خواندن› دفتر ۲› بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه› بیت ۱۲۰
M2:120 — موی کژ چون پردهٔ گردون بود / چون همه اجزات کژ شد، چون بوَد؟
M2:120
شرحِ سروش — برگرفته از لکچرهای ضبط شدهٔ مثنوی وی
شرح
جلسهٔ 04 — [02:02:03] تجربه حافظانه در برابر تجربه مولوی
تجربه حافظانه است. این چنین بهتر است بگیم. این تجربه اوست، نه تئولوژی او، نه کلام او. ممکنه در تئولوژی چیز دیگری بگه. اما مولوی چنین تجربهای نداشت. مولوی خیلی این عالم رو درست سر جای خودش میدید. هیچ کجی تو این عالم نمیدید. و میگفت اگه کجی میبینی، انعکاس کجی توست در این عالم. تو کجی که اون رو کج میبینی. این کاملاً یه فلسفه دیگری است، یک تجربه دیگری است. همون مثالی که، یعنی حکایتی که مولوی نقل میکنه. حالا ماه رمضان هم هست، اتفاقاً مناسبت داره. بارها هم گفتم براتون که اول ماه رمضان بود، کسی آمد و به عمر گفت که من ماه رو دیدم و رمضان شروع میشه. هیچ کس دیگه ندیده بود. عمر گفت بریم نشونم بده. با هم رفتن بالای بام و این شخص یه جای آسمون رو نشون داد، گفت اون هلال اونجاست، ببین. عمر هر چی نگاه کرد، هیچی نمیبینه. یه نگاهی به این شخص کرد، گفت شما یه دستی به چشمت بکش. این دست به چشمش کشید، یکی از این مژههاش که جلوی چشمشو گرفته بود، افتاد. گفت این مژه تو رو داره نشون میده که توی آسمون یک هلال هست. بعد مولوی دقیقاً همین جا وارد میشه:
یک موی کج پرده گردون میشود، یعنی این عالم رو در حجاب میبرد و تو درست نمیبینیش. حالا اگه سر تا پای تو کج بود چی؟ همه چیز کج میشود. در واقع و نه فقط اینجا، در همه جاهای دیگه مولوی همیشه به ما این رو هشدار رو میده که هر کجی که میبینی، حتی نه در عالم، در دیگران، نسبت میدی به دیگری که این آدم بده، اون بده، اول به خودت نگاه کن. خیلی وقتا داری اونچه رو که در وجود خودته انعکاس میدی، به اصطلاح پراجکت میکنی به دیگران، نسبت میدی به دیگران. از اینجا آغاز کن. این فلسفه مولوی است.
به زبانِ تو — AI
این بیت میگوید اگر یک نقص کوچک در وجود انسان (مانند یک تار موی کج) میتواند حقیقت بزرگی چون آسمان را بپوشاند، پس اگر تمام وجود انسان پر از کژی و نقص باشد، درک او از جهان چقدر تحریفشده و نادرست خواهد بود.
مولانا این بیت را در ادامهٔ داستان مردی میآورد که در زمان خلیفه عمر، گمان میکرد هلال ماه رمضان را دیده است، اما در واقع یک تار موی ابرویش جلوی چشمش را گرفته بود و او را به اشتباه انداخته بود.
مولانا از این داستان نتیجهای عمیق و روانشناختی میگیرد: اگر یک عیب جزئی و بیرونی میتواند اینچنین حجابی بر دید انسان شود و او را از دیدن حقیقت باز دارد، پس کژیها و نقصهای درونی و معنوی که تمام وجود انسان را فرا گرفتهاند، چه تأثیر ویرانگری بر شناخت او از عالم خواهند داشت؟
این بیت در واقع هشداری است به سالک و به هر انسانی. مولانا معتقد است که بسیاری از بدیها، نقصها و کژیهایی که ما در جهان بیرون و در دیگران میبینیم، در حقیقت بازتابی از کژیهای وجود خود ماست. پیش از آنکه دیگران یا عالم را قضاوت کنیم، باید به درون خود بنگریم و اجزای وجودمان را با پیروی از «راستان» و انسانهای کامل، صاف و مستقیم کنیم. جهان آینهای است که درون ما را به ما نشان میدهد؛ اگر تصویر کج است، ابتدا باید آینهبین را اصلاح کرد، نه آینه را.
- کژ
- کج، خمیده، نادرست
- پردهٔ گردون
- حجاب و پردهای برای آسمان؛ مانعی برای دیدن حقیقت
- اجزات
- جمع «جزء»؛ تمام بخشهای وجودی انسان (جسمی و روحی)
- چون بوَد؟
- چگونه خواهد بود؟ چه وضعی پیش خواهد آمد؟
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.