قرائت دفتر ۶ بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیه‌السلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری می‌شوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان بیت ۱۰۰۳

M6:1003 — در سر حیوان خدا ننهاده است / کو بود در بند لعل و درپرست

در سر حیوان خدا ننهاده استکو بود در بند لعل و درپرست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1003

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خدا در سرشت حیوان این توانایی را ننهاده است که در بند زیباییِ لعل و شیفتهٔ گوهرها باشد. معنا: این بیت بیانگر تفاوت بنیادین انسان و حیوان است: انسان دارای قوهٔ تشخیص و ارزش‌گذاری زیبایی‌ها و جواهرات است، در حالی که حیوان از چنین درکی بی‌بهره است و تنها به نیازهای اولیه خود می‌پردازد.

شرح

مولانا در مثنوی، همواره به ریشه‌های تمایزات بنیادین در هستی می‌پردازد. در این بیت، او یکی از کلیدی‌ترین این تمایزات را پیش چشم ما می‌گذارد: فرق میان انسان و حیوان. حیوان، بر خلاف انسان، از قوه‌ای که ما آن را «اعتبار کردن» می‌خوانیم، بی‌بهره است و از همین روست که در بند لعل و درّ نمی‌افتد؛ چنین چیزی در سر او نهاده نشده است.

برای حیوان، یک مروارید گران‌بها با یک تکه سنگ بی‌ارزش تفاوتی ندارد؛ هر دو در چشم او فاقد هرگونه «اعتبار» و ارزش‌اند. حیوان مُنکر دریا و گوهرهای آن است، چه جای آنکه به دنبال پیرایه و زینت باشد؟ این تفاوت صرفاً یک مشاهدهٔ سطحی نیست، بلکه بنیادی معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی دارد. حیوانات زینت نمی‌کنند، چون «می‌شماریم» و «ارزشمند می‌دانیم» ندارند. این قوهٔ تمیز و ارزش‌گذاری را خداوند در سرشت حیوان ننهاده است.

همین «شمردن» و «اعتبار کردن» است که عالم انسانی را از عالم طبیعت محض جدا می‌کند. همانطور که ماکس وبر به زیبایی این نکته را روشن می‌سازد، یک تکه کاغذ در صندوق رأی، از منظر طبیعی تنها یک تکه کاغذ است؛ اما انسان آن را «رأی» می‌شمارد و به آن اعتباری فراتر از وجود فیزیکی‌اش می‌بخشد. همین قوه است که زبان را ممکن می‌سازد؛ ما واژه‌ای چون «آب» را «دالّ» بر معنای خارجی آب می‌شماریم، در حالی که خود کلمه ذاتاً آن دلالت را ندارد مگر ما آن را اعتبار کنیم. این پدیدهٔ اعتبار کردن، مختص شعور و نفس ناطقهٔ آدمی است.

مولانا، با ارجاع ضمنی به «احسن التقویم» قرآن کریم (که «خلقنا الانسان فی احسن تقویم»)، به این نکته اشاره می‌کند که این قوهٔ اعتبار و تشخیص، خاص انسان است و او را به گوهری گران‌بها و حتی برتر از عرش تبدیل می‌کند. حیوان گوشواره بر گوش نمی‌آویزد؛ توجه و هوش خر، صرفاً معطوف به سبزه‌زار و نیازهای اولیهٔ زیستی‌اش است. این یک تفاوت ذاتی و بنیادی است که ریشه‌های آفرینش انسان را نشان می‌دهد و انسان را در مقامی بی‌همتا قرار می‌دهد.

نکات کلیدی

  • تفاوت اساسی انسان و حیوان در قابلیت «اعتبار کردن» و ارزش‌گذاری است.
  • حیوانات به اشیا ارزش ذاتی نمی‌دهند و از زینت‌جویی بی‌بهره‌اند.
  • توانایی تشخیص و شیفتگی به گوهرها موهبتی الهی و خاص انسان است.
  • این قوهٔ تمیز و ارزش‌گذاری مختص «نفس ناطقه» و شعور آدمی است.
  • «اعتبار کردن» نه تنها بنیاد زبان، بلکه اساس تمدن و فرهنگ انسانی است.

Sources: d6-s21 · 00:54:29 d6-s21 · 00:57:30 d6-s21 · 01:00:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.