قرائت دفتر ۶ بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزی‌طلب بی‌واسطهٔ کسب بیت ۱۹۰۳

M6:1903 — خوی آن را عاشق نان کرده‌ایم / خوی این را مست جانان کرده‌ایم

خوی آن را عاشق نان کرده‌ایمخوی این را مست جانان کرده‌ایم
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1903

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ما خوی یکی را عاشق نان کرده‌ایم / و خوی دیگری را مست جانان کرده‌ایم. معنا: بیت توضیح می‌دهد که خداوند، یا عدل الهی، سرشت هر کس را متفاوت آفریده است: گروهی دلبستهٔ مادّیات و نان‌اند و گروهی شیدای حق و جانان.

شرح

مولانا در اینجا، به شکلی بنیادین، به توضیح چگونگی سازماندهی عالم و تقدیر الهی می‌پردازد. این بیت در ادامهٔ سخن از «عدل حق» می‌آید که «هر کسی را جفت کرده» با جنس خویش. این اصلِ جفت‌سازی و تناسب، در سطح هستی، به این معناست که خداوند، برای هر سرشت و خوی، نوعی از «رزق» و «قبله» قرار داده است. او پیش از این، قبلهٔ جبرئیل را سدرةالمنتهی، قبلهٔ بندهٔ شکم را سفره، قبلهٔ عارف را نور وصال، و قبلهٔ عقل فلسفی را خیال دانسته است؛ این تمایزات، پایه‌های فهم این بیت را فراهم می‌کند.

بیت می‌گوید: «خوی آن را عاشق نان کرده‌ایم / خوی این را مست جانان کرده‌ایم.» این سخن، از زبان خداوند، توصیف‌گرِ دو سرشتِ اصلی است که خداوند، مطابق با حکمت و عدل خویش، در آفرینش نهاده است. گروهی را سرشته‌اند که دلبستهٔ محسوسات و مادّیات، همچون «نان»، باشند و تمام همّت‌شان معطوف به آن شود. در مقابل، گروهی دیگر را با خویی متفاوت آفریده‌اند که مشتاق و سرمست «جانان»، یعنی حقّ متعال، شوند. این تفکیک، نه به معنای تبعیض، که به معنای تقسیمِ مقتضیِ نقش‌ها و بهره‌مندی‌ها در گسترهٔ خلقت است.

من تأکید می‌کنم که در اینجا، نباید بوی «جبر» به مشام ما بخورد. این تفاوت در خوی و استعداد، جبری کور و کورکننده نیست؛ بلکه «سازمان دادن این عالم» است. خداوند این جهان را بر اساس تکثر و تنوع آفریده است. بله، عده‌ای را «عبدالبطون» (بندهٔ شکم) خلق کرده، و رزقِ فراوانِ مادی نیز برایشان مهیاست. اما گروهی دیگر، به این ظواهر قانع نیستند و لذت‌های دیگری را طلب می‌کنند: یکی طالب علم است، دیگری قدرت، و دیگری وصال خداوند. برای هر کدام، «رزق» و مسیری متناسب فراهم شده است. اینکه قرآن به منکران خود می‌گوید: «و تجعلون رزقکم انکم تکذبون»، نشان می‌دهد که حتی انکار و تکذیب نیز می‌تواند رزقی باشد که آدمی از یک حقیقت الهی برمی‌گیرد.

مسئله اصلی اینجا، «سودای سر بالا»ست. آدم باید هوشیار باشد که رزق واقعی خود را از سفرهٔ عالم برگیرد. بسیاری از انسان‌ها، در مواجهه با گنجینه‌ای مثل کتاب‌های مقدس یا حتی نعمت‌های دنیوی، تنها به ظاهر و پوستهٔ آن می‌پردازند و از اصل گنج غافل می‌مانند. همانطور که مولانا می‌گوید: «مر رسن را نیست جرمی ای عنود / چون تو را سودای سر بالا نبود.» اگر شما سودای بالا رفتن نداشته باشید، طناب نجات را نیز صرف تحلیل جنس و بافت آن خواهید کرد.

پس، این بیت نه تنها به دسته‌بندی آدمیان از حیثِ خوی و طلب می‌پردازد، بلکه دعوتی است به شناختنِ خویِ خود و طلبِ رزقی درخورِ آن، و مهم‌تر از آن، داشتنِ «سودای سر بالا» برای رسیدن به اوج. اگر «مادگی خوش آیدت چادر بگیر / رستمی خوش آمدت خنجر بگیر»؛ یعنی باید با طبیعت و انتخاب خودت صادق باشی و از نعمت‌ها به درستی و در مسیرِ آن خوی بهره ببری. این تماماً دربارهٔ همسویی با آن نظمی است که خداوند در عالم برقرار کرده است، نه تسلیم بی‌چون‌وچرای جبری پنهان.

نکات کلیدی

  • سرشت‌های متفاوت: خداوند انسان‌ها را با گرایش‌های گوناگون آفریده؛ یکی عاشق دنیاست و دیگری شیدای معشوق ازلی.
  • سازماندهی هستی: این تفاوت‌ها جبر کور نیست، بلکه بخشی از نظم حکیمانهٔ عالم است که هر خوی را با رزقی متناسب جفت می‌کند.
  • قبله‌های متنوع: هر نوع سرشتی، قبله و مطلوب خاص خود را دارد، از نان و سفره گرفته تا نور وصال و جانان.
  • اهمیت «سودای سر بالا»: انسان باید میل به صعود و تعالی داشته باشد تا از نعمت‌ها و فرصت‌های رهایی‌بخش بهره ببرد، نه اینکه در تحلیل ظواهر فرو بماند.
  • رزق معنوی و مادی: رزق، تنها خوردنی و نوشیدنی نیست؛ علم، قدرت، و حتی انکار و تکذیب نیز می‌تواند رزق انسان از عالم باشد.
  • صداقت با خویشتن: باید خوی و طبیعت خود را بشناسیم و از نعمت‌ها به شکلی استفاده کنیم که با فطرت و مسیرمان هماهنگ باشد.

Sources: d6-s42 · 58:29:00 d6-s42 [01:00:30:00] d6-s42 [01:01:14:00] d6-s42 [01:04:19:00] d6-s42 [01:05:58:00] d6-s42 [01:07:19:00] d6-s42 [01:10:32:00] d6-s42 [01:24:19:00]

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.