قرائت› دفتر ۶› بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر› بیت ۱۲۷۲
M6:1272 — عشرها بر روی هر جا مینهاد / چونک بر میبست چادر میفتاد
M6:1272
شرحِ سروش — برگرفته از درسگفتارهای ضبطشدهٔ مثنوی او
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: او نشانههای طلایی هر ده آیه (عشرها) را بر هر جای صورتش میگذاشت؛ اما چون چادر را بر چهرهاش میبست، همهشان فرو میافتادند. معنا: این بیت به تلاش بیهودهٔ پیرزالی اشاره دارد که با کندن تزیینات طلایی از قرآن و چسباندن آنها بر چهرهاش، میخواست چین و چروکهای پیری را بپوشاند، اما هر بار با کشیدن چادر، طلاها میریختند.
شرح
این بیت، از داستان عبرتآموز پیرزالی میگوید که قصد رفتن به یک مجلس عروسی را دارد، اما پیری و فرسودگی چهرهاش او را به فریبکاری وا میدارد. او ابتدا با «گلگونه» و دیگر لوازم آرایش سعی میکند رخسارهٔ خود را بیاراید، اما این ترفندها هیچ اثری بر چین و چروکها و «سفرهٔ روی» او ندارد. آنگاه، گرفتار خبطی مهیب میشود: به سراغ مصحفی خطی و گرانبها میرود که با «عشرها» – یعنی آن نشانههایی که در قرآنهای قدیم سر هر ده آیه مینهادند و با طلا تزیین میشدند – آراسته شده بود. پیرزن، این ذرات و حلقههای زرین را از جای خود میکند تا به چهرهٔ پلیدش بچسباند. به گمان واهی خود، این طلاها میتوانند چروکها را پنهان کرده و او را «نگین حلقهٔ خوبان» سازند. این نهایتِ سقوطِ در بطر و خودپسندی است که انسان، تقدس کلام خدا را به بهای تزیینِ یک رخسارهٔ فانی بشکند. اما این آرزوی باطل، هر بار به ناکامی میانجامد: «عشرها بر روی هر جا مینهاد / چونک بر میبست چادر، میفتاد.» او بارها و بارها این کار را تکرار میکند، حتی با آب دهان خود («خدو») سعی در چسباندن طلاها میکند، اما نتیجه همان است. چادر را راست میکند، و «عشرها» بر زمین میریزند. این حکایتِ نمادینی است از اینکه زشتیهای درونی و بیرونی را نمیتوان با زر و زیور ظاهری پوشاند؛ ماهیت فرسوده، خود را به هر طریقی آشکار خواهد کرد. آنچه در ادامهٔ داستان میآید و این بیت را عمق بیشتری میبخشد، نکتهای کلیدی در عرفان مولوی است. پیرزن از این ناکامی به ستوه میآید و لعنت بر ابلیس میفرستد. اما شیطان ناگهان پدیدار میشود و او را به سختترین وجه نکوهش میکند، با این مضمون که: «من خود، ابلیسام، اما هیچگاه به چنین گناه و حماقتی دست نبردهام؛ تو رسوایی نادری به بار آوردی که من هرگز نیندیشیدهام.» این تصویر، نهایت جهالت و کوردلی بشر را به رخ میکشد؛ انسانی که در چاه خودبینی افتاده، از شیطان پیشی میگیرد و او را به حیرت وا میدارد. مولوی با این طنز تلخ، نشان میدهد که چگونه بطر و خودپسندی میتواند قداست را تباه کرده و انسان را به ورطهای اندازد که حتی شیطان هم از آن بیزار است.
نکات کلیدی
- زینت ظاهری و سطحی نمیتواند زوال درونی و بیرونی را بپوشاند.
- فروتنی در برابر واقعیت پیری، بر تلاش عبث برای پنهانسازی آن ارجح است.
- استفاده ابزاری از امور مقدس برای اهداف دنیوی و بیهوده، نهایت سقوط اخلاقی است.
- انسانی که در خودبینی غرق شود، میتواند به چنان ورطهای از جهالت افتد که حتی شیطان را نیز به حیرت آورد.
- نکوهش شیطان از پیرزن، نشاندهندهٔ عمق بیاخلاقی و خباثت ناشی از خودفریبی است.
Sources: d6-s26 · 00:15:54
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: She would place the ʿushrs (gold markers of every tenth verse) on every spot / But when she drew her veil, they would fall off. Meaning: The verse describes the futility of an old woman's attempt to adorn herself with gold leaf taken from a sacred text, which repeatedly falls from her face whenever she tries to cover it, exposing her vanity and desperation.
Explanation
This verse recounts the cautionary tale of an old woman preparing for a wedding, whose aged and withered face drives her to desperate deceit. She initially attempts to adorn herself with cosmetics like gulgooneh (rouge) and other embellishments, but these tricks prove utterly ineffective against her wrinkles and the visible signs of time on her face. It is then that she succumbs to a grave error: she turns to a valuable, handwritten Qur'an, adorned with ʿushrs—the gold markers traditionally placed every ten verses in ancient Qur'ans. The old woman removes these tiny gold particles and gilded rings to attach them to her defiled face. In her vain delusion, she believes these gold pieces can conceal her wrinkles and transform her into a “gem among beauties.” This represents the ultimate descent into baṭar (intoxication with self) and vanity, where one desecrates the sanctity of God’s word for the superficial adornment of a fading visage. However, this false hope is repeatedly thwarted: “She would place the ʿushrs on every spot / But when she drew her veil, they would fall off.” She tries again and again, even resorting to her saliva (khiḍv) to stick the gold pieces to her face, but the outcome remains the same. As soon as she adjusts her veil (chādor), the ʿushrs fall to the ground. This is a symbolic narrative illustrating that internal and external blemishes cannot be concealed by superficial glitter; a decayed essence will inevitably reveal itself. The deeper insight, crucial to Rumi’s mysticism, comes in the continuation of the story. Frustrated by her failure, the old woman curses Satan. Yet, Satan suddenly appears and rebukes her in the harshest terms, conveying: “I myself am Satan, but I have never committed such a sin or folly; you have brought about a rare scandal that I never conceived.” This portrayal exposes the ultimate ignorance and spiritual blindness of humanity; a person trapped in self-conceit can surpass Satan in depravity, astonishing even him. Rumi, through this bitter irony, demonstrates how baṭar and vanity can corrupt sanctity and cast a human being into an abyss from which even Satan recoils.
Key takeaways
- Superficial adornment cannot conceal inner and outer decay.
- Humility in accepting one's reality is preferable to futile attempts at concealment.
- Instrumentalizing sacred objects for vain, worldly purposes marks the ultimate moral decline.
- A human absorbed in self-conceit can descend to depths of ignorance that even Satan finds shocking.
- Satan’s rebuke of the old woman underscores the profound immorality stemming from self-deception.
Sources: d6-s26 · 00:15:54
به زبانِ تو — AI
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.