قرائت دفتر ۶ بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر بیت ۱۲۷۵

M6:1275 — چون بسی می‌کرد فن و آن می‌فتاد / گفت صد لعنت بر آن ابلیس باد

چون بسی می‌کرد فن و آن می‌فتادگفت صد لعنت بر آن ابلیس باد
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1275

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون بسی حیله و فن به کار می‌بست و آن (طلاهای آرایشی) از صورتش می‌افتاد، گفت: «صد لعنت بر آن ابلیس باد!» معنا: پیرزن پس از تلاش‌های فراوان برای آرایش خود با طلاهای قرآن و ناکام ماندن پی‌درپی، با عصبانیت و از سر درماندگی، شیطان را لعنت می‌کند.

شرح

این بیت، پرده از نمایشی کمیک اما در عین حال عمیقاً تأمل‌برانگیز در مثنوی برمی‌دارد که مولانا آن را با استادی تمام به تصویر کشیده است. ماجرای پیرزالی است که در خزان عمر خود، سودای عروسی به سر دارد و می‌خواهد به هر قیمتی شده، چین و چروک صورتش را بپوشاند و خود را زیبارو بنمایاند.

در اوج این تقلا، او دست به کاری بی‌سابقه می‌زند: به سراغ قرآن خطی نفیسی می‌رود که صفحاتش با طلا آذین شده است. او «عشرهای مصحف» را – یعنی همان نشانه‌های زرکوبی که بر سر هر ده آیه در قرآن‌های قدیم می‌نهادند – می‌کند و با آب دهان به روی صورت خود می‌چسباند تا به زعم خویش، آن را با درخشش طلا بیاراید و عیوبش را بپوشاند. اما این حیله‌های کودکانه، ره به جایی نمی‌برد؛ هر بار که چادر بر سر می‌کشد، طلاها از صورتش فرو می‌ریزد و نقاب فریب از رخسارش می‌افتد. هرچه بیشتر «فن» به کار می‌بندد، ناکام‌تر می‌شود.

لحظهٔ اوج داستان همین‌جاست: در اوج درماندگی و استیصال، به جای آنکه از خود و عمل ناپسندش شرمسار شود، با خشم و عصبانیت، تقصیر را به گردن شیطان می‌اندازد و می‌گوید: «صد لعنت بر آن ابلیس باد!» این‌جاست که مولانا با طنزی ظریف و کوبنده، عمق فریب نفس و جابه‌جایی تقصیر را نشان می‌دهد.

پایان داستان اما از خود بیت هم شگفت‌انگیزتر است. ابلیس خود، ناگهان ظاهر می‌شود و با تعجب و سرزنش، خطاب به پیرزن می‌گوید که او در طول عمر خود، هرگز چنین گناهی را نیندیشیده و چنین رسوایی‌ای را به بار نیاورده است. ابلیس که خود منشأ وسوسه‌ها و پلیدی‌هاست، از این کهنه زن درس‌آموز و متعجب می‌شود که چگونه می‌توان تا این حد بی‌شرمی و نادانی را به هم آمیخت که قرآنی را برای چنین کاری مورد بی‌احترامی قرار داد و سپس گناهش را به گردن او انداخت!

این حکایت، بیش از آنکه داستانی ساده باشد، تمثیلی است از انسان‌هایی که برای رسیدن به اهداف سخیف و ظاهری، به مقدسات بی‌حرمتی می‌کنند و وقتی با ناکامی مواجه می‌شوند، مسئولیت اعمال خود را نمی‌پذیرند و شیطان را مقصر جلوه می‌دهند. مولانا با این داستان به ما می‌آموزد که گاهی اوقات، عمق رذیلت و زشتی رفتار انسان، حتی از آنچه در تصور شیطان می‌گنجد نیز فراتر می‌رود. این نه تنها ملامت شیطان نیست، بلکه خودفریبی و نادانی آدمی را به بهترین وجه نشان می‌دهد.

نکات کلیدی

  • حکایت نشانگر این حقیقت است که حرص و خودپسندی می‌تواند انسان را تا مرز بی‌حرمتی به مقدسات پیش ببرد.
  • این داستان، انتقادی از تمایل انسان به جابه‌جا کردن مسئولیت اعمال ناشایست خود و فرافکنی گناه به دیگران (حتی شیطان) است.
  • مولانا با این روایت طنزآمیز نشان می‌دهد که گاهی اوقات، پستی و نادانی بشر می‌تواند حتی از تخیل شیطان نیز فراتر رود.
  • بی‌اثر بودن «فن» و حیله‌گری در مواجهه با واقعیت (چین و چروک صورت پیرزن) تمثیلی از ناکامی فریب نفس است.
  • بیت، دعوتی است به تأمل در ریشه‌های حقیقی مشکلاتمان و پرهیز از سرزنش بی‌جهت دیگران.

Sources: d6-s26 · 00:13:40 d6-s26 · 00:15:54 d6-s26 · 00:18:15

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.