قرائت دفتر ۶ بخش ۳ - نکوهیدن ناموسهای پوسیده را کی مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدق‌اند و راه‌زن صد هزار ابله چنانک راه‌زن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمی‌یارست گذشتن و پرسیدن مخنث از چوپان کی این گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت ای مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تو اند و اگر مخنثی هر یکی ترا اژدرهاست مخنثی دیگر هست کی چون گوسفندان را بیند در حال از راه باز گردد نیارد پرسیدن ترسد کی اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند بیت ۱۹۷

M6:197 — گفت لیکن فاش گردد ازسماع / کل سر جاوز الاثنین شاع

گفت لیکن فاش گردد ازسماعکل سر جاوز الاثنین شاع
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:197

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ابوطالب گفت: «اما این راز با شنیده شدن فاش می‌گردد؛ هر رازی که از میان دو نفر بگذرد، آشکار می‌شود.» معنا: این بیت سخن ابوطالب، عموی پیامبر است، که در پاسخ به دعوت به ایمان می‌گوید رازی که بیش از یک نفر بداند، دیگر مخفی نمی‌ماند و او از عواقب آشکار شدنش نزد عرب‌ها بیم دارد.

شرح

این بیت سخن ابوطالب است، عموی پیامبر، که در برابر دعوت حق به ایمانی آشکار و صریح، زبان به بهانه‌ای می‌گشاید که ریشه در «بددلی» و هراس از داوری خلق دارد. پیامبر به او می‌فرماید: «ای عم یک شهادت تو بگو / تا کنم با حق خصومت بهر تو»؛ یعنی من نزد پروردگار وکیل و شفیع تو خواهم بود. اما ابوطالب، در پاسخ، به یک ضرب‌المثل عربی تمسک می‌جوید که می‌گوید: «کل سر جاوز الاثنین شاع»؛ یعنی «هر رازی که از میان دو نفر بگذرد، شایع می‌شود.» او اثنین را به «دو لب» یا «دو کس» تفسیر می‌کند. به عبارت دیگر، می‌گوید اگر من ایمان بیاورم و این راز بر ملا شود، عرب‌ها مرا «ملامت» می‌کنند و این برای من ناگوار است: «من بمانم در زبان این عرب / پیش ایشان خوار گردم زین سبب.»

اینجا مولانا بر این نکته تأکید می‌کند که چنین هراسی از آشکار شدن حقیقت، نشانه‌ای از عدم «جذب حق» است. اگر جذبه حق در وجود او چنگ می‌زد، این «بددلی» و بیم از زبان خلق در او باقی نمی‌ماند. او شجاعت می‌یافت و مانند صحابهٔ دیگر پیامبر، پای ایمانش می‌ایستاد و حتی جانش را در این راه فدا می‌کرد. اما ترس از حرف مردم، از این که مبادا بگویند «به خاطر طفل خود دین معتمد خود را رها کرد»، او را از این موهبت محروم می‌سازد. این «ناموس پوسیده» یا «مکر دل» است که انسان را از اظهار حقایق درونی بازمی‌دارد. بی‌شک، ما امروز نیز کسانی را می‌بینیم، به ویژه در مغرب‌زمین، که از ابراز دینداری و تعلقات معنوی خود شرم دارند، با آنکه در خلوت خود مؤمنانه زندگی می‌کنند.

مولانا این انتخاب ابوطالب را در بستر مسئلهٔ عمیق‌تر «اختیار» قرار می‌دهد. او سپس دست استغاثه به درگاه خداوند برمی‌دارد که «الغیاث ای تو غیاث المستغیص / زین دو شاخه اختیارات خبیث». این اختیار، که همان «امانت» الهی است و کوه‌ها و دریاها از حملش سر باز زدند و انسان آن را پذیرفت، می‌تواند به «سوء انتخاب» بینجامد و او را در چاه ویل تردید و ترس از خلق بیندازد. شجاعت واقعی در این است که در برابر ملامت یا تحسین مردم، پای اعتقاد و حقیقت خویش بایستی. اگر جذبهٔ حق نباشد، انسان به راحتی اسیر چنین «مکر دل» و «بددلی» خواهد شد؛ انتخابی که آدمی را از وادی عشق و وصل دور می‌کند و در ورطهٔ ترس و دوری از خود می‌افکند. این سخن مولانا بیش از یک حکایت تاریخی، یک درس اخلاقی و عرفانی در باب جایگاه شجاعت و آزادگی روح در مسیر حق‌طلبی است.

نکات کلیدی

  • هر رازی که از دو نفر بگذرد، برملا می‌شود: این ضرب‌المثل عربی بیانگر هراس ابوطالب از افشای ایمانش است.
  • ترس از ملامت خلق: بیم از داوری و زبان مردم می‌تواند مانع اظهار حقایق درونی و انتخاب‌های اصیل شود.
  • بددلی در برابر جذب حق: مولانا این تردید و ترس را نشانه‌ای از عدم تأثیر عمیق جذبهٔ الهی می‌داند.
  • اختیار و سوء انتخاب: پذیرش امانت اختیار، گاه انسان را در معرض انتخاب‌های غلط قرار می‌دهد که مانع شجاعت ایمانی می‌شود.
  • شجاعت معنوی: ایستادگی بر ایمان و حقیقت، ورای ترس از حرف مردم، جوهرهٔ آزادگی روح و اصالت معنوی است.

Sources: d6-s05 · 23:44:00 d6-s05 · 24:52:00 d6-s05 · 25:55:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.