قرائت دفتر ۶ بخش ۷۶ - معجزهٔ هود علیه‌السلام در تخلص مؤمنان امت به وقت نزول باد بیت ۲۲۰۰

M6:2200 — حق ستون این جهان از ترس ساخت / هر یکی از ترس جان در کار باخت

حق ستون این جهان از ترس ساختهر یکی از ترس جان در کار باخت
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2200

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: حق، ستون این جهان را از ترس آفرید؛ هر کس از ترس جان خود، در کاری کوشید و خویشتن را فدا کرد. معنا: مولانا می‌گوید که خداوند، ترس را بنیاد هستی و سامان این جهان قرار داده است و هر انسانی از بیم جان خود و آنچه عزیز می‌دارد، در امور زندگی تلاش می‌کند.

شرح

مولانا در این بیت، که من آن را دریچه‌ای به یک نگاه جامعه‌شناختی و روان‌شناختی به جهان می‌دانم، می‌گوید خداوند ستون این جهان را بر ترس بنا کرده است. این جهان، بی‌شک، منظور جهان انسانی و روابط آن است، نه جهان طبیعت. من می‌بینم که او با این سخن خود، انگیزه‌ای بنیادی برای فعالیت‌های آدمی و پایداری نظامات بشری را آشکار می‌کند. هر فردی از بیم جان، از بیم آسیب، از بیم زیان، خود را در کاری می‌اندازد و همین ترس‌های فردی، ناخواسته، نظامات عظیم اجتماعی را پدید می‌آورند؛ نظمی خودجوش که از دل بی‌نظمی و از هزاران کنش فردیِ غالباً مبتنی بر ترس سر بر می‌آورد.

من این سخن مولانا را صددرصد با نظریه «نظم خودجوش» (Spontaneous Order) هایک و مفهوم «پیامدهای ناخواسته» (Unintended Consequences) پیوند می‌دهم. مولانا فیلسوف سیستم‌ساز نیست؛ او بنیان‌گذار مکتبی در مقابل مکاتب دیگر نیست، بلکه بیشتر «ویرانگر» است، یعنی پرده از رخنه و سستی بنیان‌های موجود برمی‌دارد. اما در همین پاره‌های پراکنده، بذرهای حکمت عمیقی می‌پاشد. او می‌گوید چگونه از ترس از دست دادن منفعت، انسان به کسب و کار روی می‌آورد؛ از ترس بیماری و مرگ، به دنبال درمان و مرهم می‌دود. همین ترس‌های کوچک، نهادهای کلان و پیچیده‌ای چون بازار، نظام پزشکی و حتی سیاست را می‌آفرینند.

در اینجا، مولانا گویی مستقیماً با «توماس هابز»، فیلسوف برجسته قرن هفدهم، هم‌صدا می‌شود. هابز در «لویاتان» خود، انسان را موجودی ذاتاً ترسو می‌داند که از مرگ و ناامنی بیم دارد. او معتقد است که حکومت‌ها و دولت‌ها دقیقاً از همین ترس بنیاد می‌گیرند. مردم بخشی از اختیارات خود را به یک «لویاتان» (فرمانروای مطلق) واگذار می‌کنند تا در ازای آن، امنیت‌شان تأمین شود و اضطراب مرگ از ایشان دور گردد. این عیناً همان چیزی است که مولانا می‌گوید: «حمد ایزد را که ترسی را چنین / کرد او معمار و اصلاح زمین». یعنی ترس، با آنکه به ظاهر صفتی منفی است، به دست تدبیر الهی، معمار و اصلاح‌گر زمین شده و نظمی به جهان انسانی می‌بخشد.

