دیوان شمس غزل ۱۰۷۵ → پیشین · پسین ←

دیوان شمس · G1075 · ۱۳ بیت

غزل شمارهٔ ۱۰۷۵

هر بیت را برای صفحهٔ خودش باز کنید — برگردان، شرح، واژه‌های دشوار.

  1. G1075:1 آینه‌یْ چینی تو را با زنگی اعشیٰ چه کار‌؟کرّ مادرزاد را با نالهٔ سرنا چه کار‌؟
  2. G1075:2 هر مخنث از کجا و ناز معشوق از کجا‌؟طفلک نوزاد را با بادهٔ حمرا چه کار‌؟
  3. G1075:3 دست زهره در حنا‌، او کی سلحشوری کند‌؟مرغ خاکی را به موج و غرهٔ دریا چه کار‌؟
  4. G1075:4 بر سر چرخی که عیسی از بلندی بو نبردمر خرش را ای مسلمانان بر آن بالا چه کار‌؟
  5. G1075:5 قوم رندانیم در کنج خرابات فناخواجه! ما را با جهاز و مخزن و کالا چه کار‌؟
  6. G1075:6 صد هزاران ساله از دیوانگی بگذشته‌ایمچون تو افلاطون عقلی‌، رو‌، تو را با ما چه کار‌؟
  7. G1075:7 با چنین عقل و دل آیی سوی قطّاعان راهتاجر ترسنده را اندر چنین غوغا چه کار‌؟
  8. G1075:8 زخم شمشیر‌ست اینجا زخم زوبین هر طرفجمع خاتونان‌ِ نازک‌ساق‌ِ رعنا را چه کار‌؟
  9. G1075:9 رُستمان امروز اندر خون خود غلطان شدندزالکان پیر را با قامت دوتا چه کار‌؟
  10. G1075:10 عاشقان را منبلان دان زخم‌خوار و زخم‌دوستعاشقانِ عافیت را با چنین سودا چه کار‌؟
  11. G1075:11 عاشقان بوالعجب تا کشته‌تر خود زنده‌تردر جهان عشق باقی مرگ را حاشا چه کار‌؟
  12. G1075:12 وانگهی این مست عشق اندر هوای شمس دینرفته تبریز و شنیده‌، رو‌، تو را آنجا چه کار‌؟
  13. G1075:13 از ورای هر دو عالم بانگ آید روح راپس تو را با شمس دین باقی اعلا چه کار‌؟

ganjoor: sh1075 · public domain