قرائت دفتر ۱ بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم: به هرچ از راه وا مانی، چه کفر آن حرف و چه ایمان، به هرچ از دوست دور افتی، چه زشت آن نقش و چه زیبا، در معنی قوله علیه‌السلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن بیت ۱۸۱۶

M1:1816 — دادهٔ تو چون چنین دارد مرا / باده کی بود کاو طرب آرد مرا‌؟

دادهٔ تو چون چنین دارد مراباده کی بود کاو طرب آرد مرا‌؟
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M1:1816

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون داده و بخشش تو این‌گونه مرا به خود مشغول و سرشار کرده است، باده‌ای کجاست که بتواند برای من شادی بیاورد؟ معنا: وقتی انسان از عطای معنوی و حضور حق سرشار باشد، هیچ لذت و بادهٔ دنیوی نمی‌تواند شادی حقیقی به او ببخشد یا به آن بیافزاید.

شرح

این بیت، از آن دست سخنان مولاناست که پرده از معرفت‌شناسی رادیکال و ژرف او برمی‌دارد؛ معرفت‌شناسی‌ای که من بارها آن را به انقلاب کپرنیکی کانت در فلسفه تشبیه کرده‌ام. کانت می‌گفت ما به جهان صورت می‌بخشیم، نه آنکه جهان صورت خود را در ما منعکس کند. مولانا قرن‌ها پیش از او، همین حقیقت را با زبانی شیرین و عارفانه بیان کرده بود و این بیت شاهدی روشن بر آن است.

من قبلاً هم گفته‌ام که مولانا با صراحت تمام، انسان را «صورت‌بخش» این عالم می‌داند. در این نگاه، جهان بیرون یک مادهٔ بی‌صورت است که ما به آن هیئت و معنا می‌بخشیم. نه چیزی فی‌نفسه زیباست و نه زشت؛ این دل و دیدگاه و تمایلات ماست که صفت خوشی و لذت را به اشیا عطا می‌کند. این بیت در حقیقت ادامه و اوج همان اندیشهٔ بلند اوست که می‌گوید:

«لطف شیر و انگبین عکس دل است هر خوشی را آن خوش از دل حاصل است»

و آنجا توضیح می‌دهد که شیر و عسل لطیف و شیرین نیستند مگر به واسطهٔ دل ما. ما به آن‌ها صفت خوشی می‌بخشیم. «باده کی بود کاو طرب آرد مرا؟» همین نکته را دربارهٔ «طرب» بیان می‌کند. طرب، مستی و شادی، از «دادهٔ» معشوق ازلی حاصل می‌شود، نه از «بادهٔ» فانی. اگر وجود من از عنایت و بخشش او چنین سرشار و غنی است، اگر من به واسطهٔ او به چنین طربی رسیده‌ام، بادهٔ انگوری یا هر لذت دنیوی دیگری چه قدرتی دارد که بخواهد به این طرب بیافزاید یا آن را فراهم کند؟ این پرسشی است بلاغی که جواب آن «هرگز» است.

این همان نکتهٔ فوق‌العاده مهم در نسبت فاعل شناسا با موضوع شناسایی است. مولانا در واقع می‌گوید ما «جوهر» هستیم و عالم «عرض»، ما «اصل» هستیم و دنیا «سایه». کسانی که دنبال لذت‌های دنیا می‌دوند، در حقیقت دنبال سایهٔ خود می‌روند، غافل از آنکه اصل، خودشان هستند. او می‌گوید:

«پس بود دل جوهر و عالم عرض سایه دل کی بود دل را غرض؟»

و این گمراهی را به مرغی تشبیه می‌کند که سایه‌اش بر خاک می‌پرد و صیادی ابله به جای شکار مرغ، به دنبال سایهٔ آن می‌دود. این باده و طربِ حاصل از آن، همان سایه است. آن «داده» اما، عطای مستقیم جانان است که جان را از درون سیراب می‌کند و بی‌نیاز از هرگونه بادهٔ بیرونی می‌سازد. از این روست که مولانا حتی آسمان‌های بلند را «عکس مدرکات آدمی» می‌داند، زیرا ما صورت‌بخش عالمیم. انسان سالک چون به این مقام برسد که سرچشمهٔ طرب را در درون و از الطاف حق ببیند، تمام باده‌های جهان برایش بی‌اثر و ناچیز خواهد شد؛ چرا که ظرف وجودش از اصل و جوهرِ طرب لبالب است.

نکات کلیدی

  • سرچشمهٔ شادی و طرب حقیقی در درون انسان و از عطای الهی است، نه در لذات بیرونی.
  • مولانا در این بیت به رویکردی معرفت‌شناختی شبیه به ایده‌آلیسم کانت اشاره می‌کند؛ ما خود صورت‌بخش و عطا‌کنندهٔ کیفیت به جهانیم.
  • لذت‌های دنیوی (باده) تنها سایه‌ای از دل و تمایلات ما هستند و اصل وجود ما نیستند.
  • وقتی جان از سرچشمهٔ عنایت حق سیراب است، هر بادهٔ فانی‌ای در ایجاد طرب بی‌اثر می‌شود.
  • کمال انسانی در بی‌نیازی از عوامل بیرونی و یافتن سرچشمهٔ شادمانی در اتصال به حق است.

Sources: d1-s31 · 27:30:17 d1-s31 · 24:46:27 d1-s31 · 32:20:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.