خواندن› دفتر ۶› بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانهای خفتند شبی اتفاقا امرد خشتها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشتها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشتها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشتها را چرا نهادی الی آخره› بیت ۳۸۵۷
M6:3857 — خانقه چون این بود بازار عام / چون بود خر گله و دیوان خام
خانقه چون این بود بازار عامچون بود خر گله و دیوان خام
✦ ارائه این بیت به your language
M6:3857
❋ ❋ ❋
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
❋
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.