خواندن دفتر ۶ بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمه‌های آبهای بی‌وفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمه‌ها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو می‌باید کز عاریه‌ها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید بیت ۳۶۱۰

M6:3610 — اسپرت باشم گه تیر خدنگ / مخلص تو باشم اندر وقت تنگ

اسپرت باشم گه تیر خدنگمخلص تو باشم اندر وقت تنگ
✦ ارائه این بیت به your language

M6:3610

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از لکچرهای ضبط‌ شدهٔ مثنوی وی

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: من در برابر تیر تیز، سپر تو باشم؛ در وقت تنگ و دشواری، یار وفادار تو باشم. معنا: این بیت وعدهٔ دروغین شیطان را به انسان نشان می‌دهد که در وقت سختی و خطر، پشتیبان و حامی او خواهد بود.

شرح

من بارها تأکید کرده‌ام که جهان ما، به تعبیر مولانا، «دارالغرور» و «خدعه‌سرا»ست. مکانی که در آن هر چیز وارونه است و با چهره‌ای آراسته، ما را فریب می‌دهد. زشتی‌ها را زیبا می‌نمایاند و بدی‌ها را نیکو. و در این میان، شیطان که همان «نفس اماره» ماست، نقش اصلی را در این فریب‌کاری ایفا می‌کند. اوست که با وعده‌های دروغین، آدمی را به کفران و ناسپاسی ترغیب می‌کند و زشتی‌ها را در چشم او می‌آراید.

این بیت دقیقاً ترجمان یکی از همان وعده‌های پرفریب شیطان است: او به انسان نزدیک می‌شود، او را تهییج می‌کند، و به او اطمینان کاذب می‌دهد. «اسپرت باشم گه تیر خدنگ / مخلص تو باشم اندر وقت تنگ». او می‌گوید که در برابر تیرهای بلایا، سپر تو خواهم بود؛ در لحظات دشوار و تنگنا، یار وفادار و مخلص تو. این وعده‌ها، باد در آستین آدمی می‌افکند، دل او را شیر می‌کند و به مواجهه با خطرهایی می‌فرستد که هرگز برایشان آماده نیست.

اما چه می‌شود وقتی خطر واقعی رخ می‌نماید؟ مولانا به زیبایی و تلخی تصویر می‌کند که شیطان چگونه در اوج نیاز و استیصال انسان، او را رها می‌کند. در لحظه‌ای که آدمی قدم در خندق خطر می‌نهد، شیطان به «قاه‌قاه خنده لب گشاد». او می‌ایستد و به فریب‌خورده‌ای که در دام افتاده می‌خندد و تمسخرش می‌کند. وقتی انسان نومیدانه فریاد یاری سر می‌دهد، شیطان با لحنی گزنده می‌گوید: «رو رو که بیزارم ز تو».

اینجاست که پرده از چهره واقعی فریب‌کار می‌افتد. شیطان نه تنها یاری نمی‌رساند، بلکه خود را مبرا می‌داند و حتی از عاقبت کار بیمناک است: «تو نترسیدی ز عدل کردگار / من همی ترسم تو دست از من بدار». او به انسان فریب‌خورده می‌گوید که اگر تو از عدل خداوند نمی‌ترسی، من می‌ترسم! مرا رها کن! این نهایتاً به این حقیقت قرآنی می‌انجامد که هم فاعل و هم مفعول فریب، یعنی هم راهزن و هم رهزنی‌شده، هر دو در روز شمار «رو سیاه‌اند و حریف سنگسار». این بیت و داستان پسین آن، هشدار مولاناست به ما که فریب‌کاری جهان و نفس را بشناسیم و از وعده‌های دروغین برحذر باشیم، چرا که عاقبت فریب‌خوردگان هم خالی از مسئولیت نیست.

نکات کلیدی

  • جهان آکنده از فریب و خدعه است که شیطان (همان نفس اماره) در آن نقش مرکزی دارد.
  • شیطان با وعده‌های دروغین حمایت و وفاداری، انسان را به خطرهای بزرگ می‌افکند.
  • در لحظهٔ واقعی خطر، شیطان نه تنها کمک نمی‌کند، بلکه فریب‌خورده را تمسخر و رها می‌کند.
  • وعدهٔ شیطان به «سپر بودن» و «مخلص ماندن در وقت تنگ» نمونه‌ای بارز از نیرنگ اوست.
  • هم فریب‌کار و هم فریب‌خورده، هر دو در قیامت به دلیل بی‌توجهی به عدل الهی، مسئول و عاقبت‌ناخوشایند خواهند داشت.

Sources: d6-s80 · 00:02:22 d6-s80 · 00:03:34 d6-s80 · 00:05:06

به زبانِ تو — AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.