قرائت دفتر ۶ بخش ۶۳ - مثل بیت ۱۸۰۳

M6:1803 — چون زنی که بیست فرزندش بود / هر یکی حاکی حال خوش بود

چون زنی که بیست فرزندش بودهر یکی حاکی حال خوش بود
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1803

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: مانند زنی که بیست فرزند داشته باشد، که هر یک از آن‌ها گواه و راوی حالِ خوش (پیشین) بوده است.

معنا: مولانا می‌گوید همان‌طور که هر فرزندی حاصل یک هم‌آغوشی و لذتِ پیشین است، هر جزء و هر حالی در این عالم نیز گویای یک سرچشمهٔ خوشایند و شادمانه است.

شرح

در این بیت، مولانا با مثالی بسیار ملموس و از دل زندگی روزمره، بصیرتی عمیق را دربارهٔ ماهیت هستی و پدید آمدنِ موجودات عرضه می‌کند. او از «زنی که بیست فرزندش بود» سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که «هر یکی حاکی حال خوش بود». بی‌گمان، این فرزندان، نتیجهٔ آمیزشی هستند که با لذت و حال خوش همراه بوده است. مولانا، آن‌گونه که عادت دیرینه‌اش در نگاه به هستی است، این تجربهٔ انسانی را به مثابه‌ٔ رمزی برای گشودن رازهای کیهان به کار می‌گیرد.

ببینید، مولانا در اینجا نه در کار مبالغه است، که در پی حقیقت است. می‌دانیم که در گذشته، زنان فرزندان بسیار می‌آوردند، هرچند که شاید اندکی از آنان به سنین بزرگسالی می‌رسیدند. ازدواج‌های زودهنگام و میل مردان به زنان «ولود» (بسیارزا) همگی شواهد تاریخیِ این واقعیت‌اند. این توصیفِ واقع‌گرایانه، زمینه را برای یک تمثیل جهان‌شمول آماده می‌کند. این فرزندان، که هر یک «حاکی حال خوش» پیشین هستند، نمادی می‌شوند از هر پدیده‌ای در جهان.

مولانا این ایده را به کل عالم بسط می‌دهد. او در ابیاتی دیگر اشاره می‌کند که هر جزوی از بدن ما، «افسانه‌گوی نعمتی» است. یعنی هیچ عضوی از اعضای ما، بی‌جهت و بی‌حکمت پدید نیامده است؛ هر کدام علتی، حکمتی، و غایتی دارند. حال، این حکمت و غایت چیست؟ این بیت پاسخ می‌دهد: همهٔ اینها محصول «یک ازدواجی، محصول یک آمیزشی، محصول یک خوشی و لذتی» هستند. این یعنی هر وجودی، هر حالتی، و هر جزئی در این عالم، ریشه‌ای در «حال خوش» دارد؛ به تعبیری، ثمرهٔ یک عشق‌بازی کیهانی و لذتی وجودی است. وجود، خودش یک جشن است، یک سرور است، نه یک عارضه‌ی تصادفی یا رنج‌برده.

همین نگاه را به طبیعت نیز می‌گستراند؛ بهار را نفس رحمانی و نفحهٔ الهی می‌داند که همچون مریم، باغ را حامله می‌کند تا میوه‌هایی به بار آورد. درختانِ باردار و میوه‌هایشان، همگی دال بر این‌اند که درخت روزگاری با بهار «عشق‌بازی» کرده و از آن «لذت» برده است. اگر این لذت نبود، درخت از بین می‌رفت و ریشه‌اش برکنده می‌شد. این همان «نگاه یک عارف» به عالم است؛ نگاهی که در پس هر رویش و هر باروری، یک عشق‌بازی و یک نشئهٔ الهی را می‌بیند. بنابراین، پدید آمدن هر چیز، نه از رنج و محنت، که از یک سرور و کیفِ وجودی سرچشمه می‌گیرد. این، صددرصد، یکی از عمیق‌ترین و بنیادی‌ترین آموزه‌های مولانا در مثنوی است: هستی از عشق و لذت زاییده شده است.

نکات کلیدی

  • هر موجودی، از فرزندان انسان تا میوه‌های درخت، نتیجه و گواه یک «حال خوش» و لذت پیشین است.
  • وجود، فی‌نفسه، نه محصول رنج که ثمرهٔ عشق‌بازی و سرور کیهانی است.
  • مولانا با این تمثیل، نگاهی عارفانه و تأییدی به هستی ارائه می‌دهد که در آن هر جزء جهان معنا و غایتی شادمانه دارد.
  • این جهان، تجلی یک جشن بزرگ و یک هم‌آغوشی مقدس است که فرزندان آن، پدیده‌های بی‌شمار هستند.
  • لذت و نشئه، نیروهای محرک و آفریننده در پس پردهٔ تکوین عالم‌اند.

Sources: d6-s40 · 00:16:12 d6-s40 · 00:15:12 d6-s40 · 00:17:46

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.