قرائت دفتر ۶ بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم بیت ۱۵

M6:15 — هر کسی را خدمتی داده قضا / در خور آن گوهرش در ابتلا

هر کسی را خدمتی داده قضادر خور آن گوهرش در ابتلا
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:15

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: قضای الهی هر کسی را به خدمتی گمارده است، که این خدمت متناسب با گوهر وجودی اوست و در بوتهٔ ابتلا به آزمون گذاشته می‌شود. معنا: این بیت بیان می‌کند که هر موجودی در جهان، نقش و وظیفه‌ای خاص دارد که از پیش تعیین شده و برآمده از ذات اوست و در این راه مورد آزمایش قرار می‌گیرد.

شرح

مولانا در پیِ این سخن بلند خویش که «مه فشاند نور و سگ غو غو کند / هر کسی بر خلقت خود می‌تند»، این بیت را می‌آورد تا بنیاد فلسفهٔ وجودی توازن اضداد را در عالم بنشاند. بی‌تردید، این یک جهان‌بینی الهی است که به ما می‌گوید هیچ چیز در هستی بی‌حساب و کتاب و عبث نیست.

«قضا» در اینجا همان «مدیریت الهی» است، آن تدبیر و حکمتی که بر سراسر عالم حاکم است. این قضا، صرفاً یک تقدیر کور نیست، بلکه یک «خدمت» به هر موجودی می‌بخشد. هر موجودی در این کورهٔ هستی، وظیفه‌ای و نقشی بر عهده دارد. از مهتاب که نور می‌افشاند تا سگی که بانگ می‌زند، هر کدام خدمتی خاص خود را دارند.

اما مهم‌تر از آن، این خدمت «در خور آن گوهرش» است. یعنی این نقش‌ها تصادفی یا بیرونی نیستند؛ بلکه ریشه در «گوهر»، یعنی ذات، سرشت و استعداد درونی هر موجود دارند. ماه برای نورافشانی آفریده شده چون گوهرش این را اقتضا می‌کند، و سگ برای بانگ زدن، زیرا گوهرش آن را می‌طلبد. اینجا جایگاه یک تعین درونی است، یک سرشت اولیه که نقشی خاص را طلب می‌کند.

و نکتهٔ سوم، این خدمت «در ابتلا» صورت می‌گیرد. یعنی انجام این خدمت صرفاً یک انجام وظیفهٔ مکانیکی نیست، بلکه با آزمایش و امتحان همراه است. گویی هر موجودی در فرایند ایفای نقش خود، در معرض یک ابتلا و آزمون دائمی قرار دارد. این ابتلا، صرفاً به انسان محدود نمی‌شود؛ همهٔ هستی در یک میدان ابتلا به سر می‌برد، و از دل همین ابتلاست که گوهر هر پدیده آشکار می‌شود.

مولانا با این بینش، ما را از یک نگاه صرفاً انسانی به هستی برحذر می‌دارد. ما آدمیان معیار آفرینش نیستیم که همه‌چیز را بر اساس سود و زیان خودمان بسنجیم. هرچه در عالم پدیدار می‌شود، هرچند به ظاهر «بد» یا «مضر» به نظر آید (مانند نعرهٔ سگ یا ترشی سرکه)، در نظام کلی هستی جایگاهی منطقی و ضروری دارد. این دقیقاً همان فلسفه‌ای است که مولانا با تمثیل «سکنجبین» توضیح می‌دهد: سرکه (قهر الهی) و انگبین (لطف الهی) هر دو باید باشند تا در ترکیب، «سکنجبینی معتدل و مفید» پدید آید. هرچه سرکه «سرکگی» افزون کند، شکر نیز باید «افزونی» یابد تا توازن برقرار بماند. هستی، یک مجموعهٔ متوازن از اضداد است که هر جزء آن، بر اساس گوهر خویش، خدمتی را در ابتلا انجام می‌دهد. شکایت از این توازن، شکایت از حکمت الهی است. این جهان این‌چنین آفریده شده و بی‌درک این حکمت، سخن از نقص و نادانی ماست.

نکات کلیدی

  • هر موجودی در عالم، نقش و وظیفه‌ای معین از سوی قضای الهی دارد.
  • خدمت هر چیز، برخاسته از ذات و گوهر درونی خود آن است.
  • انجام این وظیفه همواره با آزمون و ابتلا همراه است.
  • جهان، توازنی از اضداد است؛ هر جزء، نقشی ضروری در کل نظام دارد.
  • شکایت از پدیده‌های ظاهراً «بد» در عالم، ناشی از عدم درک حکمت الهی است.

Sources: d6-s01 · 00:47:25 d6-s01 · 00:50:51

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.