قرائت دفتر ۶ بخش ۴۴ - رجوع به قصهٔ رنجور بیت ۱۳۷۷

M6:1377 — از چه نام برگ را کردی تو مرگ / جادوی بین که نمودت مرگ برگ

از چه نام برگ را کردی تو مرگجادوی بین که نمودت مرگ برگ
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1377

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چرا نام برگ را مرگ نهادی؟ این جادو را بنگر که مرگ را به تو برگ نمود.

معنا: این بیت دربارهٔ خطای ادراک انسان است که به دلیل جادوی نهفته در هستی، آنچه حقیقت و سرچشمهٔ زندگی است را مرگ می‌پندارد و آنچه واقعاً نیستی و مرگ است را زندگی و داشته می‌بیند.

شرح

این بیت، همچون بسیاری از آموزه‌های مثنوی، پرده از یک جادوی بنیادین در عالم برمی‌دارد؛ جادویی که مولانا آن را «سحر صنعت الهی» یا «چشم‌بندی خدا» می‌خواند. این چشم‌بندی سبب «وارونه‌بینی» ما می‌شود، به گونه‌ای که هست را نیست و نیست را هست می‌پنداریم. مولانا با لحنی پرسشگرانه می‌پرسد: «از چه نام برگ را کردی تو مرگ؟» برگ در اینجا نه فقط به معنای برگ درخت، بلکه در معنای وسیع‌تر، به داشته‌ها، نعمت‌ها، سرمایه وجودی، و آن حقیقتی اشاره دارد که مایه زندگی و آبادانی است – به تعبیری، عالمی که پربرگ و بار است و اصل وجود ما. اما ما به اشتباه، این عالم حقیقی و پرنعمت را «مرگ» یا نیستی می‌نامیم و از آن می‌گریزیم. سپس در نیم‌بیت دوم می‌گوید: «جادوی بین که نمودت مرگ برگ». اینجاست که پرده کنار می‌رود: جادوی این عالم، مرگ را برای ما برگ جلوه داده است. یعنی آنچه حقیقتاً فقر و نیستی و تهیدستی است، برای ما غنا و هستی و زندگانی به نظر می‌رسد.

این وارونه‌بینی، عین «غفلت» است که مولانا بارها بر آن تأکید کرده. این سحر الهی چنان چشم‌بندی می‌کند که با وجود چشم باز و گوش باز، حقایق را نمی‌بینیم و نمی‌شنویم، یا اگر می‌بینیم، وارونه می‌بینیم. نتیجه این است که رغبت و آرزوهای ما در «چاه» محبوس می‌شود. ما به جای رهایی از چاه هستی مادی، ته چاه را عین آسودگی و بهشت می‌پنداریم و از مرگ (که به معنای پرواز از این چاه است) می‌هراسیم، چرا که گمان می‌کنیم بهشت ما همین ته چاه است.

در اینجا لازم است که از تصویر رایج «دنیا زندان است» که در ادبیات صوفیانه شایع است، تا حدی فاصله بگیریم و احتیاط کنیم. اگرچه ممکن است این جهان در قیاس با عوالم بی‌کران فراخ‌تر، همچون چاه یا زندانی تنگ بنماید، اما تعبیر چاه اگر به «بی‌مقداری» و «ناچیز پنداشتن» این عالم بینجامد، خطاست. اسلام و ائمه دین، این دنیا را «مزرعة الآخرة» (کشتزار آخرت) و «متجر اولیاءالله» (تجارت‌خانهٔ اولیا) خوانده‌اند. مزرعه و تجارت‌خانه را نمی‌توان دشمن دانست، بلکه باید قدر دانست، آباد کرد، و از آن محصول برداشت. عمر ما، بدن ما، توانایی‌های فکری و روحی ما، همه اجزای این مزرعه‌اند که باید بهترین استفاده را از آن‌ها ببریم. لگد زدن به این مزرعه، لگد زدن به بخت خویش است. بنابراین، «چاه دیدن» عالم، اگر به معنای نفی ارزش و بی‌اعتنایی باشد، خود نوعی وارونه‌بینی است که ما را از بهره‌برداری صحیح از این «برگ» حقیقی عمر بازمی‌دارد و در نهایت، به جای رهایی، در همان «چه»ای می‌اندازد که از آن می‌گریختیم.

نکات کلیدی

  • این جهان با «جادوی الهی» یا «چشم‌بندی خداوندی»، حقایق را وارونه می‌نماید؛ هستی را نیستی و نیستی را هستی می‌پنداریم.
  • «برگ» در اینجا نماد دارایی‌های حقیقی و نعمت‌های وجودی است که ما به غلط آن را «مرگ» می‌نامیم و از آن می‌گریزیم.
  • «مرگ» در این بیت نماد عالم مادی و آنچه فقر و تهیدستی حقیقی است، اما جادوی عالم آن را برای ما «برگ» (زندگی و دارایی) جلوه داده است.
  • غفلت، نتیجه این وارونه‌بینی است که رغبت‌های ما را به «چاه» (هستی مادی) می‌کشاند و ته چاه را بهشت می‌پنداریم.
  • مولانا با این بیت، مخاطب را به بیدارباش از این سحر و تصحیح ادراک فرا می‌خواند تا حقیقت «برگ» و «مرگ» را دریابد.
  • دنیا «چاه» و «زندان» نیست؛ بلکه «مزرعه» و «تجارت‌خانه» است که باید قدر آن را دانست و از آن محصول گرفت، نه اینکه بی‌ارزش پنداشت.

Sources: d6-s28 · 41:47 d6-s28 · 44:51 d6-s28 · 49:51

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.