Divan-e Shams› Ghazal 963 ← previous · next →
Divan-e Shams · G963 · 17 beyts
غزل شمارهٔ ۹۶۳
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G963:1 دل من که باشد که تو را نباشدتن من کی باشد که فنا نباشد
- G963:2 فلکش گرفتم چو مهش گرفتمچه زنند هر دو چو ضیا نباشد
- G963:3 به درون جنت به میان نعمتچه شکنجه باشد چو لقا نباشد
- G963:4 چو تو عذر خواهی گنه و جفا راچه کند جفاها که وفا نباشد
- G963:5 چو خطا تو گیری به عتاب کردنچه کند دل و جان که خطا نباشد
- G963:6 دو هزار دفتر چو به درس گویمنه فسرده باشم چو صفا نباشد
- G963:7 سمنی نخندد شجری نرقصدچمنی نبوید چو صبا نباشد
- G963:8 تو به فقر اگر چه که برهنه گردیچه غمست مه را که قبا نباشد
- G963:9 چه عجب که جاهل ز دلست غافلملکی و شاهی همه را نباشد
- G963:10 همه مجرمان را کرمش بخواندچو به توبه آیند و دغا نباشد
- G963:11 بگداز جان را مه آسمان رابه خدا که چیزی چو خدا نباشد
- G963:12 چه کنی سری را که فنا بکوبدچه کنی زری را که تو را نباشد
- G963:13 همه روز گویی چو گلست یارمچه کنی گلی را که بقا نباشد
- G963:14 مگریز ای جان ز بلای جانانکه تو خام مانی چو بلا نباشد
- G963:15 چه خوشست شبها ز مهی که آن مههمه روی باشد که قفا نباشد
- G963:16 چه خوشست شاهی که غلام او شدچه خوشست یاری که جدا نباشد
- G963:17 تو خمش کن ای تن که دلم بگویدکه حدیث دل را من و ما نباشد
ganjoor: sh963 · public domain