قرائت دفتر ۱ بخش ۱۵۸ - پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت ممنا یا رسول الله بیت ۳۵۱۲

M1:3512 — تا ز روز و شب گذر کردم چنان / که ز اسپر بگذرد نوک سنان

تا ز روز و شب گذر کردم چنانکه ز اسپر بگذرد نوک سنان
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M1:3512

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا آنکه از قید روز و شب چنان گذر کردم که نوک نیزه از درون سپر می‌گذرد.

معنا: زید در این بیت توضیح می‌دهد که با ریاضت‌های روحی، توانسته است از مرزهای زمان فراتر رود و به حالتی دست یابد که شب و روز و قیدهای زمانی برایش بی‌معنا می‌شوند.

شرح

این بیت در ادامهٔ گفت‌وگوی پیامبر اکرم با زید بیان می‌شود، آنجا که پیامبر از او می‌پرسد: «کیف اصبحت ای رفیق باوفا؟» و زید پاسخ می‌دهد: «عبداً موقناً». این سخن از ژرف‌ترین مشاهدات عرفانی مولاناست که در دهان زید گذاشته شده؛ او تجربه‌ای از گسستن از چنبرهٔ زمان را بیان می‌کند. می‌گوید آنقدر در ریاضت و سوز و گداز بودم که از روز و شب، یعنی از قید زمان، چنان عبور کردم که گویی نوک نیزه‌ای از سپری می‌گذرد. این تشبیه نشان‌دهندهٔ قاطعیت و نفوذ در این گذار است؛ زمان برای سالک مانند یک سپر محکم است که باید با تیزی و برندگی از آن عبور کرد.

من سال‌ها پیش در بحث‌های خودم اشاره کرده بودم که کانت، فیلسوف بزرگ آلمانی، زمان و مکان را از پیش‌شرط‌های ذهنی و علمی برای درک جهان می‌دانست. اما مولانا، قرن‌ها پیش از او، از امکان گذر از این پیش‌فرض‌های ذهنی سخن می‌گوید. او معتقد بود که ذهن و عقل ما در حصار زمان و مکان می‌مانند، ولی جانِ سالک می‌تواند از این حصار بگریزد. در همین بخش ادامه می‌دهد که: «که از آن سو جمله ملت یکی‌ست / صد هزاران سال و یک ساعت یکی‌ست / هست ازل را و ابد را اتحاد / عقل را ره نیست سوی افتقاد». این یعنی در ورای زمان، کثرت‌ها به وحدت می‌گرایند، سال‌ها و ساعت‌ها یکی می‌شوند و ازل و ابد به هم می‌پیوندند. و صدالبته عقل، با محدودیت‌های خود، راهی به این مقام بی‌زمانی (افتقاد به معنای فقدان زمان) ندارد.

این گذر از زمان، لازمهٔ درک بی‌صورتی است که مولانا بارها بر آن تاکید کرده است. همان‌طور که امر بی‌صورت، بی‌مکان است، امر بی‌زمان نیز در همه زمان‌ها حاضر است. این با حدیث شریف «لیس عند ربک صباح و لا مساء» نیز هماهنگ است که خداوند را ورای قیدهای زمانی توصیف می‌کند. پس این بیت، نه تنها یک گزارش از تجربهٔ فردی، بلکه گشودن دریچه‌ای به یک حقیقت بنیادین هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی در مثنوی است: حقیقتی که عقل را توان درک آن نیست، اما ریاضت و سوز درون می‌تواند ما را به آن برساند.

نکات کلیدی

  • تجربهٔ عرفانیِ گذر از قید زمان از طریق ریاضت‌های روحی ممکن است.
  • در مقام بی‌زمانی، کثرت‌ها (مثل ملت‌ها، سال‌ها و ساعت‌ها) به وحدت می‌رسند و ازل و ابد متحد می‌شوند.
  • عقلِ جزوی ما توان درک این مرتبهٔ فراتزمانی را ندارد؛ این درک به طریق شهودی و باطنی حاصل می‌شود.
  • بینش مولانا در باب گذر از زمان، قرن‌ها پیش از نظریات فلسفی مشابه در غرب (مانند کانت) مطرح شده است.
  • هدف از این گذر، رسیدن به مقام بی‌صورتی و رهایی از قیدهای مادی جهان است.

Sources: d1-s07 · 19:51 d1-s07 · 21:04 d1-s07 · 22:20

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.