قرائت دفتر ۶ بخش ۴۴ - رجوع به قصهٔ رنجور بیت ۱۳۷۲

M6:1372 — چون امیدت لاست زو پرهیز چیست / با انیس طمع خود استیز چیست

چون امیدت لاست زو پرهیز چیستبا انیس طمع خود استیز چیست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1372

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون امید تو به «نیستی» و آنچه نیست گره خورده است، پس این پرهیز و دوری از آن چیست؟ چرا با «نیستی» که همدم خواسته‌ها و آرزوهای توست، می‌جنگی؟

معنا: مولانا در این بیت به این تناقض اشاره می‌کند که انسان همواره در پی چیزهایی است که هنوز نیستند و آن‌ها را می‌آفریند، اما در عین حال از مفهوم نیستی و فنا می‌گریزد، در حالی که آرزوهای او در نیستی ریشه دارند.

شرح

من بارها در سخنرانی‌هایم تاکید کرده‌ام که مولانا از لطائف‌الحیل بهره می‌برد تا ما را از یک مفهوم به مفهومی عمیق‌تر سوق دهد. این بیت نمونه‌ی اعلای چنین حیله‌ای است. او با یک استدلال بسیار ظریف، مخاطب را به چالش می‌کشد: شما که دائماً در پی نیستی هستید، چرا از آن می‌گریزید؟

بیایید خوب تأمل کنیم: هر صنعت‌گری، هر کارآفرینی، هر طالب علمی، در پی چیزی است که نیست. بنا دنبال زمین ناساخته است، نجار دنبال خانه‌ای است که در ندارد، سقّا کوزه‌ای می‌جوید که آب ندارد، و شکارچی در کمین شکاری است که هنوز صید نشده است. به تعبیر مولانا: «وقت صید اندر عدم بد حمله‌شان». همه این‌ها در واقع دارند به سوی «عدم» می‌تازند، به سوی آنچه که هنوز به عرصه وجود نیامده است، تا آن را بیافرینند یا به چنگ آورند. «شست دل در بحر لا افکنده‌ای»؛ یعنی قلاب دل و آرزو را در دریای نیستی انداخته‌ایم تا از آن صید کنیم.

اما همین انسان‌ها، همین جویندگان نیستی، تا اسم «عدم» به معنای دیگری می‌آید — مثلاً مرگ، یا فقر صوفیانه، یا فنای در حق — بی‌درنگ روی برمی‌گردانند و از آن می‌گریزند. مولانا با این پرسش قاطعانه روبرو می‌کند: «چون امیدت لاست زو پرهیز چیست؟ با انیس طمع خود استیز چیست؟» چطور می‌شود که نیستی انیس طمع و آرزوهای شما بوده، اما حالا با آن در افتاده‌اید و می‌جنگید؟ این «لا» و «نیستی» که از آن پرهیز می‌کنید، همان عدمی است که زندگی روزمره‌تان بر اساس آن بنا شده است.

اینجا مولانا یک پل نامرئی می‌سازد. او از «عدم» به معنای چیزهایی که هنوز نیستند اما قابل خلق‌اند، به «عدم» به معنای نیستی عرفانی و فنای در حق می‌رسد. او می‌گوید شما به صورت ناخودآگاه در حال پذیرش این اصل هستید که هستی از نیستی برمی‌خیزد و هر خواسته‌ای ابتدا در ساحت نیستی آغاز می‌شود. پس چرا از آن نیستی بزرگ‌تر که راه رسیدن به هستی مطلق است، می‌هراسید؟ این یک وارونه‌بینی ریشه‌ای است که ما را گرفتار کرده.

چشمان ما از جادوی عالم و «سحر صنعت الهی» بسته‌اند. ما «برگ» (داشته‌ها، نعمت‌ها) را «مرگ» می‌خوانیم و «مرگ» (که در باطن دروازه هستی است) را «برگ». یعنی هستی را معدوم می‌پنداریم و نیستی را هستی. این همان غفلت عظیم است که مولانا از آن می‌گوید. رغبت و آرزوی ما به جای رهایی از چاه، در ته چاه ماندن شده است. این بیت دعوت می‌کند که پرده از این سحر برداریم و ببینیم که امید حقیقی ما در نیستی‌ای است که به هستی مطلق می‌انجامد.

نکات کلیدی

  • بشر در پی چیزهایی است که نیستند تا آن‌ها را به وجود آورد، اما از مفهوم «نیستی» می‌گریزد.
  • مولانا با «حیله‌ای لطیف»، نیستیِ دنیوی (آنچه هنوز نیست) و نیستیِ عرفانی (فنا) را به هم پیوند می‌زند.
  • «لا» و «نیستی» انیس و همدم خواسته‌ها و آرزوهای درونی ما هستند.
  • چشم‌بندی عالم باعث شده که هستی را نیستی و نیستی را هستی ببینیم.
  • امید حقیقی در نیستی‌ای است که به هستی مطلق می‌انجامد، نه در فرار از آن.

Sources: d6-s28 · 40:05 d6-s28 · 41:47 d6-s28 · 44:51

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.