قرائت دفتر ۶ بخش ۵۶ - مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی بیت ۱۶۹۴

M6:1694 — حق همی‌دید آن ولی ستارخوست / لیک چون از حد بری غماز اوست

حق همی‌دید آن ولی ستارخوستلیک چون از حد بری غماز اوست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1694

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خداوند آن [عمل دزدی] را می‌دید، اما طبیعت او پوشاننده و ستار است؛ اما چون از حد بگذری، همان خدا راز فاش‌کنندهٔ تو می‌شود. معنا: این بیت بیان می‌کند که خداوند به همهٔ اعمال آگاه است و ذاتاً ستارالعیوب است، اما اگر کسی در گناه و تقلب زیاده‌روی کند و از حد بگذرد، همان خداوند پرده از کارش برمی‌دارد و او را رسوا می‌کند.

شرح

این بیت در میانهٔ داستان «ترک و درزیِ مکار» می‌آید، حکایتی که مولانا از آن برای بیان حقایق عمیق‌تر وجودی و الهیاتی بهره می‌برد. درزی که با مکر و حیله از پارچهٔ اطلسِ ترک می‌دزدد، در حالی این کار را می‌کند که ترک غرق در خنده و لهو و لاغ است و چشمانش از شدت خنده بسته شده. مولانا اینجا به صراحت می‌گوید که این دزدی پنهان، از چشم خدا دور نمی‌ماند: «از جز حق از همه احیا نهان»؛ یعنی از همهٔ زندگان پنهان بود، مگر از خدا.

من این بیت را چنین می‌خوانم که مولانا اینجا دو وجه از تدبیر الهی را به تصویر می‌کشد: وجه ستّار و وجه غمّاز. خداوند ذاتاً «ستّارخوست»؛ یعنی طبع و خویش پوشاندن عیوب و گناهان بندگان است. این ستر، یک لطف و مواسات الهی است تا انسان فرصت توبه و بازگشت یابد و با هر لغزشی رسوا نشود. اما این لطف مشروط است. اگر انسان در کار خود از حد بگذرد، در زیاده‌روی اصرار ورزد و گمان برد که چون پنهانی کرده، دیگر هرگز فاش نمی‌شود، آنگاه همین خدای ستار، به ناگاه «غمّاز اوست». یعنی رازفاش‌کننده و خبرچین او می‌شود. این غمّازی الهی نه از سر بدخواهی، که از سر عدل و تدبیر است تا پرده از نیت‌ها و اعمال پنهان بیفتد.

این نکته‌ای است که مولانا در جای دیگری از مثنوی نیز به آن اشاره کرده: «لطف حق با تو مواساها کند / چون که از حد بگذرد رسوا کند». به این معنا که تحمل و اغماض الهی تا جایی است که بنده از حدود انسانی و اخلاقی تجاوز نکند. حتی حافظ نیز در بیان همین حقیقت می‌گوید: «شکایت از که کنم؟ خانگی‌ست غمازم»؛ یعنی غمّاز من، اشک‌های من است که رازم را برملا می‌کند. در اینجا، غمّاز، خود خداست که در نهایت، آن‌گاه که مکر و حیلهٔ پنهان از حد گذشت، پرده را می‌درد.

داستان ترک و درزی، در واقع تمثیلی است برای غفلت انسان از سرمایه‌های وجودی‌اش. ترک، غرق در خنده‌های خیاط (که مولانا آن را «لاغ» می‌خواند؛ یعنی سخنان بی‌هوده و شوخی‌های غفلت‌انگیز)، از اطلس وجودی خود بی‌خبر است و خیاط روزگار، بخش‌هایی از آن را می‌دزدد. خیاط، نمادی از خودِ روزگار، شیطان یا نفس اماره است که با «لاغ» و داستان‌های فریبنده، انسان را سرگرم می‌کند و در این میان، او را از حقیقت خود و از حضور خداوند غافل می‌سازد. این بیت هشداری است به ما که فریب لهو و لاغ جهان را نخوریم، چه بسا درزی روزگار در همین غفلت‌ها از ما می‌دزدد و خداوند نیز، اگر از حد بگذریم، رازمان را فاش خواهد کرد.

نکات کلیدی

  • خداوند از همه چیز آگاه است و هیچ عملی پنهان نمی‌ماند.
  • ذات باری‌تعالی ستارالعیوب است و بندگان را مهلت می‌دهد تا توبه کنند.
  • شفقت و لطف الهی حدی دارد؛ اگر انسان در گناه یا فریب زیاده‌روی کند، پرده از کارش برداشته می‌شود.
  • غماز شدن خدا به معنای این است که خودِ خداوند اسباب رسوایی را فراهم می‌آورد.
  • داستان ترک و درزی، تمثیلی است برای غفلت انسان از سرمایه‌های وجودی‌اش در برابر فریب‌های روزگار.

Sources: d6-s37 · 00:54:55 d6-s37 · 00:59:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.