قرائت دفتر ۶ بخش ۴۳ - حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید بیت ۱۳۰۰

M6:1300 — که درونشان صد قیامت نقد هست / کمترین آنک شود همسایه مست

که درونشان صد قیامت نقد هستکمترین آنک شود همسایه مست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1300

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: درون این اولیا صدها قیامت نقد و حاضر است؛ کمترین اثر آن این است که هرکه همسایه‌شان شود، از حال ایشان مست و بی‌خود گردد. معنا: این بیت بیان می‌کند که مردان خدا در وجود خود تجربه‌ای عمیق از رستاخیز معنوی دارند و حتی نزدیکی به ایشان، مستی و حال خوشی را به همنشین منتقل می‌کند.

شرح

این بیت، تصویری پرمعنا از جایگاه و تأثیر اولیاءالله و پیران صفی به دست می‌دهد؛ کسانی که در عشق حق خالص گشته‌اند و به ذات او مستغرق شده‌اند. مولانا اینجا از انبیا پایین‌تر می‌آید و می‌گوید، حتی اگر معجزات آشکار انبیا را ندیده‌ایم، همین امروز هم چنین مردانی حضور دارند که معجزات و کرامات خفی دارند. این معجزات پنهان، نه از روی قصد و نمایش، بلکه از سر غلیان و جوشش درونی آن‌هاست.

«که درونشان صد قیامت نقد هست»، این تعبیری عمیق و کلیدی است. قیامت، اینجا نه به معنای رستاخیز اخروی که در انتظار آنیم، بلکه به معنای یک رستاخیز وجودی و درونی است که این اولیا به لحظه و «نقد» آن را تجربه کرده‌اند. آن‌ها مرده‌اند و دوباره زنده شده‌اند، جان تازه یافته‌اند و پا به عالمی دیگر گذاشته‌اند، در حالی که ظاهراً در همین دنیا سیر می‌کنند. اینان خود، تجلی‌گاه محشر و رستاخیزند. مولانا همین تعبیر «صد قیامت» را در مورد پیامبر اسلام نیز به کار می‌برد و می‌گوید: «محمد صد قیامت هست نقد / زانکه حل شد در فنای حل و عقد.» یعنی پیامبر به واسطه فنای در حق، خود عین قیامت شده بود. همچنین در پایان دفتر سوم، مولانا از «قیامتگاه عشق» سخن می‌گوید که رستاخیزی در جان عاشق برپا می‌کند.

این «صد قیامت» اشاره به تجربه‌ای است که جان آدمی را از نو متولد می‌کند. اینان از نقص‌های خود جهیده‌اند و رها شده‌اند. حاصل این تجربه چیست؟ «کمترین آنک شود همسایه مست.» یعنی کوچک‌ترین اثر این رستاخیز درونی و حضور صد قیامت در جان این اولیا، آن است که هر کس کنارشان بنشیند، گرم می‌شود، مست می‌شود، حالش خوش می‌شود. همان‌طور که در مثنوی می‌خوانیم: «می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها / از ره پنهان صلاح و کینه‌ها.» این یک نوع سرایت اخلاقی و معنوی است، درست مانند آن کوره داغی که هرکس کنارش بنشیند گرم می‌شود. مستی ایشان مثل عطری است که سرریز می‌کند و مشام و جان همنشین را معطر می‌سازد، حتی اگر موقت باشد.

این دلبری و سحر حضور اولیا، ریشه‌ی تاریخی برپایی ادیان است. پیامبران و اولیای حق، با شیفتگی‌ای که در شخصیت خود ایجاد می‌کنند، دل‌ها را می‌ربایند و از این طریق در جان دیگران نیز «قیامت» برپا می‌کنند. از همین رو، کسی که همنشین یک انسان سعادتمند و ولی خدا می‌شود، در حقیقت «جلیس‌الله» و همنشین خدا شده است. مولانا به صراحت می‌گوید: «هر که خواهد همنشینی با خدا / تا نشیند در حضور اولیا.» زیرا دل اولیا، خانه خداست؛ آن‌ها از وجود حق پر شده‌اند.

در نگاه ژرف‌تر، وجود یعنی خدا؛ هر جا سخن از وجود است، خداوند حاضر است. اما اولیا، وجودی شدیدتر و پررنگ‌تر دارند؛ به تعبیر ملاصدرا «اشتداد وجودی» دارند و بهره‌ی بیشتری از الوهیت در آن‌ها تجلی یافته است. بنابراین، معجزات اولیا، از معجزات حسی و جمادی انبیا (چون شکافته شدن نیل یا شق‌القمر) متفاوت و عمیق‌تر است. معجزه‌ی اصلی آن‌ها، تأثیری است که بر جان می‌گذارد و روح را به «رابطه پنهان» با عالم باطن متصل می‌کند. آن‌ها گاه «نان بی‌هیولای خمیر» می‌سازند؛ یعنی بی‌آنکه از مخاطب قابلیت یا زمینه‌ای انتظار داشته باشند، با نظر لطف خود می‌بخشند و جان‌ها را منقلب می‌کنند. اما در نهایت، تأثیر این معجزات نیز به قابلیت پذیرنده بستگی دارد؛ همان‌گونه که قرآن برای عده‌ای هدایت‌بخش و برای عده‌ای گمراه‌کننده است.

نکات کلیدی

  • اولیا و پیران صفی، وجودی سرشار از «صد قیامت نقد» دارند؛ یعنی رستاخیزی معنوی را در همین لحظه تجربه می‌کنند.
  • این «صد قیامت» درونی، به معنای مرگ و حیات دوباره، تولد معنوی، و گام نهادن به عالمی دیگر است.
  • کمترین اثر وجود اولیا، سرایت حال خوش و مستی معنوی به همنشین است، گویی که عطری از وجودشان سرریز می‌شود.
  • ادیان با «شیفتگی» به شخصیت اولیا آغاز می‌شوند، نه با برهان و استدلال صرف؛ آنان قیامت را در جان دیگران برپا می‌کنند.
  • همنشینی با اولیای خدا، به منزله همنشینی با خود خداوند است، زیرا دل ایشان خانه‌ی خداست.
  • معجزه‌ی اصلی اولیا، نه در تغییر جهان مادی، بلکه در تحول و اتصال جان انسان‌ها به عالم باطن و رابطه پنهان با حق است.

Sources: d6-s26 · 00:41:26 d6-s26 · 00:34:41 s02 [00:00:00] s04 [00:00:00]

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.