قرائت› دفتر ۶› بخش ۴ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار کی سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش چنانک بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صحت خواهد کی سبب اختیارست تا اختیارش بیفزاید و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید و مهبط قهر حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است هرگز فرعون بینوا کس ندیده است› بیت ۲۳۳
M6:233 — چیست معراج فلک این نیستی / عاشقان را مذهب و دین نیستی
M6:233
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
عروج روحانی و رسیدن به اوج آسمان معنا، در واقع همان «نیست شدن» و فنای خودی است؛ این فنا، مذهب و راه و رسم حقیقی عاشقان خداوند است.
در این بخش از مثنوی، مولانا در حال نیایش علیه «فتنهٔ اختیار» است؛ یعنی خطری که در اراده و انتخاب آزاد انسان نهفته است. او توضیح میدهد که انسانها برای فرار از سنگینیِ «خودی» و «هستیِ» خود، به مستی یا سرگرمی پناه میبرند، زیرا این «هستی» را دامی میدانند که آنها را در زندانِ خود گرفتار کرده است.
این بیت، نقطهٔ اوج این بحث است. مولانا راه حل نهایی را نه در مستیِ شراب، بلکه در «نیستی» عرفانی معرفی میکند. «نیستی» در اینجا به معنای نابودی و عدم وجود نیست، بلکه به معنای فنا شدنِ «منِ» کاذب و خودمحور در برابر وجود مطلق الهی است. این همان تجربهای است که عارفان آن را «فنا فی الله» مینامند.
بیت با یک پرسش بلاغی آغاز میشود: معراج و صعود به افلاک چیست؟ و بلافاصله پاسخ میدهد: همین «نیستی». این «نیستی» صرفاً یک مفهوم فلسفی نیست، بلکه «مذهب و دین» عاشقان است؛ یعنی تمام راه و رسم زندگی، باور و آیین آنها بر محور همین تسلیم و فنا شدن میچرخد. همانطور که آسمان از دید ما تهی و «نیست» به نظر میرسد اما جایگاه عروج است، روح انسان نیز با خالی شدن از خود، به معراج حقیقی دست مییابد.
- معراج فلک
- عروج به آسمان، صعود روحانی
- نیستی
- در اصطلاح عرفانی، فنا شدنِ خودی و ارادهٔ شخصی در برابر ارادهٔ خداوند؛ خود را ندیدن.
- مذهب
- راه، روش، آیین
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.