قرائت دفتر ۶ بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر بیت ۱۲۹۰

M6:1290 — ای عجوزه چند کوشی با قضا / نقد جو اکنون رها کن ما مضی

ای عجوزه چند کوشی با قضانقد جو اکنون رها کن ما مضی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1290

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای پیرزن، تا کی با سرنوشت و آنچه گذشته کشتی می‌گیری؟ اکنون نقدِ حال را دریاب و آنچه گذشته است را رها کن. معنا: مولانا در این بیت به انسان پیری (نمادی از هرکسی که عمر از کف داده) هشدار می‌دهد که بیهوده با گذشته و تقدیر ستیزه نکند، بلکه به حال بیندیشد و در آن بکوشد.

شرح

من اینجا در این بیت، بی‌تردید مولانا را می‌بینم که نه فقط یک پیرزنِ واقعی که با حسرتِ عمر از کف رفته دست و پنجه نرم می‌کند، بلکه مهم‌تر از آن، مدعیان کاذبی را مخاطب قرار می‌دهد که با ظاهرسازی و تظاهر به عرفان، خود را در میان خلق می‌آرایند، اما در باطن تهیدست‌اند. این "عجوزه" در حقیقت، هر کس است که عمر، جوانی و توانایی عمل و توبه را از کف داده و با گذشته‌ای پر از حسرت دست و گریبان است.

مولانا اینجا به این "عجوزه" با لحنی قاطع و صریح می‌گوید: «ای عجوزه چند کوشی با قضا؟» چرا با قضا، یعنی با آنچه گذشته و رقم خورده است، کشمکش می‌کنی؟ گذشته، گذشته است و نمی‌توان آن را تغییر داد. ستیزه با آنچه که ما مضی، یعنی "آنچه گذشته است"، جز یأس و تباهی بیشتر حاصلی ندارد. قضا، چه ارادهٔ الهی باشد و چه حوادثی که در بستر زمان اتفاق افتاده‌اند، اکنون واقعیتی است که تغییرناپذیر است.

به جای این بیهودگی، مولانا فرمان می‌دهد: «نقد جو اکنون». نقد جوییدن، یعنی به نقدِ حال و اکنون خویش توجه کن. این درسِ بنیادی تمامی مکتب تصوف است: "صوفی ابن‌الوقت است". صوفی فرزند زمان خویش است، در اکنون زندگی می‌کند. گذشته‌ای که برنمی‌گردد و آینده‌ای که هنوز نیامده است، نباید ما را از حالِ حاضر بازدارد. تمرکز بر اکنون، فرصتِ عمل و تحول درونی را فراهم می‌آورد. این همان چیزی است که مولانا در جای دیگر می‌گوید: «در مثنوی هیچ یاد بادی نیست»، یعنی بر خلاف حافظ که به یاد گذشته می‌پردازد، مولانا پیوسته خواننده را به اکنون فرامی‌خواند و از حسرت‌خوردن بر گذشته نهی می‌کند.

خطاب به این مدعیان کاذب که "عشر از علم کتیب" می‌دزدند و "حرف مردان خدا" را برای خودفروشی به کار می‌برند تا "رویشان ملون همچو سیب" شود، مولانا هشدار می‌دهد که اینها "رنگ بربسته‌اند" و از درون "گلگون" نیستند. همه این تظاهرات بیرونی، هنگام "خیزخیزان رحیل"، یعنی فرارسیدن مرگ، "گم می‌شود". آنگاه انسان با "عالم خاموشی" روبرو خواهد شد و "وای آنکه در درون انسی‌ش نیست". تمام آنچه از بیرون به خود بسته‌ایم، فرو خواهد ریخت و فقط آنچه "جزو جان" ما شده است، باقی می‌ماند.

پس راهکار چیست؟ «صیقلی کن یک دو روزی سینه را / دفتر خود ساز آن آیینه را». به جای این همه قیل و قال و خودنمایی، بنشین و سینه خود را صیقل بده. دل خود را آینه‌ای صاف کن که حقایق در آن منعکس شوند، نه انباشته‌ای از اصطلاحات عاریتی و دانش‌های دزدی. او حتی در این شرایطِ نومیدکننده، پیام امید هم می‌دهد؛ چنان‌که زلیخای عجوز از سایهٔ یوسف جوان می‌شود یا شاخ خشک خرما به دست مریم نخل خرم می‌شود. اینها نشان می‌دهند که اگر "سوز مریمی" و طلب حقیقی در درون بیدار شود، حتی در پیری و خشکی هم امکان طراوت و جوانی دوباره هست. اما این همه به شرطی است که انسان "نقد جو اکنون" باشد و از ستیز با "ما مضی" دست بردارد.

نکات کلیدی

  • بیهوده با گذشته و سرنوشت تغییرناپذیر ستیزه نکنید.
  • مهم‌ترین وظیفهٔ سالک، پرداختن به "نقدِ حال" و اکنون خویش است، نه حسرت گذشته یا دلهرهٔ آینده.
  • ارزش حقیقی انسان در درون اوست، نه در ظاهرسازی‌ها و دانش‌های عاریتی که با مرگ فرو می‌ریزند.
  • مرگ، انسان را با "عالم خاموشی" روبرو می‌کند؛ باید از اکنون برای آن لحظه، انسی درونی مهیا ساخت.
  • حتی در ناامیدی و پیری نیز امکان تحول درونی و طراوت دوباره وجود دارد، اگر طلب حقیقی بیدار شود.

Sources: d6-s26 · 00:19:27 d6-s26 · 00:24:24 d6-s26 · 00:27:00 d6-s26 · 00:29:34 d6-s26 · 00:33:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.