قرائت دفتر ۶ بخش ۲ - سؤال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضل‌ترست و عزیزتر و شریف‌تر و مکرم‌تر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او بیت ۱۳۳

M6:133 — ور سوی شهرست دم‌، رویش به ده / خاک آن دم باش و از رویش بجه

ور سوی شهرست دم‌، رویش به دهخاک آن دم باش و از رویش بجه
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:133

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر دُم پرنده به سوی شهر و چهره‌اش به سوی دِه باشد، خاک دُم او باش و از روی او بپرهیز. معنا: این بیت می‌گوید که در قضاوت و انتخاب، نیت و جهت‌گیری واقعی مهم‌تر از ظاهر است؛ اگرچه دُم رو به آبادی باشد، از رویی که به ویرانی است، باید دوری کرد.

شرح

مولانا در این بیت و در قالب حکایتی جذاب، یکی از عمیق‌ترین معرفت‌های خود را آشکار می‌سازد. حکایت از واعظی است که سائل از او می‌پرسد در پرنده‌ای که بر باروی شهری نشسته، کدام بخش شریف‌تر است: سرش یا دمش؟ پاسخ واعظ که مولانا آن را «به قدر فهم او» می‌خواند، این است: «گفت اگر رویش به شهر و دم به ده، روی او از دم او می‌دان که به / ور سوی شهر است دم، رویش به ده، خاک آن دم باش و از رویش بجه».

اینجا، بی‌گمان، مولانا به ما می‌آموزد که ظاهر، نام، و حتی موقعیت فیزیکی، اهمیتی ندارد. آنچه اهمیت حقیقی دارد، «جهت» و «راستا» است. به تعبیر من، سر و دم، این‌ها اصلاً مهم نیستند؛ مهم این است که آن پرنده به کدام سو رو کرده است، سودایش چیست و همتش به کدام سمت است. اگر دمی رو به شهر (آبادی) دارد، آن دم از سری که رو به ده (ویرانی یا بیابان) دارد، برتر است. این حکم کلیدی مولاناست.

این اندیشه را مولانا در جای دیگری از مثنوی با تمثیل طنابِ قرآن نیز بیان می‌کند: «مر رسن را نیست جرمی ای عنود، چون تو را سودای سربالا نبود». طناب فی‌نفسه جهت ندارد؛ این شما هستید که با «سودای» خود به آن جهت می‌دهید. می‌توانید با آن به بالا صعود کنید یا خود را خفه نمایید. همین قاعده برای مثنوی نیز صادق است. مثنوی یک متن بی‌جان است، همانند قرآن. این ما هستیم که با «سودا» و «همت» خود، به آن جان می‌بخشیم و از آن معنی بیرون می‌کشیم. آدمی، در اینجا، واهب‌الصور است؛ به آنچه بی‌جان است، جان می‌دهد و به آنچه بی‌صورت است، صورت می‌بخشد. اینجاست که نقش نیت ما در فهم هر متن، هر پدیده، و حتی هر دین، حیاتی می‌شود. سودای ما، مقدمه بر دین‌داری ماست.

من قویاً معتقدم که قامت آدمی به اندازه سقف آرمان‌های اوست. این بیت، در واقع، همین نکته را بازتاب می‌دهد. بازِ شکاری اگر موش بگیرد، حقیر می‌شود و از شأن عقابیت می‌افتد. اما جغدی که میلش به شاه است، «سر بازان» است و به کلاه و ظاهرش نباید نگریست. در حکایت دیگری، مولانا می‌گوید در سفر حج، همسفر خود را به «عزم و آهنگ» او بنگر، نه به رنگ و طبع و نژادش. اینها همه تأکیدی است بر یک اصل واحد: ارزش، شرافت، و حتی حقیقت وجودی هرکس یا هر چیز، از جهت‌گیری درونی، همت، و سودای او برمی‌آید، نه از ظاهر و صورت بیرونی‌اش.

نکات کلیدی

  • ظاهر و موقعیت بیرونی فاقد ارزش حقیقی است؛ جهت‌گیری و نیت درونی معیار قضاوت است.
  • ارزش و شرافت هر موجودی به «سودا» (آرمان و نیت) و «همت» (عزم و اراده) او بستگی دارد.
  • متون مقدس، همچون طناب، بی‌جهت‌اند و این «سودای دین‌داری» خواننده است که به آنها جهت و معنی می‌بخشد.
  • انسان «واهب‌الصور» است؛ یعنی ما به امور بی‌جان، صورت و معنی می‌بخشیم و باید در این صورت‌بخشی به حقیقت و زیبایی التفات داشته باشیم.
  • بلندای قامت و منزلت حقیقی آدمی را سقف آرمان‌ها و جهت‌گیری‌های باطنی او تعیین می‌کند.

Sources: d6-s04 · 00:27:55 d6-s04 · 00:28:28 d6-s04 · 00:33:19

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.