قرائت دفتر ۶ بخش ۴۶ - لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرة الفوت بیت ۱۴۷۲

M6:1472 — سایل آن باشد که مال او گداخت / قانع آن باشد که جسم خویش باخت

سایل آن باشد که مال او گداختقانع آن باشد که جسم خویش باخت
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1472

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گداینده آن کسی است که مالش تباه شده؛ اما قانع آن کسی است که از خویشتنِ جسمانی خود گذشته است. معنا: این بیت فرق میان فقر حقیقی و گدایی ظاهری را بیان می‌کند: سائل کسی است که مالش را از دست داده و از سر اضطرار درخواست می‌کند، در حالی که قانع و درویش واقعی کسی است که از تعلقات جسمانی و نفسانی خود گذشته و خود را باخته است.

شرح

این بیت یکی از دقیق‌ترین تمایزات مولانا را میان فقر ظاهری و فقر حقیقی ترسیم می‌کند، میان گداینده‌ای که از سر ناچاری درخواست می‌کند و عارفی که از سر اختیار، از خود می‌گذرد. سائل، آن کسی است که «مال او گداخت». یعنی ثروت و دارایی‌اش از دست رفته است. چنین شخصی، اگر مال داشت، به گدایی رو نمی‌آورد و طبعاً آرزوی دارایی دوباره در دلش هست. او «گدای بالاضطرار» است، نه درویش حقیقی. ما چنین شخصی را درویش نمی‌نامیم.

اما درویش واقعی و «قانع» کسی است که «جسم خویش باخت». این به معنای مرگ جسمانی نیست، بلکه مراد از دست شستن از تعلقات جسمانی، نفسانی و خودِ کاذب است. این باختن، باختنی از سر اراده و انتخاب است؛ یک انصراف آگاهانه از هر آنچه که حجاب میان انسان و حق می‌شود. مولانا در جایی می‌گوید: «کار فقر جسم دارد، نه سؤال». در اینجا کلمه «کار» به معنای «اهمیت» است. یعنی آنچه اهمیت دارد، «فقر جسم» است؛ یعنی فقرِ حقیقی که با بی‌نیازی از دنیا و خودنمایی‌های نفسانی همراه است، نه صرفاً «سؤال» یا گدایی کردن از دیگران. قانع کسی است که به آن‌چه دارد، یا ندارد، خرسند است و دلش مشتاق دارایی‌های دنیوی نیست. درویشی او همراه با قناعت است، نه صرفاً نداریِ آرزومندانه.

این «جسم خویش باختن» راهی است به سوی مقام «نیستی»، یعنی فنای فی‌الله. کسی که از خود می‌گذرد، خودِ مجازی و نفسانی را می‌میراند تا به هستی حقیقی واصل شود. درد و رنج‌های زندگی نیز که در بیت بعد به آن اشاره می‌شود (کوست سوی نیست اسبی راهوار)، در حقیقت اسب تندرویی هستند که انسان را به سوی همین مقام نیستی و خودباختگی می‌برند. این رنج‌ها نه تنها بیهوده نیستند، بلکه ابزارهایی برای تکامل و رهایی از قید خودِ وهمی‌اند.

نکات کلیدی

  • مولانا میان فقر اضطراری و فقر اختیاری تمایز قائل می‌شود: سائل از سر ناچاری گداست، اما قانع از سر اختیار از خود می‌گذرد.
  • فقر حقیقی، به معنای «باختن جسم» است؛ یعنی رها کردن تعلقات جسمانی و نفسانی و از خودِ کاذب گذشتن.
  • «کار فقر جسم دارد، نه سؤال»؛ اهمیت درویشی در «بی‌جسم و مال» شدن از سر اختیار است، نه صرفاً گدایی ظاهری.
  • قانع بودن یعنی خرسندی و رضایت باطن، نه آرزومندی برای دارایی‌های دنیوی.
  • این خودباختگی و بی‌مالی اختیاری، راهی به سوی مقام والای «نیستی» و فنا در حق است.

Sources: d6-s30 · 00:32:58 d6-s30 · 00:33:59 d6-s30 · 00:36:12

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.