قرائت دفتر ۴ بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز می‌ریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمی‌رسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب می‌آورد بیت ۷۴۵

M4:745 — عاقلی گفتش که بگذار ای فتی / جوزها خود تشنگی آرد ترا

عاقلی گفتش که بگذار ای فتیجوزها خود تشنگی آرد ترا
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M4:745

❋ ❋ ❋

شرح و معنا · به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.