قرائت دفتر ۶ بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی بیت ۱۵۲۹

M6:1529 — خواندش در سورهٔ والنجم زود / لیک آن فتنه بد از سوره نبود

خواندش در سورهٔ والنجم زودلیک آن فتنه بد از سوره نبود
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1529

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او آن کلمات را در سورهٔ نجم زود خواند، اما آن، فتنه‌ای شیطانی بود و از جوهر سوره نبود. معنا: این بیت به واقعهٔ غرانیق اشاره دارد و بیان می‌کند که پیامبر سخنانی را در سورهٔ نجم بر زبان آورد که در ظاهر بت‌ها را می‌ستود، اما این گفتار فتنه‌ای از سوی شیطان بود و جزو آیات حقیقی سوره محسوب نمی‌شد.

شرح

این بیت به واقعهٔ مشهور و بسیار پرحاشیه‌ای اشاره دارد که در تاریخ اسلام به «داستان غرانیق» شهرت یافته است. ماجرایی که می‌گوید شیطان در دهان پیامبر آیاتی را القا کرد که بت‌ها را می‌ستود، و مردم مکه به گمان اینکه این آیات وحیانی است، سجده کردند. مولانا، با وجود اینکه کلامش را دکان وحدت می‌داند و می‌گوید «غیر واحد هر چه بینی آن بت است»، این واقعه را انکار نمی‌کند، اما آن را از جوهر سوره و وحی حقیقی جدا می‌داند.

من پیشتر از علامه طباطبایی یاد کردم که چگونه ایشان در تفسیر آیهٔ «و ما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رَسولٍ و لا نَبِیٍ اِلّا اِذا تَمَنّی اَلقَی الشَّیطانُ فی اُمنِیَّتِهِ»، تمنی را به معنای آرزوهای پیامبران می‌گرفتند، نه دخالت در خودِ آیات وحی. اما مولانا اینجا مستقیم‌تر به خود واقعه می‌پردازد، گرچه تأکید می‌کند که این القائات شیطانی، نه تنها جزو سوره نبود، بلکه صرفاً «فتنه» بود؛ فتنه‌ای که پیامبر به محض آگاهی از آن، دستور به حذفش داد.

آنچه در نگاه مولانا اهمیت دارد، نه وقوع این امر نامتعارف، بلکه چرایی آن و درس نهفته در آن است. او می‌پذیرد که «بت ستودن بهر دام عامه را / همچنان دان کَالْغَرَانِيقُ الْعُلَىٰ»؛ یعنی شاید برای جلب نظر عوام مشرکین، چنین امری به وقوع پیوست. اما این یک مصلحت کوتاه‌مدت بود و نه حقیقت وحی. اینکه جمله کفار آن زمان سجده کردند و این یک «سری» در آن بود، نشان می‌دهد که در پس این فتنه‌گری شیطان، حکمتی الهی نهفته بود. خداوند حتی به شیطان اجازه می‌دهد که در مسیر هدایت نقش‌آفرینی کند، البته نه به عنوان راهبر، بلکه به عنوان «فتنه‌گر» که در نهایت به صلاح بینجامد.

مولانا صراحتاً می‌گوید: «بعد از این حرفی است پیچاپیچ و دور». یعنی این بحث، دشوار و گمراه‌کننده است. او راه برون‌رفت از این وساوس فکری را در پیروی از سلیمان، یعنی همان پیامبر، می‌داند: «با سلیمان باش و دیوان را مشور». این توصیهٔ او، نوعی فراخوان به ترک وسواس‌های کلامی و تاریخی و رجوع به اصل و مبنای هدایت است. اگر پیامبر خود آن سخنان را حذف کرد، دیگر نباید درگیر چرایی آن شویم. این عین حکمت است که در ماجرای قاضی و صوفی هم دیده می‌شود؛ «شرع بهر زندگان و اغنیاست»، یعنی قوانین برای پدیده‌های زنده و حاضر است، نه آنچه در حکم مرده و باطل است. این واقعهٔ تاریخی، باطل و حذف شده است و نباید همچون یک حقیقت وحیانی به آن پرداخت.

من هم معتقدم که از قرن هفتم هجری به بعد، تقریباً تمامی محدثان و مفسران بزرگ شیعه و سنی، سند تاریخی این واقعه را نامعتبر دانسته‌اند. دکتر سید جعفر شهیدی، که خود مورخ و مثنوی‌پژوهی برجسته بود، در کتاب «جنایات تاریخ» خود، این حدیث را از لحاظ تاریخی به شدت نقد و نقض کرده است. بنابراین، نگاه مولانا در پذیرش ظاهری واقعه، اما جدا دانستن آن از ماهیت وحی، هم از منظر تاریخی و هم از منظر کلامی، راهی میانه و عمیق برای مواجهه با این دشواری فراهم می‌آورد.

نکات کلیدی

  • بیت به واقعهٔ مشهور «غرانیق» (آیات شیطانی) اشاره دارد که در سورهٔ نجم رخ داد.
  • مولانا این کلمات را فتنه‌ای شیطانی می‌داند که جزو جوهر وحی یا خود سوره نبود.
  • او معتقد است که حتی در این فتنه نیز «سری و مصلحتی» نهفته بود، شاید برای جلب نظر مشرکین در آغاز.
  • مولانا توصیه می‌کند که نباید درگیر بحث‌های کلامی پیچیده حول این واقعه شد، بلکه باید به حکم نهایی پیامبر (حذف آیات) بسنده کرد.
  • پژوهشگران معاصر (از جمله دکتر شهیدی) این واقعه را از لحاظ تاریخی نامعتبر می‌دانند، اما مولانا آن را به مثابه یک رخداد، با نگاهی تفسیری، تحلیل می‌کند.

Sources: d6-s33 · 31:04:30 d6-s33 · 36:15:30 d6-s33 · 40:31:10

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.