اما آیا ترس «تنها» ستون این جهان است؟ من خود به این تفسیر تک‌عاملی باور ندارم و آن را ناقص می‌دانم. مولانا خود در جایی دیگر می‌گوید «پس ستون این جهان خود غفلت است / هوشیاری این جهان را آفت است». نیچه «اراده معطوف به قدرت» (Will to Power) را ستون جهان می‌دانست و «غزالی» از «جاه‌طلبی» و «تَرفُّع» حتی در طلب علم سخن می‌گفت. سرمایه‌داری امروز را می‌توان بر «طمع» (Greed) بنا یافته دانست. من می‌پذیرم که این‌ها همگی ستون‌هایی هستند که دوشادوش یکدیگر جهان انسانی را بر پا نگاه می‌دارند. جهان پلورالیستیک است و نمی‌توان آن را به یک ستون تقلیل داد.

یک نکته مهم دیگر در این بیت، سخن مولاناست که «هیچ ترسنده نترسد خود ز خود». او معتقد است ترس همواره منشأ خارجی و «آبجکتیو» دارد؛ یعنی انسان از چیزی بیرون از خود می‌ترسد، نه از ذات خود. اما من در اینجا بر این سخن مولانا نکته‌ای می‌افزایم، آن هم از دل سخنان خود مولانا: «تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق / بلکه گردونی و دریای عمیق». اگر وجود ما چندلایه و عمیق باشد، چرا نباید بخشی از وجود از بخش دیگر بترسد یا ملول شود؟ ما خود تجربه می‌کنیم که گاهی از اندیشه‌های خود، از وجوه پنهان درون خود به هراس می‌افتیم. اینجاست که «دورکیم»، جامعه‌شناس فرانسوی، به ما یادآوری می‌کند که نمی‌توان نهادهای اجتماعی را صرفاً به خصایص روان‌شناختی افراد تقلیل داد. جامعه و نهادهای آن، از جمله ترس، دارای واقعیت مستقل خود هستند که فراتر از نیات اولیه فردی عمل می‌کنند. پس، هرچند ترس عامل بنیادین است، اما پیچیدگی جهان انسانی را نمی‌توان تنها با آن توضیح داد. ترس، به تعبیر من، عامل اصلیِ «برپایی» است، اما «غفلت»، «طمع»، و «اراده به قدرت» نیز در «پایداری» و «شکل‌گیری» آن نقش دارند.

نکات کلیدی

  • ترس، به عنوان ستون و بنیاد جهان انسانی، نه تنها عامل بازدارنده نیست بلکه نیروی محرک اصلی در شکل‌گیری نظامات اجتماعی و اقتصادی است.
  • مولانا در این بیت به گونه‌ای به مفهوم «نظم خودجوش» اشاره می‌کند: چگونه کنش‌های فردی مبتنی بر ترس، بدون برنامه‌ریزی قبلی، ساختارهای پیچیده‌ای چون پزشکی و بازار را می‌سازند.
  • تشبیه جهان انسانی به ساختمانی با ستون ترس، این اندیشه را به ذهن متبادر می‌سازد که بقای جامعه و حکومت، از دید هابز، در گرو رفع اضطراب و تأمین امنیت ناشی از ترس است.
  • با این حال، تکیه بر «ترس» به عنوان تنها ستون، ناقص است؛ چرا که مولوی خود به «غفلت» اشاره کرده و می‌توان «قدرت» (نیچه) و «طمع» را نیز از ستون‌های این جهان دانست.
  • سروش با ارجاع به دورکیم، بر این نکته تأکید می‌کند که نهادهای اجتماعی را نمی‌توان صرفاً به یک صفت روانی (مانند ترس) تقلیل داد؛ عوامل ساختاری پیچیده‌ای در شکل‌گیری آن‌ها دخیل‌اند.
  • اگرچه مولوی می‌گوید کسی از خود نمی‌ترسد، اما از دیدگاهی چندلایه به انسان (که خود مولوی پیش‌گام آن است)، می‌توان گفت بخشی از وجود انسان می‌تواند از بخش دیگر بیمناک باشد.

Sources: d6-s50 · 00:03:05 d6-s50 · 00:03:31 d6-s50 · 00:04:45 d6-s50 · 00:05:35 d6-s50 · 00:05:57 d6-s50 · 00:06:45

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.