خواندن› دفتر ۳› بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد› بیت ۳۹۲۳
M3:3923 — بس که اندر وی غریب عور رفت / صبحدم چون اختران در گور رفت
M3:3923
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
این بیت میگوید که مسافران غریب و بیکسِ بسیاری شب را در آن مسجد گذراندند و تا صبح همگی، مانند ستارگانی که در روشنایی روز محو میشوند، از دنیا رفتند.
این بیت، دلیل شهرت هولناک «مسجد عاشقکش» را بیان میکند. مولانا با تشبیهی زیبا، سرنوشت قربانیان را به سرنوشت ستارگان در سپیدهدم گره میزند. همانطور که ستارگان با طلوع خورشید از آسمان محو میشوند و گویی در گوری از نور پنهان میگردند، مسافران غریب و بیسرپناهی هم که شب را در این مسجد به صبح میرساندند، دیگر زنده دیده نمیشدند.
واژهی «عور» در اینجا فقط به معنای برهنگی تن نیست، بلکه بیشتر به معنای بیکسی، بیدفاعی و نداشتن حامی است. این غریبان، آسیبپذیرترین افراد بودند و مرگشان کمتر کسی را متوجه خود میکرد. این تصویر، فضای رازآلود و خطرناک مسجد را تشدید میکند و زمینه را برای ورود عاشقی آماده میسازد که برخلاف دیگران، آگاهانه به استقبال این خطر میرود.
- بس که
- از بس که، به قدری که، بسیار
- اندر وی
- در آن (مسجد)
- غریب
- مسافر، فرد دور از وطن و بیکس
- عور
- برهنه، بیچیز، بیکس و بیدفاع
- اختران
- ستارگان
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.