قرائت دفتر ۶ بخش ۶۳ - مثل بیت ۱۸۱۹

M6:1819 — ذکر آن اریاح سرد و زمهریر / اندر آن ازمان و ایام عسیر

ذکر آن اریاح سرد و زمهریراندر آن ازمان و ایام عسیر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1819

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یادکردِ آن بادهای سرد و زمهریر (بسیار سرد)، در آن دوران‌ها و روزهای سخت و دشوار.

معنا: این بیت، به عنوان ادامهٔ تمثیل یخِ در تابستان، بیان می‌کند که چگونه آن یخ همواره از بادهای سوزان و سرمای سخت زمستان‌های گذشته سخن می‌گوید و آن ایامِ دشوار را به یاد می‌آورد.

شرح

این بیت، ادامه‌ی تمثیلی زیباست که مولانا در بیت پیشین (همچو یخ کاندر تموز مستجد / هر دم افسانه زمستان می‌کند) آغاز کرده بود. من می‌گویم که مولانا در اینجا با تصویرسازی از طبیعت، در واقع درسِ هستی‌شناسی می‌دهد. یخ، که خود نشانه‌ای از زمستان است، حتی در گرمای تابستان (تموز مستجد) همچنان «افسانه زمستان» را حکایت می‌کند. این حکایت‌گری نه از سر شکایت است، بلکه از سر شهادت است؛ شهادتی بر ریشه‌ها و خاستگاه خود. یخ، صرفاً موجودی منفعل نیست که بی‌صدا در تابستان ذوب شود؛ او سخنگو و راویِ گذشته‌ی خویش است. همین‌طور که پیش‌تر هم اشاره کرده‌ام، حکایت‌گری از جوهرهٔ کلام مولاناست و تفاوت بنیادین با شکایت دارد. یخ از اصل خویش می‌گوید، از جدایی خویش از زمستان، و آن را روایت می‌کند، نه اینکه از آن بنالد.

این بیت، دقیقاً آن محتوایی را مشخص می‌کند که یخ روایتگرِ آن است: «ذکر آن اریاح سرد و زمهریر / اندر آن ازمان و ایام عسیر». اریاح، جمع «ریح» و به معنای بادهاست. بادهایی که سرد و «زمهریر»اند. واژهٔ «زمهریر» خود از ریشهٔ «زم» فارسی می‌آید که به معنای سرماست و «زمستان» نیز از همین ریشه مشتق شده است. زمهریر آن‌چنان که می‌دانید، در برخی سنت‌ها، از جمله در متون زرتشتی، نام جهنمی است که گناهکاران را به آتش نمی‌برند، بلکه به سرمای بی‌اندازه می‌افکنند؛ چرا که آتش مقدس است. پس، این تنها یک صفت برای سرما نیست، بلکه اشاره‌ای است به نهایتِ سرما، به بُنِ سردی و یخ‌زدگی. این یادآورِ تجربه‌های دشوار، همان «ازمان و ایام عسیر» است؛ زمان‌ها و روزهای سخت و طاقت‌فرسا. یخ، حاملِ خاطره و روایتِ این سختی‌هاست.

مولانا با این تمثیل می‌خواهد بگوید که هر پدیده‌ای در این عالم، رگه‌هایی از گذشته و اصل خویش را در خود حمل می‌کند و ناخواسته روایتگرِ آن است. انسان نیز چنین است؛ حضور ما در این جهان، اگرچه گاهی با گرمای تموزِ غفلت همراه باشد، اما روح ما همواره از «نیستان» و «زمستان» اصلی خود حکایت می‌کند و نوای «جدایی» سر می‌دهد. این حکایت، نه برای غمگین‌کردن، بلکه برای بیدارکردن است، برای یادآوریِ راه بازگشت. آن بادهای سرد و ایام عسیر، استعاره‌ای از همان غربت و تنهایی‌ای است که روحِ بریده از اصل خود در این عالم تجربه می‌کند و وجودش سرشار از روایتِ آن جدایی‌هاست.

نکات کلیدی

  • یخ، حتی در تابستان، داستان زمستان و سختی‌های آن را حکایت می‌کند؛ این حکایت‌گری نشانه‌ای از وفاداری به ریشه‌ها و گذشته است.
  • مفاهیم «اریاح سرد و زمهریر» و «ایام عسیر» به معنای بادهای بسیار سرد و روزگار دشوار است که تمثیلی از غربت و فراق روح از اصل خویش است.
  • واژه «زمهریر» ریشه در «زم» فارسی به معنای سرما دارد و به نهایت سرما اشاره می‌کند، حتی با ارجاع به جهنم زرتشتی که جایگاه سرماست نه آتش.
  • همانند یخ، هر پدیده‌ای در عالم حامل روایتِ سرگذشت و خاستگاه خویش است؛ این روایت، جوهرهٔ هستی‌شناختی پدیده‌هاست.
  • این «حکایت» نه «شکایت» است؛ روح از اصل خویش با صدای جدایی سخن می‌گوید، اما نه برای اعتراض، بلکه برای یادآوری و بیداری.

Sources: d6-s40 · 00:44:23 d6-s40 · 00:39:45 d6-s40 · 00:46:48

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.