قرائت دفتر ۶ بخش ۴ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار کی سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش چنانک بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صحت خواهد کی سبب اختیارست تا اختیارش بیفزاید و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید و مهبط قهر حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است هرگز فرعون بی‌نوا کس ندیده است بیت ۲۲۷

M6:227 — می‌گریزند از خودی در بیخودی / یا به مستی یا به شغل ای مهتدی

می‌گریزند از خودی در بیخودییا به مستی یا به شغل ای مهتدی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:227

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای رهرو هدایت‌شده، آدمیان از خودآگاهی به سوی بی‌خودی می‌گریزند؛ یا به واسطهٔ مستی و سرمستی، یا به واسطهٔ غرق‌شدن در کار و مشغله.

معنا: مولانا می‌فرماید که انسان‌ها برای فرار از بار سنگین اختیار و هوشیاری خود، به دو شیوهٔ اصلی پناه می‌برند: یا خود را مست و بی‌خبر می‌کنند یا با کارهای بی‌وقفه، خویشتن را سرگرم می‌سازند.

شرح

این بیت، بی‌تردید، یک فکت روانکاوانهٔ ژرف دربارهٔ وضعیت انسان است. مولانا در اینجا یک واقعیت مسلم را در باب عالم انسانی بیان می‌کند که ما آدمیان از اختیار و هستی خود می‌گریزیم؛ فراری آگاهانه از مسئولیت هوشیاری. این پرسشی است که در روانکاوی جدید، از جمله نزد روانکاوانی چون اروین یالوم، به قوت مطرح است: ریشهٔ اضطراب‌ها و ملالت‌های انسان چیست و چگونه می‌توان آن‌ها را علاج کرد؟ اما پاسخ‌های مولانا از بسیاری جهات ژرف‌تر و بدیع‌ترند. در حالی که عارفانی چون ابن عربی بیشتر در حضرات خمس و عالم غیب غور می‌کردند، مولانا بی‌باکانه به تاریک‌خانهٔ روان آدمی قدم می‌نهد و زوایای روح او را می‌کاود. اینجاست که ما می‌توانیم راه‌حل‌های برتری برای این معضلات بیابیم.

به گفتهٔ مولانا، «جمله عالم ز اختیار و هست خود / می‌گریزد در سر سرمست خود». انسان‌ها نمی‌خواهند هوشیار، آگاه و مختار باشند؛ بلکه طالب مستی، ناآگاهی و نامختاری‌اند. برای فرار از خودآگاهی، «ننگ خمر و زمر بر خود می‌نهند». یعنی به شراب و انواع موسیقی‌های مطربانه روی می‌آورند که موجب غفلت می‌شود، نه آن سماع و نی‌ای که آدمی را به عالم اصلی خود رهنمون سازد. چرا؟ چون «جمله دانسته که این هستی فخ است / فکر و ذکر اختیاری دوزخ است». به تجربه دریافته‌اند که این هستیِ متکی به خود، این زندگی، زندانی بیش نیست؛ دامی است که آنان را گرفتار می‌کند. و تا آدمی در هوشیاری به سر می‌برد و به خود می‌اندیشد و برنامه‌ریزی می‌کند، خود را در دوزخ می‌یابد. پس، راه حلّی که یافته‌اند این است که فراموش کنند در زندانند؛ این زندان را نبینند و برای این کار، خود را نبینند.

به عبارت صریح‌تر، «می‌گریزند از خودی در بی‌خودی / یا به مستی یا به شغل ای مهتدی». این گریز به دو شکل عمده صورت می‌گیرد: یا از طریق مستی و بی‌خبری، یا از طریق «شغل» یعنی سرگرم کردن خود. مولانا در جای دیگر «هستی» را با «مستی» قرین می‌داند: «زانکه هستی سخت مستی آورد / عقل را از سر، شرم از دل می‌برد.» این مستی، همان لاف‌زدنِ هستی و ادعای استقلال است که عقل را از سر می‌برد. بسیاری از ما، به اصطلاح امروزی‌ها، «ورکاهولیک» می‌شویم؛ آن‌قدر خود را در کار غرق می‌کنیم تا از خود یاد نیاریم. این از خود یاد نیاوردن، خود را ندیدن و در خود نظر نکردن، رفتاری است که از نظر مولانا همگان به شیوه‌های مختلف انجام می‌دهند.

این گریز، پاسخی است به چهار اضطراب بنیادین انسانی: اضطراب مرگ، اضطراب تنهایی، اضطراب بی‌معنایی و پوچی زندگی، و اضطراب آزادی و مسئولیت. اگرچه مولانا به صراحت این چهارگانه را بیان نمی‌کند، اما سخنان او عمیقاً با این معضلات گره خورده است. به‌ویژه، مسئلهٔ اختیار و مسئولیت که از آزادی آدمی برمی‌خیزد، اضطراب‌آور است. آدم مجبور مسئول نیست، اما مختار مسئول است. بسیاری برای رهایی از این اضطراب به جبر پناه می‌برند یا تن به مستی و ناهوشیاری می‌دهند. اما مولانا این‌ها را راه‌حل نمی‌داند. این «مشغله‌ها» از نظر او «عین بیکاری» است؛ انسان‌ها کار می‌تراشند تا خود را گم کنند و از روزگار سودمند بی‌خبر مانند. راه رستگاری، به جای گریز، تسلیم واقعیت شدن است: پذیرش مرگ، رنج، و ناپایداری زندگی. و در مورد اختیار و مسئولیت، توصیه‌ای بدیع دارد: از قدرت خود بکاهید. معنای حقیقی قناعت و ساده‌زیستی همین است؛ یعنی چنان زندگی کنیم که حاجت به منابع و گزینه‌های فراوان نداشته باشیم. با کوچک و سبک گرفتن زندگی، اضطراب ناشی از آزادی و مسئولیت کاهش می‌یابد. این، راهی است به سوی آشتی با خویشتن و جهان، نه فرار از آن.

نکات کلیدی

  • بشر از بار مسئولیت اختیار و خودآگاهی خویش می‌گریزد.
  • این گریز به دو شکل عمده صورت می‌گیرد: مستی (غفلت‌آور) و غرق‌شدن در کار.
  • از دید مولانا، «هستیِ» متکی به خود، دامی است که فکر اختیاری را به دوزخ تبدیل می‌کند.
  • مشغولیت بی‌وقفه (ورکاهولیسم) نوعی بیکاری است برای فراموش کردن خویشتن.
  • مولانا این گریز را پاسخی به اضطراب‌های مرگ، تنهایی، پوچی و مسئولیت می‌داند.
  • راه حل حقیقی نه گریز، بلکه کاهش قدرت و گزینه‌ها از طریق قناعت و ساده‌زیستی است تا بار مسئولیت کمتر شود.

Sources: d6-s07 · 21:49 d6-s07 · 23:45 d6-s07 · 29:55

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.