قرائت دفتر ۶ بخش ۴۱ - قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه می‌خواست می‌گفت نیست بیت ۱۲۶۳

M6:1263 — در چه کاری تو و بهر چت خرند ؟ / تو چه مرغی و ترا با چه خورند ؟

در چه کاری تو و بهر چت خرند ؟تو چه مرغی و ترا با چه خورند ؟
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1263

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو در چه کاری هستی و برای چه تو را می‌خرند؟ تو چه پرنده‌ای هستی و تو را با چه چیزی می‌خورند؟

معنا: مولانا اینجا با لحنی گزنده و پرسشگر، مخاطب را به تأملی صادقانه وامی‌دارد: اگر هیچ هنر یا ویژگی برجسته‌ای نداری، پس چه فایده‌ای داری و چه ارزشی برایت قائل‌اند؟

شرح

مولانا، در بستر داستان درویشی که به خانه‌ای خالی می‌رسد و به جای هرگونه نیافتن، خانه را برای قضای حاجت مناسب می‌یابد، به مخاطب خود رو می‌کند. این قصه، کنایه‌ای عمیق است؛ خانه‌ای که خالی از علم، عمل نیک، فضیلت و بصیرت است، به چه کار می‌آید؟ مولانا در پی این مقدمه، با سلسله‌ای از پرسش‌های رتوریک، آدمی را به داوری خود فرامی‌خواند:

آیا تو باز شکاری هستی که بر دست شهریاران بنشینی و صید کنی؟ یا طاووسی با صد نقش زیبا که دیده‌ها را روشن کند؟ نه طوطی شیرین‌گفتاری هستی که با قند پاداش یابی، نه بلبلی عاشق که در چمن ناله‌های خوش کنی. حتی هدهد پیک‌برنده نیستی که پیام‌ها برسانی، یا لک‌لکی که خانه در بلندای درختان بگیری. پس اگر این‌همه نیستی، «در چه کاری تو و بهر چت خرند؟ تو چه مرغی و ترا با چه خورند؟» این یعنی حتی به کار خوردن هم نمی‌آیی؛ هیچ منفعتی از تو برنمی‌آید. این بیت اوج القای یأس و رعب است؛ مولانا می‌خواهد آدمی در برابر خود بایستد و ببیند دستش چقدر تهی است.

اما این القای یأس، سرآغاز یک امید بزرگ‌تر است. این ضربت شمشیر، نه برای از پای انداختن، بلکه برای بیدار کردن است. مولانا بلافاصله مخاطب را به «بازار خدا» دعوت می‌کند: «زین دکان با مکاسان برتر آ / تا دکان فضل کالله اشترا». او می‌گوید به بازاری بیا که خریدار آن خود خداست. در این بازار، حتی کالای بی‌ارزش و فرسوده که هیچ کس به آن نگاه نمی‌کند، خریده می‌شود: «کاله‌ای که هیچ خلقش ننگرید از خلاقت / آن کریم او را خرید». و در بیتی فوق‌العاده، کلید این معامله را آشکار می‌کند: «هیچ قلبی پیش او مردود نیست / زانکه قصدش از خریدن سود نیست». قلب اینجا هم به معنای دل و هم به معنای کالای تقلبی است. خداوند به قصد سود معامله نمی‌کند، بلکه به قصد جود و کرم می‌خرد. او حتی خطاهای ما را، اگر با توبه و روی آوردن به او همراه باشند، بدل به حسنات می‌کند. این نگاه، تفاوت بنیادین با حافظ است که گویی عالمی از نو می‌خواهد؛ مولانا نقصان را در بیننده می‌بیند، نه در جهان. این تهی‌دستی اولیه، پلی می‌شود برای رسیدن به بخشایش و بی‌نیازی مطلق الهی.

نکات کلیدی

  • دعوت به تأملی بی‌پرده در بی‌استعدادی و تهی‌دستی درونی خویشتن.
  • این بیت، پرسشی رتوریک است که برای برانگیختن وجدان و خودشناسی طرح می‌شود.
  • القای یأس اولیه توسط مولانا، نه برای سرزنش، بلکه مقدمه‌ای ضروری برای امید و رجوع به ساحت حق است.
  • نفی ارزش وجودی انسان بی‌هنر و بی‌صفت در بازار دنیوی، تلنگری برای جستجوی ارزش‌های والاتر.
  • این تهی‌دستی و پذیرش آن، راه را برای بخشش بی‌قید و شرط و بی‌منتهای الهی می‌گشاید.

Sources: d6-s26 · 00:03:38 d6-s26 · 00:06:56 d6-s26 · 00:09:18

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.