قرائت دفتر ۱ بخش ۱۵۸ - پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت ممنا یا رسول الله بیت ۳۵۱۴

M1:3514 — هست ازل را و ابد را اتحاد / عقل را ره نیست آن سو ز افتقاد

هست ازل را و ابد را اتحادعقل را ره نیست آن سو ز افتقاد
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M1:3514

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ازل و ابد را اتحادی است بی‌نهایت؛ عقل را به آن سو راهی نیست، چرا که در آن مقام، درک زمان و مکان از دست رفته و بی‌اثر است. معنا: در مرتبه‌ای از هستی که ورای فهم عادی ماست، آغاز و پایان زمان یکی می‌شوند و عقل با ابزارهای خود نمی‌تواند این حقیقت را درک کند.

شرح

مولانا در این بیت از زبان زید، یار باوفای پیغمبر، پرده از حقیقتی سترگ برمی‌دارد که راه فهم متعارف و عقل جزئی را مسدود می‌کند. زید پس از ریاضت‌ها و بی‌خوابی‌ها، به مقامی می‌رسد که می‌گوید: «تا ز روز و شب جدا گشتم چنان / که ز اسپر بگذرد نوک سنان». یعنی آن‌گونه از قید زمان رها شدم که گویی نوک نیزه‌ای از سپری عبور کرده است. من حجاب زمان را درنوردیده‌ام. در این مرتبه، مولانا می‌فرماید: «هست ازل را و ابد را اتحاد». یعنی گذشته و آینده، آغاز و پایان، در وحدتی یگانه ذوب می‌شوند. این سخنی است که کانت، فیلسوف بزرگ غرب، قرن‌ها بعد از مولانا، زمان و مکان را از پیش‌شرط‌های ادراک ذهن بشر دانست. اما مولانا، پیش از کانت، از ورای این حجاب ادراک سخن می‌گوید، جایی که ذهن ما به‌طور طبیعی قادر به رفتن نیست. در آن سو، تمامِ زمان‌ها و ساحت‌ها یکی هستند؛ صدها هزار سال با یک ساعت تفاوتی ندارد. اینجا «عقل را ره نیست آن سو ز افتقاد». «افتقاد» در اینجا به معنای فقدان است، یعنی فقدان آن ابزارها و شرایطی که عقل با آن‌ها کار می‌کند. عقل برای ادراک، نیازمند زمان و مکان است. در مقامی که زمان و مکان به معنای مادی‌شان رخت بربسته‌اند، عقل نیز همچون ابزاری کور و بی‌کاربرد، راهی نمی‌یابد و در می‌ماند. این بی‌صورتیِ عالم، ملازم با بی‌زمانی و بی‌مکانی است. امری که بی‌زمان است، نسبتش با همه زمان‌ها یکسان است و دیروز و امروز نمی‌شناسد. پیغمبر ما نیز فرموده‌اند: «لیس عند ربک صباح و لا مساء»؛ نزد خداوند صبح و شب، یعنی زمان، وجود ندارد. عرفا و حکمای ما این را شاهدی بر حضور خداوند در فراسوی زمان دانسته‌اند. اما نکته ژرف‌تر آنکه، ما نیز، هم‌اکنون که در این عالمِ زمانی به سر می‌بریم، در همان عالمِ لازمان هم حاضریم. ما به ابدیت نخواهیم پیوست، بلکه هم‌اکنون نیز در ابدیتیم، زیرا در آن ساحتِ لازمان، ازل و ابد با یکدیگر متحدند و ما با آن ساحت، نسبتی مساوی داریم.

نکات کلیدی

  • اتحاد ازل و ابد در مرتبه‌ای ورای درک عقل جزئی، نشان‌دهندهٔ بی‌زمانی مطلق است.
  • تجربهٔ عرفانی مستلزم رهایی از قید زمان و مکان، همچون عبور نیزه از سپر است.
  • محدودیت‌های عقل در درک حقایق لازمان، ناشی از فقدان ابزارهای ادراکی آن در این ساحت است.
  • مولانا، قرن‌ها پیش از فیلسوفان غربی چون کانت، به ماهیت پیش‌شرطی زمان و مکان برای ادراک انسانی اشاره کرده است.
  • ما هم‌اکنون در ابدیت حضور داریم و پیوستن به آن، نه یک رویداد آینده، که یک درک کنونی است.

Sources: d1-s07 · 19:51:00 d1-s07 · 21:04:00 d1-s07 · 22:20:00 d1-s07 · 24:15:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.