قرائت دفتر ۶ بخش ۸۰ - حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بود بیت ۲۳۹۲

M6:2392 — چون بتابد تف آن خورشید جشم / کوه گردد گاه ریگ و گاه پشم

چون بتابد تف آن خورشید جشمکوه گردد گاه ریگ و گاه پشم
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2392

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که گرمای آن خورشید چشم الهی بتابد، کوه از هیبت و تأثیر آن، گاه به شن تبدیل می‌شود و گاه به پشمِ نرم. معنا: این بیت، به دگرگونی و فروپاشی عظیمی اشاره دارد که در برابر تجلی نور الهی رخ می‌دهد؛ حتی کوه‌های سخت نیز در این تابش، خرد و نرم می‌شوند.

شرح

وقتی به این بیت می‌رسیم، در داستان «سه مسافر» هستیم که مولانا از شمس تبریزی اخذ کرده و خود بدان بسطی شگرف داده است. این بیت وصفِ رؤیایی است که یهودیِ قصه دیده است؛ رؤیایی که در آن خود او، موسی و کوه طور، همگی تحت تابش نور الهی قرار می‌گیرند و دگرگون می‌شوند. این «خورشید جَشم» که مولانا از آن سخن می‌گوید، همان تجلی نور حق است که هم در قرآن کریم در قصه موسی و طور (اعراف: ۱۴۳) بدان اشاره شده است و هم در بسیاری از تجربه‌های عرفانی دیگر. «تف آن خورشید جشم»، یعنی گرمای سوزان و خیره‌کنندهٔ آن نگاه الهی یا تجلی حق.

من قبلاً هم به کرّات گفته‌ام و اینجا نیز تأکید می‌کنم که تجربهٔ «جعله دکا» و فروپاشی کوه در قرآن کریم، از منظر مولانا و در فهم ما، یک رخداد خارجی و فیزیکی نبود. بلکه این تجربهٔ موسیِ پیامبر بود که کوه را در حالت روحانیِ خود، مندک و محو می‌دید. کوه در ظاهر بر جای خود بود، اما در باطن و در ساحت شهود، در هم شکسته بود. این بیت مولانا دقیقاً همین واقعیت را به تصویر می‌کشد: «کوه گردد گاه ریگ و گاه پشم». یعنی آنچنان تحت تأثیر این تجلی قرار می‌گیرد که از صلابت و سختی خود خارج شده، گاه به ریگِ خُرد و گاه به پشمِ نرم تبدیل می‌شود. هر دو تعبیر «ریگ» و «پشم»، نشان از زوال هیبت و سختی و تبدیل شدن به اجزای نرم و پراکنده دارد که حاکی از فروریزش و اضمحلال در برابر عظمت الهی است.

این نکته‌ای که مولانا در این بیت و در تمام شرح این رؤیای یهودی بدان می‌پردازد، این است که امر متعالی وقتی نازل می‌شود و تجلی می‌کند، هر مقاومتی را در هم می‌شکند. آنچنانکه خداوند در قرآن به پیامبرش می‌فرماید: «إنّا سَنُلقی علیک قولاً ثقیلاً» (مزمل: ۵). این «قول ثقیل» یا سخن سنگین، به معنای سخنی نیست که صرفاً از نظر محتوایی ثقیل باشد، بلکه ثقل آن از جنس تأثیر وجودی و تخریبی است که بر هستی فرد می‌گذارد؛ مقاومتش را در هم می‌شکند، او را از خود بی‌خود می‌کند و برای مدتی هوش و حواسش را می‌رباید. این همان حالتی است که موسی نیز با تجلی حق دچارش شد و «خر موسی صعقا» (بیهوش افتاد). این کوه، نماد هر موجود سخت و استواری است که در برابر «تف آن خورشید جشم» تاب مقاومت ندارد.

در اینجا، مولانا با این روایت رؤیای یک یهودی، تلویحاً به «پلورالیسم نجات» و تجربیات روحانی ورای مرزهای ظاهری ادیان اشاره می‌کند. همین یهودی که ظاهراً «گمراه» خوانده شده بود، چنین تجربه‌های عمیق و شگرفی را پشت سر می‌گذارد که به فهم «اتحاد انبیا» می‌رسد. این «خورشید جشم» بی‌آنکه به کیش ظاهری کسی کار داشته باشد، بر قلب‌های آماده می‌تابد و دگرگونی ایجاد می‌کند. بنابراین، این بیت نه تنها وصف یک دگرگونی کیهانی است، بلکه تصویری است از ظرفیت وجودی انسان برای ادراک امر متعالی و فروریختن حصارهای ادراکی و وجودی در برابر آن.

نکات کلیدی

  • تجلی نور الهی قدرتی بی‌اندازه برای دگرگونی دارد؛ حتی سخت‌ترین چیزها را نیز نرم و خرد می‌کند.
  • فروپاشی کوه در برابر نور الهی، نمادی از اضمحلال هستی مادی در مواجهه با حقیقت متعالی است.
  • این تحول عظیم، اغلب تجربه‌ای باطنی و روحانی است تا رخدادی صرفاً فیزیکی و بیرونی.
  • پذیرندگی و آمادگی قلب برای درک امر متعالی، به مراتب مهم‌تر از تعلقات ظاهری است.
  • اثر وجودی «کلام ثقیل» یا تجلی سنگین الهی، مقاومت‌ها را در هم می‌شکند و به بی‌خودی و غیبت از خویش منجر می‌شود.

Sources: d6-s56 · 15:58:00 d6-s56 · 17:33:00 d6-s56 · 00:28:38 d6-s56 · 00:30:10 d6-s56 · 00:33:00 d6-s56 · 00:35:15

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.