Divan-e Shams› Ghazal 961 ← previous · next →
Divan-e Shams · G961 · 14 beyts
غزل شمارهٔ ۹۶۱
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G961:1 جهان را بدیدم وفایی نداردجهان در جهان آشنایی ندارد
- G961:2 در این قرص زرین بالا تو منگرکه در اندرون بوریایی ندارد
- G961:3 بس ابله شتابان شده سوی دامشچو کوری که در کف عصایی ندارد
- G961:4 بر او گشته ترسان بر او گشته لرزانزهی علتی کان دوایی ندارد
- G961:5 نموده جمالی ولی زیر چادرعجوزی قبیحی لقایی ندارد
- G961:6 کسی سر نهد بر فسونش که چون مارز عقل و ز دین دست و پایی ندارد
- G961:7 کسی جان دهد در رهش کز شقاوتز جانان ره جان فزایی ندارد
- G961:8 چه مردار مسی که مرد او ز مسیکه پنداشت کو کیمیایی ندارد
- G961:9 برای خیالی شده چون خیالیبجز درد و رنج و عنایی ندارد
- G961:10 چرا جان نکارد به درگاه معشوقعجب عشق خود اصطفایی ندارد
- G961:11 چه شاهان که از عشق صد ملک بردندکه آن سلطنت منتهایی ندارد
- G961:12 چه تقصیر کردست این عشق با توکه منکر شدی کو عطایی ندارد
- G961:13 به یک دردسر زو تو پا را کشیدیچه ره دیدهای کان بلایی ندارد
- G961:14 خمش کن نثارست بر عاشقانشگهرها که هر یک بهایی ندارد
ganjoor: sh961 · public domain