دیوان شمس› غزل ۲۳۱۲ → پیشین · پسین ←
دیوان شمس · G2312 · ۹ بیت
غزل شمارهٔ ۲۳۱۲
هر بیت را برای صفحهٔ خودش باز کنید — برگردان، شرح، واژههای دشوار.
- G2312:1 دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفتههم خلوت و هم بیگه در دیر صفا رفته
- G2312:2 با آن مه بینقصان سرمست شده رقصاندستی سر زلف او دستی می بگرفته
- G2312:3 در رسته بازاری هر جا بده اغیاریدر جانش زده ناری آن خونی آشفته
- G2312:4 و آن لعل چو بگشاید تا قند شکر خایداز عرش نثار آید بس گوهر ناسفته
- G2312:5 دل دزدد و بستاند وز سر دلت داندتا جمله فروخواند پنهانی ناگفته
- G2312:6 از حسن پری زاده صد بیدل و دل دادهدر هر طرف افتاده هم یک یک و هم جفته
- G2312:7 نوری که از او تابد هر چشم که برتابدبیدار ابد یابد در کالبد خفته
- G2312:8 از هفت فلک بیرون وز هر دو جهان افزونوین طرفه که آن بیچون اندر دل بنهفته
- G2312:9 از بهر چنین مشکل تبریز شده حاصلو اندر پی شمس الدین پای دل من کفته
ganjoor: sh2312 · public domain