قرائت دفتر ۵ بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند بیت ۳۶۵۹

M5:3659 — زود مهمان جست و گفت این زن بهل / موزه دارم غم ندارم من ز گل

زود مهمان جست و گفت این زن بهلموزه دارم غم ندارم من ز گل
مهمان بی‌درنگ از جا پرید و گفت: «این زن را رها کن،من چکمه به پا دارم و از گِل و لای هیچ غمی ندارم.»
مهمان با شنیدن حرف‌های توهین‌آمیز زن، فوراً از جا بلند می‌شود و می‌گوید که بهانه‌ی باران و گل برای او کارساز نیست و همین الان خانه را ترک می‌کند.

M5:3659

❋ ❋ ❋

شرح و معنا · به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.