قرائت دفتر ۶ بخش ۶۱ - جواب دادن قاضی صوفی را بیت ۱۷۴۶

M6:1746 — گفت قاضی گر نبودی امر مر / ور نبودی خوب و زشت و سنگ و در

گفت قاضی گر نبودی امر مرور نبودی خوب و زشت و سنگ و در
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1746

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: قاضی گفت اگر امر و نهیِ تلخ و دشوار نبود، اگر خوب و بد، و سنگ و در (به معنای تمایزها) وجود نمی‌داشت، معنا: این بیت آغاز پاسخ قاضی (که صدای مولوی است) به این پرسش بنیادین است که چرا خداوند اضداد و سختی‌ها را در عالم قرار داده است. قاضی استدلال می‌کند که بدون وجود این تضادها، امکان آشکار شدن کمالات اخلاقی و انسانی ممکن نمی‌شد.

شرح

مولانا، آنجا که در این مثنوی از زبان قاضی سخن می‌گوید، به یک پرسش دیرین کلامی پاسخ می‌دهد که قرن‌ها الهی‌دانان را به خود مشغول داشته: «اگر شیطان و هوای نفس نبود، چه می‌شد؟» این سؤالی است که فخر رازی آن را از دشوارترین مسائل شمرده است. اما مولانا، با نگاهی عمیق و بدیع، نه تنها از وجود اضداد دفاع می‌کند، بلکه آن را شرط ضروری ظهور کمالات انسانی و الهی می‌داند. این نظر، چنانکه من نیز بارها گفته‌ام، در مقابل نگاهی است که جهان را صحنهٔ رنج بی‌معنا می‌بیند؛ بلکه برای مولوی، این جهان عرصهٔ رزم و چالش است: «این جهان جنگ است چون کل بنگری، ذره‌ذره همچو دین با کافری.» این نبرد، میدان نمایش حقایق نهفته است.

من می‌گویم: اگر در این عالم امر و نهیِ «تلخ» (امر مر) نباشد که انسان را به رنج و محنت بکشاند، اگر تمایز «خوب و زشت» و «سنگ و در» (به عنوان نمادی از تفاوت‌ها و انتخاب‌ها) وجود نداشته باشد، اگر «نفس و شیطان و هوا» دست به فریب نزده باشند، و اگر «زخم و چالیش و وغا» (کشمکش و نبرد) در کار نباشد، پس چگونه می‌توان از صفت‌هایی چون «صبوری»، «حلم»، «شجاعت» و «حکمت» سخن گفت؟ چگونه صابران، صادقان و منفقان شناخته می‌شدند، اگر «رهزن» و «دیو لعین» در میان نمی‌بود؟ همه یکسان می‌شدند و گوهر وجودی هر کس پنهان می‌ماند. اینجاست که می‌بینیم حتی «رستم و حمزه و مخنث یک بدی، علم و حکمت باطل و مندک بدی.» جنگ است که دلاوری را از بزدلی جدا می‌کند؛ امتحان است که دانشجو را از نادان متمایز می‌سازد.

نکتهٔ کلیدی اینجاست که شیطان، گرچه به ظاهر «رهزن» است، در واقع «خدمت» می‌کند. این یکی از «غرورهای» (فریب‌های) عالم است، یعنی امری نیکو که در چهره‌ای بَد ظاهر شده. مولانا معتقد است که ما به شیطان «احتیاج» داریم تا «اختیار خفته» ما را بیدار کند. اختیار، که از کمالات منحصربه‌فرد آدمی است و ملائک از آن بی‌بهره‌اند، تنها در کشاکشِ دو قطب مخالف پدیدار می‌شود. وقتی دو کشش قوی، یکی به سمت نیک و دیگری به سمت بد، انسان را فرامی‌خوانند، آنگاه است که او با اختیار خود دست به انتخاب می‌زند. این انتخاب، انسان را «انسان‌تر» می‌کند، زیرا مختارترش می‌سازد. به تعبیری دیگر، شیطان در اینجا نقش معلمی را ایفا می‌کند که استعدادهای پنهان و خفته را بیدار می‌سازد.

این جهان، به مثابهٔ یک «صحنهٔ امتحان» و «فرصتی برای تصفیهٔ روح» عمل می‌کند. بلاها و رنج‌ها، حکم کوره‌ای را دارند که در آن نیک از بد جدا می‌شود و صفات حقیقی انسان آشکار می‌گردد. همان‌طور که قرآن می‌فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ...»، خداوند ما را با ترس، گرسنگی، و کاستی در اموال و جان‌ها می‌آزماید تا صبر صابران آشکار شود. این ابتلاها، نه برای عذاب، بلکه برای «معنی دادن به رنج‌ها» است، که به تعبیر من نوعی «تراپی شناختی» (Cognitive Therapy) برای روح است. آدمی در پرتو این امتحانات است که خود را می‌شناسد و از تلخی‌ها، شیرینی و از نقصان‌ها، کمال می‌آفریند.

در نهایت، مولانا این نکتهٔ عارفانه را نیز اضافه می‌کند که «جور دوران و هر آن رنجی که هست، سهل‌تر از بعد حق و غفلت است.» یعنی تمامی این سختی‌های دنیوی، از غفلت و دوری از خداوند آسان‌ترند، زیرا رنج‌های دنیوی «بگذرند»، اما غفلت از حق «نگذرد». این رنج‌ها، ما را به یاد ضعف و ذلت حقیقی خود می‌اندازند و از این طریق، دریچه‌ای به سوی شناخت خداوند و خودشناسی باز می‌کنند. مرگ و خداوند، دو حقیقت برجسته در ادیان، برای همین منظور است که ما را با فناپذیری و محدودیتمان روبرو کنند، تا در برابر حقیقت سر خم کنیم.

نکات کلیدی

  • وجود اضداد (شیطان، نفس، خیر و شر) برای مولوی یک ضرورت الهی است، نه نقص خلقت.
  • شیطان و نیروهای منفی، اختیار خفتهٔ انسان را بیدار کرده و راه انتخاب را می‌گشایند.
  • کمالات و فضایل اخلاقی (مانند صبر، شجاعت، صداقت) تنها در مواجهه با چالش‌ها و اضداد ظهور می‌یابند.
  • این جهان صحنهٔ امتحان و کوره‌ای برای تصفیه و پالایش روح است که در آن نیک از بد جدا می‌شود.
  • رنج‌های دنیوی، در مقایسه با رنج دوری و غفلت از خداوند، آسان‌تر و گذرا هستند.
  • سختی‌ها و بلاها، ابزارهایی هستند که انسان را به ضعف خود واقف کرده و مسیر خودشناسی و خداشناسی را هموار می‌کنند.

Sources: d6-s39 · 01:12:52 d6-s39 · 01:16:26 d6-s39 · 01:21:01 d6-s39 · 01:37:01

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.