قرائت دفتر ۱ بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی بیت ۱۷۲۹

M1:1729 — ای دریغا ای دریغا ای دریغ / کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ

ای دریغا ای دریغا ای دریغکانچنان ماهی نهان شد زیر میغ
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M1:1729

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آه و افسوس، آه و افسوس، آه و افسوس، دریغ! که آن ماهِ تابناک (یار محبوب) چگونه در پسِ ابری پنهان گشت. معنا: این بیت بیان حسرت و دریغ بر از دست دادن و پنهان شدن یک محبوب یا حقیقت گرانبهاست.

شرح

این بیت، با تکرار سوزناک «ای دریغا»، در نگاه نخست، اوج حسرت و اندوه را بر پنهان شدن یک ماه تابان – که بی‌گمان استعاره‌ای از محبوب یا حقیقت والا و درخشانی است – به نمایش می‌گذارد. اما، از منظر مولانا، این دریغ‌گویی و افسوس بر گذشته، خود، حجابی است بر نقد حال و غفلتی از اکنون. من معتقدم که مولانا در این بیت و ابیات مشابه، نه تنها بر گذشته‌ای که رفته حسرت نمی‌خورد، بلکه اساساً «دریغ» را پدیده‌ای مخرب و مانع شناخت حقیقی می‌داند. ما در آثار حافظ بارها با «یاد باد» روبرو می‌شویم؛ یادآوری شیرین گذشته‌ای که رفته و تکرار نمی‌شود. سعدی نیز به آیندگان می‌نگرد و بر خاک ما می‌گذرند. اینها گونه‌های مختلفی از توجه به گذشته و آینده است. اما در سلوک مولانا، زیستن در حال، «ابن‌الوقت» بودن، اساسی‌ترین اصل است. او خود به صوفیانی که از آینده و گذشته می‌گفتند، می‌فرمود: «صوفی ابن‌الوقت باشد، ای رفیق / نیست فردا گفتن از شرط طریق.» مولانا این «دریغا» گفتن را یک «خیال دیدن» می‌نامد که آدمی را «از وجود نقد خود» یعنی از حقیقت زمان حال، دور و محروم می‌کند. این دریغ‌خوردن، یعنی از دست دادن سرمایه‌ای که اکنون در دست داریم. در داستان طوطی و بازرگان، وقتی طوطی می‌میرد، بازرگان پی در پی می‌گوید «دریغا! ای دریغا مرغ خوش‌آواز من!». اما مولانا در آنجا بی‌درنگ او را به زمان حال می‌آورد و می‌گوید: «این دریغاها خیال دیدن است / وز وجود نقد خود ببریده است» و بلافاصله به او یادآوری می‌کند که: «غیرت حق بود و با حق چاره نیست / کودلی کز حکم حق صد پاره نیست؟». یعنی آنچه رخ داده، از غیرت و اراده حق بوده و در مقابل اراده حق، چاره‌ای نیست. پس چرا دل بر این گذشته می‌سوزانی؟ این همان تسلیم در برابر قضای الهی است که مانع از حسرت‌های بیهوده می‌شود. شمس تبریزی نیز، چنان که در حکایات افلاکی آمده، با «دریغ» گفتن مخالفت می‌کرد. نقل است که شیخ بدرالدین در حضور مولانا و یاران از شمس تبریزی سخن گفت و «حیف، حیف، دریغ» کرد. مولانا خشمگین شد و پرسید: «حیف برای چی؟ حیف چیست؟ حیف در میان ما چه کار دارد؟». این نشان می‌دهد که در محفل و مکتب او، دریغ جایی ندارد. او خود می‌گوید: «تو اکنون پیش کسی هستی که صد هزار شمس تبریز در اوست»، یعنی به حال بیندیش. حتی در سوگ عزیزترین شاگرد و خلیفه خود، صلاح‌الدین زرکوب، که قصیده‌ای بلند و سوزناک در رثای او سروده، وقتی می‌گوید: «ای دریغا، ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ / بر چنان چشم نهان، چشم عیان بگریسته»، دریغ‌اش بر صلاح‌الدین نیست. این دریغ در حقیقت، دریغ و حسرت بر حال خود ما، بر دیدگان ظاهربین ماست که بر چشم باطن‌بین او می‌گریند. گویی می‌گوید: «ما نابینایان داریم بر آن بینا گریه می‌کنیم». این یعنی باید بر زنده‌ای که نمی‌بیند گریست، نه بر مرده‌ای که بیناست. بنابراین، این «ماه پنهان زیر میغ»، هرچند به ظاهر مایه‌ی افسوس است، اما در باطن، دعوت به عبور از این افسوس و پیوستن به جریانی است که در آن، هر چه هست، از غیرت و اراده حق است. دریغ‌خوردن، نوعی شورش پنهان بر تقدیر الهی و غفلت از حال است که مولانا به شدت از آن پرهیز می‌دهد.

نکات کلیدی

  • «دریغا» گفتن و حسرت بر گذشته خوردن، حجابی است بر درک و تجربهٔ نقد حال.
  • مولانا بر خلاف حافظ و سعدی، بر زیستن در حال و «ابن‌الوقت» بودن تأکید می‌کند.
  • آنچه رخ داده، از غیرت و اراده حق است؛ پس در برابر آن چاره‌ای نیست جز تسلیم و عدم حسرت.
  • سوگ و دریغ مولانا، حتی بر عزیزانش، نه برای نبودن آنها، که حسرت بر ناتوانیِ دیدگان ماست.
  • در مکتب مولانا، «حیف» و «دریغ» جایی ندارد؛ باید به «اکنون» اندیشید.

Sources: d1-s11 · 00:62:58 d1-s11 · 00:65:10 d1-s11 · 00:72:26 d1-s01 · 01:37:11

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.