قرائت دفتر ۱ بخش ۱۴۴ - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمی‌گشایم هیچ کس را از یاران نمی‌شناسم کی او من باشد برو بیت ۳۱۰۵

M1:3105 — باز هستی جهان حس و رنگ / تنگ‌تر آمد که زندانیست تنگ

باز هستی جهان حس و رنگتنگ‌تر آمد که زندانیست تنگ
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M1:3105

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بار دیگر وجود جهان حس و رنگ، تنگ‌تر و فشرده‌تر است، چرا که آن خود یک زندان تنگ و محدود است. معنا: این بیت بیان می‌کند که عالم مادی که ما با حواس خود درک می‌کنیم، تنگ‌ترین و محدودترین مرتبهٔ وجود است؛ همچون زندانی که روح را در خود محبوس کرده است.

شرح

این بیت در ادامهٔ سلسله‌مراتب هستی‌شناختی مولاناست که مراتب وجود را از عدم تا حس و رنگ رده‌بندی می‌کند. پیش‌تر عالم خیال را معرفی کرد و آن را تنگ‌تر از عالم عدم خواند؛ اینک نوبت به جهان حس و رنگ می‌رسد که در مرتبه‌ای پایین‌تر و محدودتر قرار دارد و مولانا با قاطعیت آن را تنگ‌ترین مرحلهٔ هستی و زندانی برای روح می‌داند.

من بارها گفته‌ام که مولانا سه عالم اصلی را بر حسب وسعت و فراخی‌شان از یکدیگر متمایز می‌کند: نخست «عالم عدم» که قلمرو مجردات محض و بی‌صورتی است و در اندیشهٔ عارفان شرق، به‌ویژه در آیین بودایی، به والاترین مرتبهٔ هستی اطلاق می‌شود؛ همان «هیچستان» سهراب سپهری که شهری پنهان در خود دارد. این جهان، وسیع‌ترین و رها‌ترین قلمروست، زیرا از قید صورت و کثرت آزاد است. سپس «عالم خیال» قرار دارد که از عدم تنگ‌تر است و خود منبع غم‌ها و تعلقات جزئی می‌تواند باشد. در این بیت، مولانا به وضوح تأکید می‌کند که «باز هستی جهان حس و رنگ، تنگ‌تر آمد که زندانیست تنگ»؛ یعنی از عالم خیال هم که گذر کنیم و به جهان محسوسات و مادیات برسیم، با تنگنایی دوچندان مواجه می‌شویم. این مرتبه، محدودترین و زندان‌گونه‌ترین بخش هستی است، زیرا روح را در قید و بند جسم و زمان و مکان اسیر می‌کند.

این درک از مراتب وجود، کاملاً با نگرش «از جمادی مردم و نامی شدم...» مولانا سازگار است. روح در مسیر صعودی خود از جمادی و نباتی و حیوانی می‌گذرد و به مرتبهٔ انسانی می‌رسد. اما این نیز پایان راه نیست. باید از این زندان بشریت نیز رها شود تا به عالم ملائک که همان خیال منفصل و بی‌صورت است، برسد. و حتی از آنجا نیز فراتر رود و «عدم» گردد. این «عدم شدن» به معنای فنای محض نیست، بلکه رهایی از قید صورت‌ها و دست یافتن به بی‌صورتی مطلق است که به تعبیر مولانا، عدم چون ارغنون به ما می‌گوید «انا الیه راجعون».

همان‌گونه که در استعارهٔ کوزه و جوی آب می‌بینیم، خیالات جزئی ما و تعینات محدودمان همچون آب کوزه‌ای هستند که باید در جوی و دریای بی‌کران هستی رها شوند. وقتی آب کوزه در آب جوی می‌ریزد، دیگر نه کوزه آب را می‌بندد و نه آب در آن محصور می‌ماند؛ در جوی محو می‌شود و عین جوی می‌گردد. نقش کوزه فانی می‌شود و ذات آب بقا می‌یابد. این تمثیل، معنای رهایی از «تنگی زندان حس و رنگ» را عمیقاً روشن می‌سازد. روح نیز از طریق گذار از این مراحل، از محدودیت‌های صوری رها می‌شود و به اصل وسیع و بی‌قید خود باز می‌گردد. پس این بیت نه بیانی از ناامیدی، بلکه دعوتی است به رهایی از تنگی این زندان مادی و صعود به عوالم بالاتر که وعده‌گاه بی‌کرانگی و آزادی است.

نکات کلیدی

  • جهان حس و رنگ (عالم مادی) تنگ‌ترین و محدودترین مرتبهٔ هستی است و به منزلهٔ زندانی برای روح تلقی می‌شود.
  • مولانا سلسله‌مراتبی از عوالم وجود را ترسیم می‌کند که از «عالم عدم» (فراخ‌ترین) آغاز شده و تا «عالم حس و رنگ» (تنگ‌ترین) ادامه می‌یابد.
  • صعود روح از مراحل جمادی، نباتی، حیوانی و انسانی، به معنای رهایی تدریجی از این تنگی‌ها و حرکت به سمت بی‌صورتی و وسعت است.
  • هدف نهایی در این مسیر، رسیدن به «عدم» است که نه نیستی، بلکه اوج رهایی از قید صورت و دست‌یابی به هستی مطلق است.
  • این بیت دعوتی است به رهایی از محدودیت‌های مادی و گشودن چشم بر عوالم گسترده‌تر روحانی.

Sources: d1-s32 · 58:02:20 d1-s32 · 58:52:20 d1-s32 · 01:00:57 d1-s33 · 00:37:06

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.