خواندن دفتر ۶ بخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیه‌السلام و مشورت در خریدن او بیت ۹۶۰

M6:960 — در ده جغدان فضولی می‌کنی / فتنه و تشویش در می‌افکنی

در ده جغدان فضولی می‌کنیفتنه و تشویش در می‌افکنی
✦ ارائه این بیت به your language

M6:960

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از لکچرهای ضبط‌ شدهٔ مثنوی وی

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در جمع جغدان [که در ویرانهٔ خود آسوده‌اند] فضولی می‌کنی، و فتنه و تشویش [در خیال آسودهٔ ما] می‌افکنی.

معنا: این بیت از زبان جغدان، یعنی اهل غفلت و دنیاپرستان، به باز، نماد عارفان و پیامبران، می‌گوید که با افشای حقایقِ غیبی و یادآوری جهانی برتر، آرامش و آسودگی ما را برهم می‌زنی و در زندگی‌مان آشوب می‌اندازی.

شرح

این بیت، از زبان جغدان به باز، نمادِ حقیقت‌جویان و پیامبران است. مثنوی، جهان را صحنهٔ تقابل میان «باز» و «جغد» می‌بیند. باز، پرنده‌ای شاهانه است که با شهریار و کاخ و شکارگاه اُنس دارد؛ اما جغد، ساکن ویرانه‌هاست و به ویرانهٔ خود خو گرفته است. باز در اینجا نمادِ «اولیای خداوند» است و جغدان، «عموم مردم عادی و غافلان» که به زندگی دنیوی و حقایقِ سطحی قانع‌اند.

مولانا به‌صراحت می‌فرماید که جغدان بر باز «ستم» می‌کنند و جرم باز این است که «باز است و بس». جرم او جز خوبی و اصالتش نیست، همان‌گونه که جرم یوسف، زیبایی او بود. گناه باز در نگاه جغدان، این است که به آنان «آن دیار» و «قصر و ساعد آن شهریار» را یادآوری می‌کند. باز از کاخ‌ها و باغ‌های شهریار سخن می‌گوید، در حالی که جغدان ویرانهٔ خود را بهترینِ جای‌ها می‌پندارند؛ این یادآوری، آرامش آن‌ها را بر هم می‌زند و «مسکن ما را که شد رشک اثیر، تو خرابه خوانی و نام حقیر؟»

این بیت، بازتابی عمیق از تجربهٔ پیامبران و عارفان در مواجهه با توده‌های مردم است. کسانی که با ادیان الهی مخالفت می‌کنند، اغلب به این دلیل است که پیام این ادیان، زندگی نرم و آسودهٔ آن‌ها را مختل می‌کند. همان‌طور که در داستان قوم صبا در دفتر سوم مثنوی آمده است، پیامبران نزد آنان رفتند و مردم به ایشان گفتند: «ما به لهو و لغو فربه گشته‌ایم.» آن‌ها به تفریح و سرگرمی خود مشغول بودند و نمی‌خواستند کسی مرگ، جهان پس از مرگ، و حقیقتِ بالاتر را برایشان مطرح کند. آنان می‌خواستند «سرمان را بگذاریم پایین و خوش‌گذرانی کنیم» و همین جهان را «بهترین جای ممکن بپنداریم.» اما پیامبران با آوردنِ سخن از آن سوی جهان، «مرغ مرگ‌اندیش»شان کردند و خیال آن‌ها را مشوش ساختند. از همین رو، باز که می‌آید و از «دیار دیگر» سخن می‌گوید، جغدان احساس «فضولی» و «فتنه و تشویش» می‌کنند، زیرا آرامش کاذبشان به هم می‌ریزد.

نکتهٔ دیگر در این بیت، اتهامی است که جغدان به باز می‌زنند: «شید آوردی که تا جغدان ما / مر تو را سازند شاه و پیشوا.» آنان سخنِ باز از حقیقت را نوعی مکر و حیله (شید) می‌پندارند که قصدش ریاست‌طلبی و حاکمیت بر آن‌هاست. این اتهام که حقیقت‌گویان به نام دین، هوای سلطنت و اقتدار دارند، اتهامی کهن است و در طول تاریخ همواره بر اولیا و پیامبران وارد شده است. اما مولانا بی‌ترید تأکید می‌کند که باز هیچ قصد و غرضی جز پرواز و بازگشت به اصل خود ندارد و تنها جرمش، باز بودن و یادآوری حقیقت است.

نکات کلیدی

  • جغدان نمادِ کسانی‌اند که به غفلت و دنیای حقیر خو گرفته‌اند و از هر ندایی که آرامش کاذبشان را بر هم زند، بیزارند.
  • جرمِ باز (نماد عارفان و پیامبران) فقط یادآوری حقیقت و جهانِ برتر است که این یادآوری، برای اهل غفلت، فضولی و ایجاد تشویش محسوب می‌شود.
  • مقابله با حقیقت‌جویان اغلب ریشه در میل انسان به حفظ وضع موجود و فرار از بیدار شدن دارد.
  • اتهامِ ریاست‌طلبی، ابزاری است که اهل غفلت برای نفی پیام پیامبران و عارفان به کار می‌برند.
  • جهان از منظر مولانا صحنهٔ تقابل دائمی میان آسودگانِ ویرانه و رهروانِ کاخ‌های معنوی است.

Sources: d6-s21 · 00:15:10 d6-s21 · 00:16:59 d6-s21 · 00:20:20

به زبانِ تو — AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.