خواندن دفتر ۶ بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن بیت ۲۵۲۱

M6:2521 — آن یکی دو دست بر زانوزنان / وآن دگر از وهم واویلی‌کنان

آن یکی دو دست بر زانوزنانوآن دگر از وهم واویلی‌کنان
✦ ارائه این بیت به your language

M6:2521

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از لکچرهای ضبط‌ شدهٔ مثنوی وی

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن یکی در حالتی از بیم و تأسف، دو دست بر زانوان خود می‌زد، و آن دیگری از شدت وهم و ترس فریاد «واویلا» سر می‌داد. معنا: این بیت وضعیت آشفته و سراسیمهٔ مردم را در مواجهه با خبری ناگهانی و نامعلوم به تصویر می‌کشد که هر کس به شیوهٔ خود، تحت تأثیر وهم و خیال، واکنش نشان می‌دهد.

شرح

این بیت در ادامهٔ داستان دلقکی می‌آید که سراسیمه و شتابان خود را به شهر ترمذ می‌رساند تا خبری مهم را به سلطان برساند، اما قبل از بیان خبر، سکوت می‌کند. این سکوت و شتاب نامعمول، شهر را در آشوب و اضطراب فرو می‌برد و ذهن مردم را به وادی «وهم» و «خیالات» می‌کشانَد، چنان که هر کس از ظن خود به فاجعه‌ای قریب‌الوقوع گمان می‌برد.

مولانا در این بیت، دو گونه واکنش عمومی را در برابر این اضطراب جمعی به تصویر می‌کشد. گروهی «دو دست بر زانو زنان»، نمادی از نهایت تأسف و اندوه، با خود می‌گفتند: «دیدی چه شد؟ چه می‌خواهد بر سرمان بیاید؟ بدبخت شدیم!» این حرکت، نشانگر یأسی عمیق و پذیرش شکست در برابر مصیبتی است که هنوز ماهیتش معلوم نیست. اینها کسانی‌اند که پیشاپیش خود را باخته‌اند و گمان می‌کنند فاجعه‌ای عظیم رخ داده است.

اما گروهی دیگر، «از وهم واویلی‌کنان»، یعنی در اوج ترس و خیال‌بافی، فریاد «واویلا» سر می‌دادند. این «واویلا» فریادی است از سر وحشت و از دست دادن تعادل روانی در برابر مجهول. این جماعت، بر خلاف گروه اول که بیشتر در تأسف و حسرت غرق شده‌اند، در هراس بی‌شکل و بی‌مبنایی دست و پا می‌زنند که خودِ وهم، آن را پدید آورده است.

من این را مظهر این دیدگاه مولانا می‌دانم که بسیاری از اوقات، مردم «اسیر خیالات» خود هستند. آنها بر اساس «قیاس» و «وهم»، هر کدام «فالی» می‌زنند و خیالی می‌کنند که «چه آتش اوفتاد اندر پلاس» (یعنی چه بلایی بر سر شهر آمده است). مولانا در اینجا یک صحنهٔ روانشناسی جمعی را ترسیم می‌کند که چگونه عدم قطعیت و یک عمل غیرعادی (مانند شتاب دلقک و سپس سکوت او)، می‌تواند «غلغل و تشویش» (غوغا و اضطراب) وسیعی ایجاد کند و مردم را «حیران و دنگ» سازد و آنها را به واکنش‌های غیرعقلانی و احساسی وا دارد. این نه تنها توصیف یک رویداد است، بلکه تشخیصی است از تمایل انسان به پر کردن خلاء اطلاعات با ترس‌ها و گمان‌های خود.

نکات کلیدی

  • واکنش‌های شدید مردم به ابهام و عدم قطعیت، نه به خود خبر.
  • وهم و خیال‌بافی به عنوان محرک اصلی ترس جمعی.
  • تفاوت واکنش‌ها: برخی در حسرت و برخی در فریاد وحشت.
  • مولانا به عنوان ناظر دقیق روانشناسی جمعی در شرایط اضطراب.

Sources: d6-s58 · 00:19:51 d6-s58 · 00:17:25 d6-s58 · 00:22:03

به زبانِ تو — AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.