خواندن دفتر ۶ بخش ۱۰۸ - حکایت صدر جهان بخارا کی هر سایلی کی به زبان بخواستی از صدقهٔ عام بی‌دریغ او محروم شدی و آن دانشمند درویش به فراموشی و فرط حرص و تعجیل به زبان بخواست در موکب صدر جهان از وی رو بگردانید و او هر روز حیلهٔ نو ساختی و خود را گاه زن کردی زیر چادر وگاه نابینا کردی و چشم و روی خود بسته به فراستش بشناختی الی آخره بیت ۳۸۱۲

M6:3812 — گفت بس بی‌شرم پیری ای پدر / پیر گفت از من توی بی‌شرم‌تر

گفت بس بی‌شرم پیری ای پدرپیر گفت از من توی بی‌شرم‌تر
✦ ارائه این بیت به your language

M6:3812

❋ ❋ ❋

شرح و معنا · به زبانِ تو — AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.