قرائت› دفتر ۱› بخش ۵۹ - قصهٔ مکر خرگوش› بیت ۱۰۷۴
M1:1074 — هر که ماند از کاهلی بیشکر و صبر / او همی داند که گیرد پای جَبر
M1:1074
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
انسان تنبلی که در مسیر معنوی تلاش نمیکند و از شکر و صبر تهی است، برای توجیه کوتاهی خود به بهانهی جبر و تقدیر پناه میبرد.
مولانا در این بیت به نقد دیدگاهی میپردازد که مسئولیت اعمال را از دوش انسان برداشته و همه چیز را به جبر و سرنوشت از پیش تعیینشده نسبت میدهد. او این دیدگاه را بهانهای برای «کاهلی» و تنبلی معنوی میداند.
از نظر مولانا، دو فضیلت کلیدی در سلوک، «شکر» در هنگام نعمت و «صبر» در هنگام سختی است. کسی که از این دو تهی است، یعنی نه در برابر گشایشها سپاسگزار است و نه در برابر تنگناها شکیبا، در واقع از تلاش و کوشش در راه حق بازمانده است. چنین فردی برای آنکه سستی و بیعملی خود را توجیه کند، ادعا میکند که اختیاری از خود ندارد و هر چه هست، خواستِ جبریِ خداوند است. این «پای جبر گرفتن» در واقع نوعی فرافکنی و فرار از مسئولیتپذیری است.
در ابیات بعدی، مولانا توضیح میدهد که جبر حقیقی برای کسانی است که در راه کوشش، «پایشان شکسته» است؛ یعنی سالکانی که با تمام توان کوشیدهاند و به نهایت عجز خود رسیدهاند. تنها در آن نقطه است که عنایت الهی (بُراق) به یاریشان میآید و آنها را حمل میکند. اما کسی که از ابتدا قدمی برنداشته، حق ندارد از جبر سخن بگوید.
- کاهلی
- تنبلی، سستی، اهمالکاری
- جَبر
- این باور که انسان در اعمال خود اختیاری ندارد و مجبور به تقدیر است؛ مقابلِ اختیار.
- همی داند
- خوب میداند، بلد است (فعل استمراری در فارسی قدیم)
- گیرد پای
- چنگ بزند، متوسل شود، به آن پناه ببرد
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.