نفرید
- 14 همه حیات در اینست کاذبحوا بقره·چو عاشقان حیاتید چون پس بقرید
- 15 هزار شیر تو را بندهاند چه بود گاو·هزار تاج زر آمد چه در غم کمرید
- 16 چو شب خطیب تو ماهست بر چنین منبر·اگر نه فهم تباهست از چه در سمرید
- 17 کجا بلاغت ماه و کجا خیال سپاه·به مقنعه بمنازید چون کلاه ورید
- 18 بیافت کوزه زرین و آب بیحد خورد·خموش باش که تا ز آب هم شکم ندرید
ganjoor: sh954 · public domain