خواندن دفتر ۶ بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم بیت ۷۲

M6:72 — حرف‌گو و حرف‌نوش و حرفها / هر سه جان گردند اندر انتها

حرف‌گو و حرف‌نوش و حرفهاهر سه جان گردند اندر انتها
✦ ارائه این بیت به your language

M6:72

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از لکچرهای ضبط‌ شدهٔ مثنوی وی

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: حرف‌گو و حرف‌نوش و حرف‌ها، هر سه در انتها جان می‌گردند.

معنا: مولانا می‌گوید که در نهایت سیر وجود، شکل‌های ظاهری و مادّی گفتار—چه گوینده باشد، چه شنونده، چه خود کلمات—همگی به جوهر و معنای روحانی خود تبدیل می‌شوند و به اصل جان بازمی‌گردند.

شرح

مولانا، آن دریای متلاطم معانی، پیوسته ما را فرا می‌خواند تا از کرانهٔ ظواهر فراتر رویم. او در جایی از مثنوی می‌گوید: «من اول گفتم بیا تو جزیره مثنوی، حالا دارم میگم می‌رسی به خود دریا.» این بیتی که پیش رو داریم، دقیقاً همین گذار از «جزیرهٔ لفظ» به «دریای معنا» را نشان می‌دهد. الفاظ و صورت‌ها، به سان کاه و خاشاکی هستند که بر روی آب زلال دریا شناورند. اگر بادِ درایت بوزد و این خاشاک را کنار بزند، آنگاه آبِ یکرنگِ حقیقت آشکار خواهد شد.

من سال‌هاست بر این نکته تأکید کرده‌ام که مولانا همواره می‌گوید روحی و معنایی در پس سخنان او پنهان است که باید آن را از ورای لفظ دید. درست مثل حکایت معروفِ «به انگشت نگاه نکن، به ماه نگاه کن». اینجاست که می‌گوید: «چون ز حرف و صوت و دم یکتا شود / آن همه بگذارد و دریا شود.» یعنی وقتی قیدِ حرف و صوت و نفس را زدیم، خودِ جان به دریا بدل می‌شود. این بیت ادامه و تأکید بر همین مضمون است: حرف‌گو (فاعلِ گفتن)، حرف‌نوش (فاعلِ شنیدن)، و حرف‌ها (مفعولِ گفتن و شنیدن)؛ هر سه، که صورت‌های ظاهری و محسوس فعلِ سخن‌اند، در نهایت به «جان» تبدیل می‌شوند. منظور، جانِ معنا و حقیقتِ باطنی است.

این سخنان مولانا به‌غایت بوی افلاطونی و نوافلاطونی می‌دهد؛ بوی «مُثُل» و «طباع تام». فیلسوفانی چون سهروردی نیز بر آن صحه گذاشته‌اند. گویی عالم بالا، عالم بی‌صورتِ مُثُل و معانی است و عالم پایین، عالم صورت‌ها و کثرات. فکر کنید به معماری که طرحی را در ذهن می‌پروراند و سپس آن را در جهان بیرون می‌سازد. بنای خارجی ممکن است ویران شود، اما صورتِ آن بنا در ذهنِ معمار باقی می‌ماند. این‌گونه نیست که با از میان رفتنِ صورتِ خارجی، ادراکِ ذهنی نیز از میان برود. عالم ماوراء طبیعت نیز چنین است؛ هرچه می‌بینیم و حس می‌کنیم، منشأیی در آن عالم بی‌صورت دارد.

از منظر مولانا و بسیاری از عارفان و حکیمان، در عالم طبیعت هیچ‌چیزی «علت موجده» یا پدیدآورندهٔ واقعیِ چیز دیگری نیست. ما انسان‌ها تنها «علت مُعدّه»ایم؛ یعنی زمینه‌ساز و آماده‌کننده. وجودبخشی کارِ ما نیست. اگر من فکری می‌کنم، خالق آن فکر نیستم؛ تنها زمینه را برای ظهور آن فکر از یک منبع والاتر آماده کرده‌ام. هر صورتی که در اینجا پدید می‌آید، مولّد صورت و واهب صور، عالمی فراسوی این عالم است. «خلق» و «امر» را که در قرآن کریم آمده، می‌توان به همین «صورت» و «جان» تعبیر کرد: «اَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ». «خلق» مربوط به صورت‌ها و قالب‌هاست و «امر» مربوط به جان‌ها و حقایق باطنی. در نهایت، این صورت‌ها به خاک بدل می‌شوند، اما جانِ معنا هرگز نمی‌میرد و به اصل خود بازمی‌گردد. هرکه بگوید معنا نیز مرد، درک نادرستی از حقیقت هستی دارد. در جهان روح، این حقایق منتظرند تا از صورت‌ها مجرد شده و به اصل خود بازگردند؛ به امر الهی ظهور می‌کنند و باز هم به امر او به تجرد می‌رسند.

نکات کلیدی

  • جوهر وجودی گوینده، شنونده و کلمات، در نهایت به جانِ معنا پیوند می‌خورد.
  • مولانا به ما می‌آموزد که از ظواهر (حرف و صوت) بگذریم و به عمق حقایق (جان) راه یابیم.
  • صورت‌های مادّی و ظاهری فانی‌اند، اما معنای باطنی و روحانی باقی و ابدی است.
  • علیت واقعی و هستی‌بخش در این عالم نیست؛ ما تنها زمینه‌سازِ ظهورِ هستی از منبعی والاتریم.
  • این بیت تأکیدی بر سیر تکاملی از کثرت ظاهری به وحدت باطنی و گذر از 'جزیره مثنوی' به 'دریای حقیقت' است.

Sources: d6-s02 · 00:51:13 d6-s02 · 00:53:06 d6-s02 · 00:54:23 d6-s02 · 00:56:44 d6-s02 · 00:57:25

به زبانِ تو — AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.