قرائت› دفتر ۵› بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند› بیت ۳۶۵۹
M5:3659 — زود مهمان جست و گفت این زن بهل / موزه دارم غم ندارم من ز گل
M5:3659
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
مهمان با شنیدن حرفهای توهینآمیز زن، فوراً از جا بلند میشود و میگوید که بهانهی باران و گل برای او کارساز نیست و همین الان خانه را ترک میکند.
در این داستان، زنِ میزبان در تاریکی شب و به اشتباه، به جای همسرش نزد مهمان میرود و با تصور اینکه با شوهرش صحبت میکند، از ماندن طولانی مهمان به خاطر باران و گلایه میکند. او میگوید که این مهمان مانند «صابون سلطانی» به آنها چسبیده و حالا حالاها رفتنی نیست.
این بیت لحظهی واکنش آن مهمان عارف است. او که تا این لحظه ساکت و تسلیم به نظر میرسید، با شنیدن این کلمات تحقیرآمیز که نشان از عدم رضایت قلبی میزبان دارد، عزت نفس خود را بر راحتی ترجیح میدهد. پاسخ او قاطع و فوری است: «موزه دارم غم ندارم من ز گل». این جمله فقط به معنای داشتن چکمه برای عبور از گل و لای نیست، بلکه کنایهای عمیقتر دارد. او میگوید من برای رفتن و دل کندن از این تعلقات دنیوی (که خانهی شما نمادی از آن است) آمادگی کامل دارم و بهانههای ظاهری مانند باران و گل مانع راه من نمیشود.
این واکنش سریع، شخصیت معنوی و آزادهی مهمان را آشکار میکند. او به محض اینکه میفهمد حضورش باعث رنجش و نارضایتی است، بدون لحظهای تردید، آنجا را ترک میکند. این عمل نمادی از رهایی سالک از هر چیزی است که او را از مسیر اصلیاش باز دارد، حتی اگر آن چیز، آسایش و مهماننوازی ظاهری باشد. او به زن میگوید که بهانههای زمینی برای من دست و پاگیر نیست و من آمادهی رفتنم.
- جست
- از جا پرید، جهید
- بهل
- رها کن، واگذار
- موزه
- نوعی کفش یا پاپوش چرمی، چکمه
- ز گل
- از گِل و لای
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.