قرائت دفتر ۶ بخش ۴۴ - رجوع به قصهٔ رنجور بیت ۱۳۶۵

M6:1365 — هستها را سوی پس افکنده‌اند / نیستها را طالبند و بنده‌اند

هستها را سوی پس افکنده‌اندنیستها را طالبند و بنده‌اند
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1365

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنچه اکنون هست را به کناری نهاده‌اند و به دنبال آنچه نیست می‌روند، و بندهٔ آن «نیستی‌ها» گشته‌اند. معنا: انسان‌ها همواره به دنبال چیزهایی هستند که هنوز به دست نیاورده‌اند یا وجود خارجی ندارند و در این طلب، از آنچه موجود است غافل می‌شوند.

شرح

من در اینجا تفسیری خاص از این بیت مولوی ارائه می‌کنم که نشان می‌دهد چگونه او از یک مشاهدهٔ روان‌شناختی روزمره به یک حقیقت عمیق عرفانی و هستی‌شناسانه راه می‌برد. مولانا می‌گوید که آدمیان، آن «هست‌ها» و موجودات فعلی را به پس می‌افکنند و به دنبال «نیست‌ها» می‌روند و بنده‌ی آن‌ها می‌شوند. در نگاه اول، این ممکن است نوعی ملامت به نظر برسد؛ گویی که انسان از واقعیت‌های موجود روی برتافته و به دنبال اوهام می‌گردد. اما این تمام ماجرا نیست، بلکه مولانا از اینجا پلی می‌زند به فهمی ژرف‌تر.

من این «نیست‌ها» را در دو سطح می‌فهمم. در سطح نخست، این یک واقعیت مسلم در زندگی هر انسانی است. ما پیوسته در طلب چیزهایی هستیم که نداریم: طالب علمی که نیست، سودی که نیست، فرزندی که نیست، کتابی که هنوز نوشته نشده است. ما به مزرعه می‌رویم تا «دَخلی که نیست» را به دست آوریم، در مغارس در پی «نخلی که نیست» هستیم. همهٔ عقلای عالم در جست‌وجوی چیزی هستند که هنوز هست نشده است. این سیر در واقع به سوی هست‌کردن نیست‌هاست؛ یعنی تبدیل قوّه به فعل، و همین موتور محرکه‌ی حیات انسانی است.

اما مولانا از این واقعیت گذر می‌کند و به بُعد عرفانی و هستی‌شناسانه آن می‌رسد. او می‌گوید که این «نیستی‌ها»، در واقع «مخزن صنع خدا» هستند. جهان کنونی، این هستیِ مشهود، تنها بخش کوچکی از آنچه خدا خلق کرده و می‌کند، است. مخزن آفرینش خدا بی‌کران است و آن نیست‌ها، آن چیزهایی که هنوز به ظهور نرسیده‌اند، در آن مخزنِ عدم نهفته‌اند. ما هر روز با دست‌یازی به این مخزن، هستی‌های جدیدی را بیرون می‌کشیم. این دیدگاه، هستی را متناهی و محدود نمی‌بیند، بلکه آن را در جریانی لایزال از ظهور از نیستی می‌داند.

اینجاست که مولانا از «نیستی» به معنای «آنچه نیست و خواهد بود» به «عدم» صوفیانه می‌رسد. او می‌خواهد این جاذبهٔ نیست‌ها را که ما به طور طبیعی حس می‌کنیم، نشانه‌ای برای جاذبهٔ عدم صوفیانه قرار دهد. "تا عدم‌ها را ببینی جمله هست"؛ یعنی اگر عاقبت‌بین باشی، درمی‌یابی که آنچه امروز نیست، روزی هست خواهد شد. و "هست‌ها را بنگری محسوس پس"؛ آنچه امروز هست، در قبال آن نیست‌ها و نیامده‌ها کم‌ارزش است و باید به آن پشت کرد. این پشت کردن به هست‌ها، مقدمهٔ روی آوردن به فقر و فنای صوفیانه است.

مولانا صراحتاً می‌گوید: "بر عدم باشم نه بر موجود مست / زانکه معشوق عدم وافی‌تر است." این نشان می‌دهد که در مرتبه‌ی اعلای عرفان، نه تنها از هست‌ها روی برمی‌گردانند، بلکه خود را نیز به نیستی می‌سپارند. پذیرش فنا و تسلیم به عدم خویش، شرط دستیابی به هستی مطلق است. وقتی انسان از خود تهی می‌شود، تمام جهان را به دست می‌آورد. این بیت در نهایت، دعوتی است به فراتر رفتن از هستی‌های فعلی و دست‌یازی به مخزن بی‌انتهای عدم و نیستی، تا از آنجا به هستی‌ای غنی‌تر و پایدارتر برسیم.

نکات کلیدی

  • انسان‌ها همواره در طلب آنچه نیستند و ندارند، که این موتور محرکهٔ حیات است.
  • جهانِ هستیِ فعلی، تنها بخش کوچکی از واقعیت است؛ هستی‌های فراوان در «نیستی» نهفته‌اند.
  • «نیستی» یا «عدم»، مخزن اصلی و بی‌انتهای آفرینش الهی و سرچشمهٔ هستی‌های آینده است.
  • «هست‌ها» (واقعیت‌های مشهود) در مقایسه با «نیست‌ها» (ظرفیت‌های بالقوه و عدم صوفیانه) از ارزش کمتری برخوردارند.
  • روی‌گردانی از «هست‌ها» و پذیرش «عدم» صوفیانه (فنای خویشتن)، کلید دستیابی به هستی مطلق و غنای حقیقی است.

Sources: d6-s28 · 28:40 d6-s28 · 29:59 d6-s28 · 32:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.