قرائت› دفتر ۴› بخش ۱۲۴ - بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کل است چون با عقل کل بهکژروی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگر چه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جان› بیت ۳۲۵۹
M4:3259 — من که صلحم دایما با این پدر / این جهان چون جنتستم در نظر
M4:3259
شرحِ سروش — برگرفته از درسگفتارهای ضبطشدهٔ مثنوی او
شرح
جلسهٔ 04 — [02:04:18] صلح مولانا با جهان و عدم شکایت او
به همین دلیل هم میگه:
من صلحم با صاحب این خانه. لذا این دنیا مثل بهشته برای من. همه چیز سر جاشه، خیلی عالی. خب چنین کسی شکایت هم نمیکنه. از چی شکایت بکنه؟ فقط باید شکر بکنه، باید شکرگزار باشه. چه جای شکایتی نمونده. به همین دلیل شما توی مثنوی هیچ جا نمیبینید که بگه من شکایتی از چیزی دارم. همین است دلیل اینکه من میگم مولوی اینجا هم شکایت نمیکنه و بدیهی و این نسبت به او دادن، نشناختن مکتب اوست. بشنو این نی چون شکایت میکند ولی شکایتی ندارد بکند. از جداییها حکایت میکند. حتی از جدایی شکایت نمیکنه. در عین اینکه خشنود نیست و دوست داره که این جدایی، این فراق به پایان برسه و دوباره او به وصال برسه.
به زبانِ تو — AI
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.