قرائت دفتر ۴ بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیه‌السلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت بیت ۱۴۰۲

M4:1402 — هل سباحت را رها کن کبر و کین / نیست جیحون نیست جو دریاست این

هل سباحت را رها کن کبر و کیننیست جیحون نیست جو دریاست این
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M4:1402

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی

شرح

جلسهٔ 25 — [00:43:26] توصیه به ترک شناگری و غرور در دریای معرفت

بعد توصیه می‌کنه:


جلسهٔ 25 — [00:43:26] توصیه به ترک شناگری و غرور در دریای معرفت

غرور رو هم فرو بنه. اینجا برو تو کشتی بنشین. اینجا تکیه بر بازوی خودت نکن. اینجا کجاست؟ در مقابل یه دریایی که می‌گه:


جلسهٔ 25 — [00:43:26] توصیه به ترک شناگری و غرور در دریای معرفت

مولوی در اینجا قاعدتاً داره یکی از تجربه‌های خودشو با ما در میان می‌گذاره. وجود رو، عالم معرفت رو، ملکوت رو، خداوند رو مثل یک دریای ژرف بی‌‌پایان می‌بینه که خود رو در اون انداختن بدون اینکه یک راهنما و دستگیری داشته باشیم، نهایتاً به هلاک می‌افکنه ما رو. بنابراین می‌گه که اینجا جای شناگری نیست. هر جای دیگه دلت می‌خواد بکن. تو فلسفه برو شناگری کن، یعنی مهارت فلسفی نشون بده. تو علم همینطور. اما وقتی که وارد معرفت اشراقی و آبرآگاهانه شدی، یعنی همون عرفان، در اونجا کاملاً باید حالت تسلیم داشته باشی.


جلسهٔ 25 — [00:47:58] گستاخی در تاریکی و تسلیم در روشنایی

مولوی می‌گه حقایق بعضیاش اینطوری‌ست. تو در تاریکی می‌بینی، گستاخی می‌کنی. اگر در روشنایی و در بیداری ببینی، سپر می‌اندازی. سپر می‌اندازی. تسلیم می‌شی.

اون کبر و کین، اون غروری که داری به دلیل نابیناییته. اگه ببینی این دریا رو، حتماً دیگه ادعای شناگری نمی‌کنی. بله تو شناگری برای تو یه برکه، برای یه استخر کوچیک، فاین. اما دریای ژرف بی‌‌پناه که در رباید هفت دریا را چو کاه، نه اون دیگه جواب نمی‌ده. اونجا باید کشتی بنشینی دیگه. پس زیرکی بفروش و حیرانی بخر.

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.