قرائت دفتر ۶ بخش ۴۴ - رجوع به قصهٔ رنجور بیت ۱۳۴۲

M6:1342 — اوش لغزانید و او را زد قفا / آن قفا وا گشت و گشت این را جزا

اوش لغزانید و او را زد قفاآن قفا وا گشت و گشت این را جزا
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1342

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شیطان او [آدم] را بلغزانید و به پسِ گردنش زد؛ اما آن سیلی به عقب بازگشت و جزای عملِ خودِ شیطان شد. معنا: این بیت بیانگر این است که شیطان، آدم را به لغزش انداخت و او را از راه بدر کرد، اما همین عملِ فریبکارانه، سرانجام به خود شیطان بازگشت و جزای کردارش را دریافت کرد.

شرح

این بیت، پرده از حقیقتی عمیق برمی‌دارد: فریبکاریِ شیطان، هرچند در لحظه به نظر می‌رسد که قربانی را از پا درمی‌آورد، اما سرانجام به خودِ فریبنده بازمی‌گردد. مولوی در اینجا به قصهٔ آدم و وسوسهٔ شیطانی اشاره می‌کند که آدم را به لغزش انداخت و به تعبیری «قفا»یش زد، یعنی او را خوار کرد و از درگاه الهی دور ساخت. اما این «قفا»زدن، «واگشت» و به صورت جزایی برای خود شیطان درآمد، چرا که او به دلیل همین نافرمانی و فریبکاری، از بهشت رانده شد.

من می‌خواهم تأکید کنم که این یک درس بزرگ است در باب مسئولیت‌پذیری و پیامدهای عمل. مولانا پیش از این بیت، از «خدع دیو» سخن می‌گوید که مردم را «سیلی‌باره» کرده است؛ یعنی چنان فریفتهٔ نفس خویش گشته‌اند که به جای دیدن عیب‌های خود، مدام به دیگران پشت گردنی می‌زنند و نقیصه‌هایشان را می‌جویند. هوای نفس برایشان همچون «طب» شده است، طبیبی که در واقع دیو است و به ریششان می‌خندد و آن‌ها را به ضعیف‌کشی وا می‌دارد. همان‌طور که شیطان به آدم و حوا گفت که اگر از آن دانه بخورید «تا تکونا خالدین»، وعدهٔ جاودانگی داد اما آن‌ها را به هلاکت کشاند، هوای نفس نیز همین کار را با ما می‌کند.

اما نکتهٔ کلیدی اینجاست که آدم، هرچند «هوش لغزانید و او را زد قفا»، اما «پشت و دستگیرش بود حق». یعنی در ورای این لغزش، تقدیر الهی و تدبیر خداوند بود. خداوند او را به کلی وانهاد. اگر آن پشتیبانی الهی نبود، آدم «در لغزش خود تا پایان چاه هلاکت می‌رفت». هبوط آدم در واقع بخشی از برنامهٔ آفرینش بود تا بساط بشریت در زمین پهن شود.

با این حال، مولانا بلافاصله هشدار می‌دهد که مبادا خود را با آدم قیاس کنیم. «کار پاکان را قیاس از خود مگیر». آدم مثل «کوه» بود، حتی اگر «پرمار» هم می‌شد، وجودش «کان تریاق» بود، یعنی زهر را به پادزهر بدل می‌کرد و آسیبی به او نمی‌رسید. اما «تو که تریاقی نداری ذره‌ای / از خلاص خود چرایی قره‌ای؟» ما نه ابراهیم هستیم که توکل خلیلانه‌اش تیغ را بر اسماعیل کُند کند، و نه موسی هستیم که کرامت کلیمیش نیل را بشکافد و او را از غرقاب رهاند. ما انسان‌های عادی هستیم، «ذره‌ای» در برابر کوه و ممکن است در دام شیطان بیفتیم و هرگز بیرون نیاییم.

بنابراین، این بیت در عین حال که از مکافات عمل شیطان خبر می‌دهد و از حمایت الهی نسبت به برگزیدگان می‌گوید، برای ما تذکاری جدی است: «هزارها دام و دانه‌ست ای خدا / ما چو موران ضعیف بی‌وفا». دام‌ها در بیرون نیستند، بلکه همین «شهوت و غضب» و «تمایلات و تمنیات» سرکش ماست. شیطان همان نفس امارهٔ ماست. خداوند آدمی را چنین آفریده تا در این میدان، با «هشیاری و بصیرت» و با راهنمایی عقل و پیامبران، مسیر تکامل خود را بیابد. غفلت، ما را به ربایش می‌برد. ما «روی طناب» راه می‌رویم و «رسن‌بازی نمی‌دانیم». نباید خود را در معرض امتحان‌های سخت و «ده‌راهی»ها قرار دهیم، چرا که «طاقت نداریم» و «قدرت داوری صحیح» نداریم. درس مولانا در اینجا، نهایت ضعف‌پذیری انسان عادی در برابر وسوسه‌ها و ضرورت پیوستهٔ توجه به عیب‌های خویشتن است.

نکات کلیدی

  • فریب شیطان سرانجام به خود او بازمی‌گردد و جزایش می‌شود.
  • لغزش آدم بخشی از تقدیر الهی بود و او از حمایت خداوند برخوردار بود.
  • انسان‌های عادی نباید خود را با انبیا و اولیا قیاس کنند؛ ما فاقد پشتیبانی مطلق آن‌ها هستیم.
  • بیشترِ آسیب‌ها از هوای نفس و خودفریبی ما سرچشمه می‌گیرد، نه از دیگران.
  • دنیا پر از دام‌های شیطان است و هشیاری و بصیرت دائمی نیاز است.
  • از قرار دادن خود در معرض امتحان‌های سخت و چندراهی‌ها بپرهیزید، زیرا ظرفیت داوری ما محدود است.

Sources: d6-s27 · 11:00:22 d6-s27 · 11:28:22 d6-s27 · 11:53:22

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.