قرائت دفتر ۶ بخش ۴۱ - قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه می‌خواست می‌گفت نیست بیت ۱۲۵۷

M6:1257 — چون درینجا نیست وجه زیستن / بر چنین خانه بباید ریستن »

چون درینجا نیست وجه زیستنبر چنین خانه بباید ریستن »
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1257

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون در اینجا (در این خانه) هیچ وجه و سُبُلی برای زیستن نیست، بر چنین خانه‌ای (همچون توالت) باید پلیدی و ناپاکی روا داشت. معنا: مولانا از زبان گدایی می‌گوید خانه‌ای که از هرگونه مایه و محتوای حیات‌بخش تهی باشد، برای زندگی ارزشی ندارد و سزاوار پلیدی و ناپاکی است. این اشاره‌ای است به پوچی و بی‌معنایی درون.

شرح

من اینجا می‌خواهم به بیت شش هزار و دویست و پنجاه و هفتم مثنوی بپردازم که در دل یک داستان حکیمانه جای گرفته است. مولانا عادت دارد که برای توضیح یک نکته، چندین داستان در هم تنیده را روایت کند؛ این بیت نیز از همین دست است. پیش از این، مولانا قصهٔ پیرزالی را آغاز کرده بود که برای مهمانی، قصد آرایش داشت، اما در باطن خویش چیزی برای جلوه‌گری نمی‌یافت. این اشاره‌ای است به درون تهی و جان بی‌هنر. در ادامه، حکایت درویشی را می‌آورد که به خانه‌ای آمد و نان و پیه و آرد و آب خواست، اما صاحب‌خانه با طنز و تمسخر گفت: «اینجا نه نانوایی است، نه قصابی، نه آسیاب، نه نهر آب.»

وقتی گدا دست خالی برگشت و از همه چیز نومید شد، به شیوه‌ای تکان‌دهنده واکنش نشان داد. او دامن بالا زد تا در آن خانهٔ خالی «بریند». اینجا مولانا از واژه‌ای بسیار صریح و بی‌پرده استفاده می‌کند: «ریستن». صاحب‌خانه فریاد زد که چه می‌کنی؟ و گدا پاسخ داد: «تن زن، ای دژم، تا در این ویرانه خود فارغ کنم، چون در اینجا نیست وجه زیستن، بر چنین خانه بباید ریستن.»

این بیت و این داستان طنزآمیز اما گزنده، پیامی بسیار عمیق و اخلاقی دارد. مولانا این خانهٔ خالی را استعاره‌ای از «خانهٔ دل» و «خانهٔ مغز» می‌داند. خانه‌ای که در آن نه علم و دانشی یافت شود، نه رفتار نیکی، نه حسن نیتی، نه فضیلتی در جان باشد و نه بصیرتی در نظر؛ چنین موجودی، سرتاپا تهی و بی‌محتواست. اینجاست که مولانا با لحنی قاطع و صریح می‌پرسد: «دیگر چنین موجودی برای چه کاری خوب است؟» جز اینکه از او کارهای سخیف و پست سربزند، فایده دیگری در این عالم نخواهد داشت.

هدف مولانا از این تمثیل، بیداری و رعب‌افکنی است. او می‌خواهد آدمی به درون خود نگاه کند و ببیند که آیا او هم دست‌تهی و بی‌هنر است؟ آیا او هم مانند آن خانه‌ای است که هیچ وجه زیستنی در آن نیست؟ این همان «خویشتن‌شناسی» است که مولانا در ابتدای مثنوی آن را «اصول اصول اصول الدین» می‌خواند. همان‌طور که می‌فرماید: «تو چه مرغی و تو را با چه خورند؟» اگر هنری نداری، خریدار نداری. اگر کسی باز شکاری نباشد، یا طاووس نقش‌بند نباشد، یا بلبل خوش‌نوا نباشد، یا هدهد پیام‌بر نباشد، پس به چه کار می‌آید؟ مولانا می‌خواهد با این «القای یأس» و «رعب»، ما را وادار به خودنگری کند و از پوچی و تهی‌دستی درونی برهاند. البته، همچون همیشه، مولانا در پس این تصویر تاریک، امیدی را پنهان دارد که این رعب، خود آغازی برای طلب و یافتن وجهی برای «زیستن» واقعی باشد.

نکات کلیدی

  • خانهٔ خالی تمثیلی از درون و ذهن بی‌محتوای انسان است.
  • اگر وجود انسان از علم، فضیلت، و بصیرت خالی باشد، بی‌ارزش و بی‌فایده خواهد بود.
  • مولانا با این تصویر گزنده، هدفش بیداری و تحریک انسان به خویشتن‌شناسی و رفع تهی‌دستی درونی است.
  • کلمهٔ «ریستن» یک تعبیر بی‌پرده برای بیان نهایتِ بی‌ارزشی و پلیدی یک وجود بی‌محتواست.

Sources: d6-s26 · 00:02:08 d6-s26 · 00:03:38 d6-s26 · 00:06:56

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.